پس از شعلهور شدن آخرين دور از تنشهاي نظامي در غرب آسيا، ناظران بينالمللي انتظار داشتند اعضاي شوراي همکاري خليج فارس در يک صف واحد و در حمايت از محور غربي-اسرائيلي عليه تهران قرار گيرند. اما تحولات ميداني و اسناد فاششده از پشت پرده ديپلماسي منطقه، تصويري بهکلي متفاوت را نمايان ساخت.
به جاي تشکيل يک «ناتوي عربي» منسجم، آنچه در سايه جنگي که ايران از آن به عنوان دفاع مشروع از تماميت ارضي خود ياد ميکند رخ داد، تشديد رقابتي فرساينده ميان دو قطب اصلي اين شورا، يعني عربستان سعودي و امارات متحده عربي بود. شکافي که ريشه در سالها سوءظن و رقابت راهبردي دارد و اکنون با محک بحران نظامي، به رويارويي نيابتي در عرصه سياست خارجي تبديل شده است.
رقباي نامحسوس؛ ميراث اختلافات پيشين
براي درک رفتار متضاد عربستان و امارات در جنگ اخير، بايد نگاه را به عقب برگرداند؛ جايي که تنش ميان رياض و ابوظبي از کانالهاي متعددي فوران کرد. در عرصه انرژي، امارات بارها با سياستهاي توليد اوپکپلاس به رهبري عربستان مخالفت کرد و حتي در مقطعي تهديد به خروج از اين سازمان کرد؛ شمشيري که اگر از رو بسته ميشد، ميتوانست کارتل نفتي سعوديها را براي هميشه متلاشي کند.
در بحران يمن، گرچه دو کشور ظاهراً در يک ائتلاف ميجنگيدند، اما امارات با تقويت «شوراي انتقالي جنوب» در پي تجزيه عملي يمن و چنگاندازي بر بنادر استراتژيک جنوب بود، در حالي که رياض همچنان از دولت مستعفي منصور هادي حمايت ميکرد؛ اين انشقاق تا آنجا پيش رفت که متحدان نيابتي دو طرف در استانهاي شبوه و عدن با يکديگر وارد درگيري مسلحانه شدند.
رقابت اقتصادي و لجستيکي نيز مزيد بر علت شد؛ ابوظبي با پيشگامي در عاديسازي روابط با اسرائيل در قالب پيمان ابراهيم، عملاً انحصار سعوديها بر پرونده فلسطين و رهبري جهان عرب را به چالش کشيد و با توسعه بنادر جبلعلي و خليفه، جنگ خاموشي را براي تصاحب کريدورهاي تجاري منطقه به راه انداخت.
در شاخ آفريقا نيز ميدان رقابت به همان اندازه خونبار بود؛ از حمايت امارات از نيروهاي واکنش سريع در سودان گرفته تا سرمايهگذاري در بنادر سوماليلند براي دور زدن تنگه بابالمندب، همگي در مقابل چتر نفوذ سياسي عربستان در اين قاره قرار گرفتند. اين بستر انباشته از بياعتمادي، چراغ راهنماي دو پايتخت در بزرگترين آزمون امنيتي مشترکشان بود.
بحران تازه؛ دفاع ايران و فروپاشي توهم اتحاد عربي
در جريان جنگ اخير منطقهاي که با پاسخ موشکي و پهپادي ايران به اقدامات تجاوزکارانه آغاز شد و تهران بر دفاعي بودن آن تأکيد داشت، تصور اوليه آن بود که تهديد مشترک خارجي، انسجام اردوگاه عربي را تقويت کند. اما آنچه در عمل رخ داد، کاملاً معکوس اين فرضيه بود.
گزارشهاي اطلاعاتي منتشرشده در والاستريت ژورنال، بلومبرگ و رويترز پرده از رويارويي پنهاني برداشتند که در آن رياض و ابوظبي نه به عنوان متحد، بلکه به مثابه دو بازيگر با اهداف متضاد عمل کردند. بر اساس اين گزارشها، امارات متحده عربي با عبور از تمام خطوط قرمز سنتي خود، به طور مخفيانه عملياتهايي را در داخل خاک ايران اجرا کرد؛ حملاتي که از جمله آنها، هدف قرار دادن يک پالايشگاه در جزيره لاوان بود.
اين اقدامات نه تنها به تلافي حملات ايران به زيرساختهاي اماراتي صورت گرفت، بلکه بنا بر ادعاي بلومبرگ، در هماهنگي عملياتي تنگاتنگ با اسرائيل طراحي و اجرا شد. اين ورود مستقيم ابوظبي به جنگ سايه، نشاندهنده گذار اين کشور از يک بازيگر صرفاً اقتصادي به يک کنشگر تهاجمي امنيتي بود که بقاي خود را در شکست کامل محور مقاومت جستجو ميکند.
