مذاکرات در جريان است اما در کنار آن بعضا تهديدات نظامي آمريکاييها نيز شنيده مي شود. ايران آماده است تا همه امکانهاي خود را به کار بگيرد و همه امکانات طرف مقابل را در آتشي که خودش برپاکرده بسوزاند. اما با نگاهي واقعبينانه امکانهاي پيشروي ايران در مقابل ايالات متحده آمريکا چيست؟
امکانها، تمام چيزي است که پيش از نبرد، ذهن همه افراد کم و بيش متوجه آن ميشود. براي اينکه به تحليل و پيشبيني درستي از جنگ برسيم، پيش از اينکه به دنبال پاسخي براي «چه خواهدکرد؟» باشيم، بايد براي «چه ميتواند بکند؟» پاسخي بياييم. امکان، بيمها و اميدها را شکل ميدهد؛ شايد بسيار بيش از آنچه در واقعيت و ميدان رخ ميدهد.
لشکرکشي آمريکا و متحدانش به خليج فارس چيز تازهاي نيست. اين منطقه سالهاست که دستخوش زيادهخواهيهاي غربيهاست. آنها 200 سال است که طوق استعمار و استثمار را بر گردن مردمان دنيا انداختهاند و هيچ اعتراضي را هم برنميتابند. چه برسد به آنکه کشوري مانند ايران در مقابلشان قد علم کند. امروز نيز که نگارنده اين متن را مينويسد، ناوهاي آمريکايي در حدود 800 کيلومتري سواحل ايران مستقر شدهاند. مذاکرات در جريان است اما در کنار آن بعضا تهديدات نظامي آمريکاييها نيز شنيده مي شود. قابل پيشبيني نيست. ولي آنچه مسلم است، اين است که ايران آماده است تا همه امکانهاي خود را به کار بگيرد و همه امکانات طرف مقابل را در آتشي که خودش برپاکرده بسوزاند. اما با نگاهي واقعبينانه امکانهاي پيشروي ايران در جنگ احتمالي با ايالات متحده آمريکا چيست؟
هزينه سنگين براي آمريکا؛ ايران آماده است
«جنگ کلاسيک» يک درگيري نظامي آشکار و مستقيم است. در آن، ارتشهايي منظم با ساختار فرماندهي مشخص، در ميدانهاي نبرد مشخص و قابل شناسايي با يکديگر ميجنگند. تجهيزات سنگين، نيروهاي سازمانيافته، خطوط مقدم و پشتيباني لجستيکي گسترده، اصولي است که جنگ کلاسيک بر آن استوار است و معمولا تصرف سرزمين، شکست نظامي طرف مقابل يا واداشتن جبهه روبرو به پذيرش شرايط سياسي خاص در آن متصور است.
در مقابل، «جنگ نامتقارن» نوعي از درگيري است که در آن، اصول نبرد از قواعد و الگوهاي جنگ کلاسيک فاصله ميگيرد و از روشهاي غيرمتعارف، پراکنده و فرسايشي استفاده ميکند. هدف، نه شکست قاطع نظامي بلکه افزايش هزينههايي از جمله نيروي انساني، تسليحاتي اقتصادي و فرسايش اراده سياسي و کاهش تحمل اجتماعي طرف مقابل است. جنگ نامتقارن فاقد ميدان نبرد محدود است و همزمان در حوزههاي مختلفي جريان دارد.
اگر ارتشهاي کلاسيک درگير نبردي نامتقارن شوند، نقاط قوتشان به راحتي ميتواند به نقطه ضعفشان تبديل شود. ارتشهاي بزرگ، کند و پرهزينه و حساساند. فناوريهاي پيشرفتهشان وابستگي بالايي به زيرساختهايي از قبيل انرژي دارد و اقتصاد فعال و پوياي اين کشورها ميتواند درمقابل شوکهاي رواني و اقتصادي بسيار آسيبپذير باشد. در مقالات و تحليلهاي مختلف داخلي و خارجي، به اين نکته اشاره شده است که درگيري احتمالي ايران در مقابل آمريکا در خليجفارس، يک جنگ نامتقارن خواهد بود و ايران دستش براي ضربه زدن به منافع آمريکا در منطقه باز است.
