در حالي چهل و هفتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي گرامي داشته شد که پرونده تقابل ايران و ايالات متحده همچنان باز است.
تازهترين تحريمهاي اعلامشده از سوي وزارت خزانهداري آمريکا در ماههاي اخير نشان ميدهد سياست فشار حداکثري اگرچه با تغيير دولتها دچار نوسان شده اما اصل رويکرد مهار و محدودسازي جمهوري اسلامي همچنان پابرجاست. اين استمرار خود يک خبر است؛ خبري که نشان ميدهد ريشه اختلاف صرفا در يک پرونده يا يک دولت خلاصه نميشود.
تقابل با نظم امپرياليستي
انقلاب 1357 در شرايطي به پيروزي رسيد که ايران يکي از متحدان راهبردي آمريکا در منطقه به شمار ميرفت. بر اساس اسناد منتشرشده از وزارت خارجه آمريکا درباره کودتاي 28 مرداد 1332 واشنگتن نقش مستقيمي در بازگرداندن محمدرضا پهلوي به قدرت داشت. همين سابقه تاريخي در حافظه جمعي ايرانيان به عنوان نماد مداخله خارجي باقي مانده
است.
با پيروزي انقلاب اصل استقلال سياسي در قانون اساسي تثبيت شد. اصل نه شرقي نه غربي صرفا يک شعار نبود بلکه بيانگر تلاش براي خروج از مدار وابستگي به بلوکهاي قدرت جهاني بود. در منطق امپرياليستي قدرتهاي بزرگ خود را محق ميدانند درباره نظم سياسي و اقتصادي ديگر کشورها تصميم بگيرند. ايستادگي ايران در برابر اين منطق از همان ابتدا به عنوان چالشي جدي تلقي شد.
استقلال و حق تعيين سرنوشت
يکي از نقاط اصلي اختلاف بر سر مفهوم استقلال است. از نگاه جمهوري اسلامي استقلال به معناي حق تصميمگيري مستقل در حوزه سياست خارجي اقتصاد و امنيت ملي است. مخالفت ايران با برخي سياستهاي منطقهاي آمريکا از جمله در فلسطين عراق و افغانستان در همين چارچوب تعريف ميشود.
در مقابل ايالات متحده بارها اعلام کرده که رفتار منطقهاي و برنامه هستهاي ايران را تهديدي براي منافع خود و متحدانش ميداند. خروج آمريکا از توافق هستهاي برجام در سال 2018 و بازگشت تحريمها نمونهاي روشن از اين تقابل است. آژانس بينالمللي انرژي اتمي در گزارشهاي دورهاي خود بارها بر ادامه بازرسيها و نظارتها تاکيد کرده است اما مناقشه سياسي همچنان ادامه دارد. اين کشمکش نشان ميدهد اختلاف صرفا فني نيست بلکه به برداشتهاي متفاوت از حق حاکميت و حدود آن بازميگردد.
احترام به حاکميت کشورها
يکي از مباحث جذاب در اين تقابل مسئله احترام به حاکميت ملي است. منشور ملل متحد بر اصل عدم مداخله در امور داخلي کشورها تاکيد دارد. با اين حال در دهههاي اخير مداخلات نظامي آمريکا در کشورهاي مختلف از ويتنام تا عراق و افغانستان همواره محل بحث بوده است. گزارشهاي رسمي کنگره آمريکا نشان ميدهد جنگ عراق هزينهاي چند تريليون دلاري براي اين کشور داشته و بيثباتي گستردهاي در منطقه ايجاد کرده است.
از منظر جمهوري اسلامي تجربه چنين مداخلاتي دليلي براي بياعتمادي به سياستهاي واشنگتن است. تهران استدلال ميکند که فشارهاي اقتصادي و تحريمهاي فراسرزميني نيز نوعي مداخله در حاکميت کشورها محسوب ميشود. آمريکا در مقابل اين تحريمها را ابزار قانوني براي تغيير رفتار دولتها ميداند. اين دو برداشت متفاوت از مفهوم حاکميت يکي از ريشههاي اصلي استمرار تنش در چهار دهه گذشته است.
نگاه به انسان و کرامت او
انقلاب اسلامي خود را مبتني بر بازگشت به کرامت انساني معرفي کرد. در گفتمان رسمي انقلاب انسان نه صرفا به عنوان عنصر توليد و مصرف بلکه به عنوان موجودي صاحب حق و کرامت تعريف ميشود. اين نگاه در اصول قانون اساسي درباره حقوق ملت بازتاب يافته است.
در سوي ديگر منتقدان جمهوري اسلامي بر موضوع حقوق بشر تمرکز ميکنند و گزارشهاي سالانه وزارت خارجه آمريکا و برخي نهادهاي بينالمللي را مستند انتقادات خود قرار ميدهند که همگي آنهابر مبناي تحريف رسانه اييست و به راحتي ميتوان عدم حقيقت آنان را اثبات کرد. جمهوري اسلامي نيز اين گزارشها را سياسي و ابزار فشار ميداند و به موارد نقض حقوق بشر در آمريکا از جمله تبعيض نژادي و خشونت پليس استناد ميکند.
بر اساس آمار رسمي منتشرشده در ايالات متحده هر سال هزاران مورد استفاده از سلاح توسط نيروهاي پليس ثبت ميشود که بخشي از آنها به مرگ شهروندان منجر ميشود. اين جدال آماري و گفتماني نشان ميدهد مسئله کرامت انسان نيز به ميدان تقابل تبديل شده
است.
چرا دشمني ادامه يافت؟
وقتي يک کشور اعلام ميکند که زير بار نظم تحميلي نميرود طبيعي است که با واکنش قدرتهاي مسلط روبهرو شود. از اشغال سفارت آمريکا در سال 1358 و قطع روابط ديپلماتيک تا تحريمهاي اقتصادي و درگيريهاي غيرمستقيم منطقهاي زنجيرهاي از رخدادها شکل گرفته که هر کدام بر بياعتمادي افزوده است. در اين ميان تغيير دولتها در تهران و واشنگتن نتوانسته اصل منازعه را از ميان بردارد.
دليل تداوم اين دشمني را ميتوان در دو سطح تحليل کرد. در سطح اول اختلاف بر سر منافع عيني و ژئوپليتيک قرار دارد. ايران کشوري با موقعيت راهبردي و منابع عظيم انرژي است و نقشآفريني آن در معادلات منطقهاي براي قدرتهاي جهاني اهميت دارد. در سطح دوم مسئله به هويت و گفتمان بازميگردد. جمهوري اسلامي خود را نماد مقاومت در برابر سلطه ميداند و اين تصوير با تصوير مطلوب آمريکا از نظم منطقهاي همخوان نيست.
چهل و هفت سال پس از پيروزي انقلاب تقابل ايران و آمريکا همچنان ادامه دارد. برخي اين تقابل را اجتنابناپذير و ريشهدار ميدانند و برخي ديگر معتقدند امکان مديريت و کاهش تنش وجود دارد. آنچه قطعي است اين است که مسئله صرفا يک اختلاف مقطعي نيست بلکه به دو برداشت متفاوت از قدرت استقلال و کرامت انساني بازميگردد. در چنين چارچوبي سالگرد بيست و دوم بهمن فقط يادآور يک رويداد تاريخي نيست بلکه نماد انتخاب مسيري است که هزينه داشته اما براي حاميانش معناي ايستادگي و خودباوري را تداعي ميکند.
منبع: خبرگزاري فارس
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.