در سوي ديگر ميدان، عربستان سعودي رويکردي بهمراتب پيچيدهتر و محتاطتر را در پيش گرفت. رويترز فاش کرد که رياض نيز دست به حملات تلافيجويانه محدودي در داخل ايران و عليه جريانهاي همسو با تهران در عراق زده است. با اين حال، محمد بن سلمان همزمان دستور داد تا کانالهاي ديپلماتيک با تهران نه تنها باز بمانند، بلکه فعالتر شوند. اين دوگانگي سعودي، تلافي محدود در کنار ديپلماسي مستمر، دقيقاً خط جداکننده راهبردي رياض و ابوظبي را ترسيم کرد.
دو راهبرد متضاد در قلب خليج فارس؛ نشستي که لغو شد
واگرايي در پاسخ به تهران، تجلي دو فلسفه امنيتي کاملاً متفاوت در خليج فارس است. دکترين تهاجمي ابوظبي که ميتوان آن را مدل نيش و فرار ناميد، توسط محمد بن زايد، وليعهد امارات که داراي تفکرات صهيونيستي است، هدايت ميشود. امارات با مساحت و جمعيتي محدود، خود را در برابر توان موشکي ايران بهشدت آسيبپذير ميبيند.
از منظر ابوظبي، بهترين دفاع، حمله است؛ آن هم نه يک حمله صرف، بلکه پيوند امنيت ملي به يک ائتلاف نظامي گسترده با رژيم صهيونيستي و ايالات متحده. براي رهبران امارات، حملات ايران به تأسيساتشان اين پيام را داشت که همکاري پنهان با صهيونيستها و ايستادن در يک گوشه و اتخاذ مواضع دروغين در رابطه با عدم هرگونه حضور در پروژههاي ضد ايراني، ديگر کارساز نيست و تنها راه بقا، تبديل شدن به بخشي از ماشين جنگي ضدايراني است.
در مقابل، دکترين محتاطانه رياض که «مدل اقدام مهارشده» نام ميگيرد، ريشه در محاسبات عميقتر ژئواکونوميک دارد. عربستان سعودي با پروژه عظيم «چشمانداز 2030»، نيازمند ثبات مطلق در مرزها و آسمان خود است. هرگونه جنگ فرسايشي با ايران، نه تنها برجهاي شيشهاي نئوم را به خاکستر مينشاند، بلکه سرمايهگذاران خارجي را براي هميشه از بزرگترين اقتصاد عربي فراري ميدهد.
از اين رو، رياض پاسخ نظامياش را دقيقاً به گونهاي کاليبره کرد که هم همراه با دولت تروريستي آمريکا و رژيم صهيونيستي دست به اقدامي عليه محور مقاومت زده باشد و هم فتيله بحران را براي بازگشت سريع به ميز مذاکره بالا نکشد. توافق آشتيجويانهاي که سه سال قبل با ميانجيگري چين ميان تهران و رياض امضا شد، ستون فقرات اين راهبرد است و سعوديها ميلي به قرباني کردن آن در پاي اهداف جنگي امارات و رژيم صهيونيستي ندارند.
نشانه آشکار اين شکاف ويرانگر، جايي خود را نشان داد که ديگر قابل پنهانکاري نبود. منابع آگاه به خبرگزاريهاي رويترز و الجزيره گزارش دادند که يک نشست اضطراري شوراي همکاري خليج فارس که به ميزباني رياض و با هدف هماهنگسازي موضع کشورهاي عضو در قبال جنگ ايران طراحي شده بود، به دليل اختلافات عميق ميان ابوظبي و رياض به کلي لغو شد.
اين نشست قرار بود نمادي از يکپارچگي کشورهاي عربي در برابر يک تهديد خارجي باشد، اما لغو آن به نمادي از فروپاشي کامل اجماع امنيتي شورا تبديل شد. اين ماجرا ثابت کرد که سطح بياعتمادي ميان دو همسايه به قدري بالا رفته که حتي در شرايط جنگي نيز نميتوانند بر سر يک بيانيه مشترک به توافق برسند.
پارادوکس قدرت در غرب آسيا تازه
جنگ اخير منطقهاي و دفاع همهجانبهاي که ايران در آن به نمايش گذاشت، يک نتيجة متناقض اما استراتژيک براي اردوگاه مخالف تهران به همراه داشت. اين جنگ نه تنها محور مقاومت و ايران را آنگونه که ابوظبي و تلآويو انتظار داشتند تضعيف نکرد، بلکه با برملا کردن رقابتهاي کهنه، اردوگاه عربي را دچار آشفتگي بيسابقهاي ساخت.
امروز غرب آسيا شاهد چشماندازي متفرق است: امارات بقاي خود را در تداوم و تشديد جنگ ميبيند و عربستان بقاي خود را در پايان دادن به آن و بازگشت به ديپلماسي. اين پراکندگي بزرگترين مانع بر سر راه شکلگيري هرگونه ائتلاف نظامي يکپارچه عليه ايران است.
تهران که با «صبر استراتژيک» و قدرت نظامي خود به دفاع از حاکميتش برخاسته، اکنون تماشاگر رقابت ويرانگر دو رقيب ديرينه در سنگر خودشان است؛ رقابتي که در آن، دشمنِ دشمن لزوماً دوست نيست، بلکه رقيبي خطرناکتر است که قبل از نابودي هدف مشترک، به جان يکديگر خواهند افتاد.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.