الف) مينريزي در دريا:
مينهاي دريايي ابزار مناسبي براي بستن آبراههها و يا ضربهزدن به کشتيهايي که از آن آبراهه عبور ميکنند هستند. اين مينها انواع مختلفي دارد که به طور کلي از سازوکار مشابهي برخوردار است؛ در نزديکي بدنه کشتيها منفجر ميشوند و به آن خسارت وارد ميکنند و گاهي اوقات نيز منجر به غرقشدن کشتيها ميشود. برخي مينها نيز طوري طراحي ميشوند که سامانههاي ناوبري و محرکه کشتيهارا از کار بيندازند. اما از همه مهمتر اين است که مينريزي صرفا ناظر به بعد عملکرد خود مين انجام نميشود. با مينريزي، امنيت آبراههها براي عبور کشتيها به خطر ميافتد، مبالغ بيمههاي کشتيراني سر به فلک ميکشد و کشتيها را مجبور به تغيير مسير ميکند. از طرفي، پاکسازي معابر کار سختي است. عملياتها را دچار مشکلات جدي ميکند و زمانبر است. از اين نکته نيز نبايد غافل بود که مينريزي ميتواند دشمن را به جغرافياي دلخواه بکشاند و ميدان عمل دشمن را به طرز چشمگيري کاهش بدهد.
ب) حملات فوجي :(Swarm)
يکي ديگر از مباحثي که در حوزه نبردهاي نامتقارن وجود دارد، حملات فوجي است که با استفاده از تسليحات نسبتا ارزانقيمت و در تعداد بالا صورت ميگيرد. هرکدام از اين تسليحات در صورت اصابت موفق، ضربه قابل توجهي به دشمن ميزند و درصورت عدم موفقيت نيز به طور معمول هزينه بيشتري از قيمت تمام شده خودشان روي دست دشمن ميگذارد. پهپادهاي انتحاري، مهمات پرسهزن، شهپادها، قايقهاي تندرو و همچنين موشکهايي با کلاهکهاي خوشهاي و باراني، امکاناتي هستند که براي حملات فوجي در اختيار ايران قرار دارد. حملات فوجي علاوه بر تحميل هزينههاي سنگين اقتصادي و تحليل رفتن ذخاير سامانههاي پدافندي، درصورتي که در آن واحد و در حجم قابل توجهي صورت بگيرد، ظرفيت سامانههاي پدافندي دشمن را نيز اشباع خواهد کرد. هر سامانه بستگي به ويژگيهايش، توانايي درگيري با چند هدف همزمان را دارد و هنگامي که تعداد پرتابهها و هواگردها بيش از توانايي درگيري در لحظه اين سامانهها باشد، ديگر خبري از رهگيري نخواهد بود.
پايگاههاي آمريکايي حداقل (طبق برد رسمي موشکهاي ايراني که در رسانهها اعلام شده) تا شعاع دو هزار کيلومتري در تيررس موشکهاي ايراني قرار دارد. راهبرد کلي آمريکا در درگيري احتمالي، به دست گرفتن برتري هوايي، پشتيباني از نيروهاي زميني و دريايي است. اگر پايگاههاي هوايي آمريکايي مورد هدف قرار بگيرند و از چرخه عملکردي خارج شوند، حتي اگر مزاحمتي در آسمان براي هواپيماهاي آمريکايي ايجاد نشود، امکان اجراي عمليات بدون سوختگيري هوايي تقريبا ناممکن خواهد بود. براي مثال يکي از جنگندههايي که بيشترين مسافت را بدون سوختگيري ميتواند طي کند، جت اف 15 است که با مخزن سوخت خارجي توانايي عملياتي در شعاع 2200 کيلومتري را دارد (4400 کيلومتر مسافت پروازي). سوختگيري هوايي، عملياتها را پرهزينه و پيچيدهتر ميکند. و اين درحالي است که انهدام جنگندهها روي زمين را درنظر نگيريم.
مورد بعدي، نيروها، ادوات، تجهيزات و زيرساختهايي است که ايالات متحده در پايگاههاي منطقهاي دارد. نمونهاي از آنچه که ميتواند اتفاق بيفتد، در انتهاي دفاع مقدس 12روزه در پايگاه العديد اتفاق افتاد و رادار ارزشمند آمريکاييها نابود شد. براي مثال، پايگاه عريفجان کويت از لحاظ آماد و پشتيباني، پايگاه مهم ايالات متحده در منطقه است. تجهيزات سنگين و انبارهاي تسليحاتي در اين پايگاه قرار دارند. پايگاه العديد در قطر بزرگترين پايگاه هوايي آمريکا در منطقه است. ناوگان پنجم دريايي آمريکا شامل ناوشکنها، ناوهاي پشتيباني، ناوهاي سوخترسان و کشتيهاي مينروب نيز در بحرين مستقر است.
محور مقاومت آماده شعلهور کردن منطقه
از تجمع ميليوني مردم يمن در صنعا تا فراخوان کتائب حزب الله در عراق، خبر از اتفاق متفاوتي ميدهند. پيش از اين، به طور معمول در محور مقاومت اگر جبههاي باز ميشد، باقي اعضا و گروهها، از جبهه پشتيباني ميکردند يا در بهترين حالت مانند سوريه حضور مستشاري و محدود داشتند. اما اين بار، گويي هر جرقهاي که در اين انبار باروت زدهشود، کل منطقه را شعلهور خواهدکرد. محور مقاومت را هم نبايد فقط محدود به يمن و عراق و لبنان دانست. تجمعاتي که امروز در حمايت از ايران، در هند و پاکستان و ترکيه رخ ميدهد، در صورت لزوم ميتواند از سطح تجمع فراتر برود. مسئلهي کليدي اينکه اين جنگ براي طرف آمريکايي هر معنايي که داشته باشد، براي مسلمانان و به خصوص شيعيان يک جنگ تمام عيار عقيدتي خواهد بود. و چه بدتر که در مقابلشان کسي باشد که به هيچ وجه دل خوشي از او ندارند. کشوري که سالها خون مسلمانان را در جهت منافعش به زمين ريخته است.
جنگطلبي آمريکا، عامل آتش گرفتن کل منطقه
ايران بارها تصريح کرده است که خاک کشوري که از مبدا آن عليه ايران اقدامي خصمانه صورت بگيرد را هدف مشروع خود تلقي خواهد کرد. عمده کشورهايي که در حوزه خليجفارس و جنوب غربي آسيا قرارگرفتهاند، تاسيسات انرژي و زيرساختهاي محدود و آسيبپذيري دارند و از قضا بسيار هم به آنها وابستهاند. در دو سناريوي پيش رو، اگر اين کشورها «بخواهند و بتوانند» که به آمريکا اجازه ندهند از خاکشان جهت تخاصم به ايران استفاده کند، آمريکا در بعد جغرافيايي محدود ميشود. از طرفي، درصورتي که اين اجازه را بدهند، تاسيسات انرژي، پالايشگاهها، آبشيرينکنها و زيرساختهاي بسياري در اين کشورها وجود دارد که اگر از چرخه کار خارج بشوند براي کشورهاي منطقه و به تبع اقتصاد دنيا مشکلات جدي را ايجاد ميکند.
همچنين بستهشدن آبراهههاي مهمي مثل تنگه هرمز و بابالمندب، هرکدام به تنهايي اثر چشمگيري روي اقتصاد جهاني ميگذارد. اگرچه مشتري بيشتر نفت و ميعانات گازي حوزه خليج فارس، کشورهاي آسيايي هستند اما تغييرات قيمتي که حاصل کمشدن حدود 20درصد نفت و 25درصد گاز از زنجيره تامين انرژي جهان، سهمگين خواهد بود. برخي کشورها مانند عربستان و امارات، خط لولههايي جهت دورزدن تنگه هرمز احداثکردهاند. اما زماني که کار بالا بگيرد، براي کسي که تنگه هرمز را بسته، قطع جريان يک خط لوله نفتي آنقدرها هم دشوار نخواهد بود.
حرف ايران مشخص است: اگر قرار است من امنيت نداشته باشم، ديگران هم نبايد امنيت داشته باشند.
امنيت رواني مردم ساکن اين کشورها نيز موضوع مهمي است که نبايد از آن غافل شد. ساکنان کشورهاي تازهتأسيس و مهاجرپذيري که قسمت قابل توجه جمعيتشان را مهاجران چندتابعيتي تشکيل ميدهند، وفاداري سرزميني پاييني دارند. درصورت تلقي ناامني، بخش قابل توجهي از ساکنان، اين کشورها را به سرعت ترک خواهند کرد و پروژهها و فعاليتها نيمهکاره رها خواهدشد. به خصوص که توسعه اکثر اين کشورها، وارداتي و وابسته به متخصصين خارجي است. همزماني آسيب به زيرساختها و نبود نيروي انساني جهت جبران خسارات وارده، آسيبپذيري اينکشورها را چندبرابر ميکند. و در اين ميان نام امارات متحده عربي و بحرين از بقيه کشورها بيشتر مطرح ميشود. هم به جهت اينکه بيش از باقي کشورهاي منطقه در خدمت پيشبرد طرحهاي غربي و عبري هستند و هم از اين جهت که گستردگي جغرافيايي و توانايي نظامي نسبتا محدودي دارند و بسيار به زيرساختهايشان وابستهاند.
به اين همه بايد مورد مهم سرزمينهاي اشغالي را نيز اضافه کرد. آنچه در جنگ دوازدهروزه رخ داد فقط بخش کوچکي از توانمندي عظيم جمهوري اسلامي در هدف قرار دادن اسرائيل بود. وقتي اسرائيل مهمترين پايگاه منطقهاي آمريکا در غرب آسيا باشد ضربات موثر و سهمگين نظامي بر پيکره آن تبديل به برگ برنده ايران خواهد شد.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.