اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

از پرچم‌گرداني تا تهديد به پناهندگي؛

چرا حاشيه از خواهران منصوريان جدا نمي‌شود؟

پرچم‌گرداني و تهديد به پناهندگي يک تناقض آشکار ايجاد مي‌کند؛ هر انساني مي‌تواند در مقطعي نماينده کشورش باشد و در مقطعي ديگر تصميم به مهاجرت بگيرد، اما وقتي هر دو تصوير به‌عنوان ابزار شکل‌دهي به افکار عمومي و در جهت تأمين منافع مطرح مي‌شوند، پرسش درباره انگيزه و زمان‌بندي اين مواضع اجتناب‌ناپذير است.

چرا حاشيه از خواهران منصوريان جدا نمي‌شود؟

به گزارش تابناک، خواهران منصوريان را شايد بتوان يکي از شناختهشدهترين خانوادههاي ورزش ايران در خارج از رشتههاي المپيکي دانست؛ سه ووشوکاري که سالها روي تاتامي ووشو ايران بودند، مستند «صفر تا سکو» و برنامه «ماه عسل» به بخشي از زندگي آنها اما نه با روايتي کامل و درست، پرداخت و آنها با استفاده از همين سناريو فقر، تنهايي و موفقيت خود را به چهرههايي شناختهشده در ورزش ايران تبديل کردند. با اين حال، در سالهاي اخير نام شهربانو، الهه و سهيلا منصوريان بيش از آنکه فقط با مدال و قهرماني همراه باشد، با مجموعهاي از حواشي، اعتراضها، اختلافات و موضعگيريهاي جنجالي گره خورده است.

تازهترين نمونه، اظهارنظر شهربانو منصوريان درباره تصميمش براي ترک ايران است. او در يک گفتوگوي اينترنتي گفته است: «جنگ که تمام شد از ايران به کشور ديگري ميروم و پناهنده ميشوم تا قدرم را بدانند و بتوانم مسابقه بدهم.» اين اظهارنظر که در روزهاي اخير بازتاب زياد و البته منفي در فضاي مجازي داشته، بار ديگر نام خواهران منصوريان را به صدر اخبار بعد از حواشي چند ماه پيش خود آورده است. البته مسئله فقط يک جمله درباره مهاجرت يا پناهندگي نيست؛ پرسش بزرگتر اين است که چرا تقريباً هر مقطعي که خواهران منصوريان با مسئلهاي مواجه شدهاند، ماجرا خيلي زود از يک اختلاف ورزشي به يک تهديد و جنجال عمومي تبديل شده است؟

 

از قهرماني تا «صفر تا سکو»

 

مستند «صفر تا سکو» نقطه عطف مهمي در مسير شهرت آنها بود؛ مستندي که روايت زندگي و دشواريهاي سه خواهر را به مخاطبان با جلوههاي بيشتر سينمايي و سناريو نه چندان دقيق به هدف فروش در گيشه به صورت گستردهتري معرفي کرد و عملاً آنها را از يک خانواده ورزشي به چهرههاي عمومي تبديل کرد. البته بماند که بعدها مستندساز و تهيه کننده همان اثر بعد از سو رفتارهايي که از خواهران ديدند، از آنها فاصله جدي گرفتند. اما همين شهرت يک امتياز بزرگ هم به همراه داشت؛ خواهران منصوريان بيش از بسياري از ورزشکاران رشتههاي غيرالمپيکي در معرض توجه رسانهاي، تبليغاتي و عمومي قرار گرفتند. اما همينجا يک پرسش مهم مطرح ميشود؛ آيا اين توجه ويژه، در نهايت به نفع خود ووشو تمام شد يا باعث شد بخش قابل توجهي از فضاي اين رشته حول سه نام مشخص حاشيهساز شکل بگيرد؟ در سالهاي رياست مهدي علينژاد و پس از آن امير صديقي، هر دو مديريت فدراسيون ووشو بارها با خواهران منصوريان وارد چالشهاي جدي شدند؛ چالشهايي که گاهي با سکوت و گاهي با واکنشهاي تند آنها همراه شد. نتيجه اين روند آن بود که هر اختلافي درباره انتخاب تيم ملي، اعزام، مربيگري يا جايگاه آنها، خيلي سريع به موضوعي فراتر از يک تصميم فني تبديل ميشد.

 

بدنامي بهتر از گمنامي

 

در سالهاي گذشته بارها شاهد بودهايم که خواهران منصوريان در مواجهه با تصميمات ورزشي، از فضاي رسانهاي و شبکههاي اجتماعي براي بيان اعتراض و تهديد مسئولان به صورت غيرقابل قبول استفاده کردهاند. يک روز موضوع انتخابي تيم ملي است، روز ديگر مسئله اعزام، روزي ديگر بحث مربيگري، يک روز بحث ورودشان به مجموعه ورزشي انقلاب، يک روز درگيري با صدا و سيما، يک روز درخواست وام و حالا نيز موضوع مهاجرت و پناهندگي. طبيعتاً هرکس حق دارد نسبت به تصميمي که آن را ناعادلانه ميداند اعتراض در مسير قانون کند، اما مسئله از جايي آغاز ميشود که اعتراض ورزشي، بهجاي آنکه از مسيرهاي رسمي و تخصصي پيگيري شود، به يک جنجال عمومي تبديل ميشود و البته ادامه اين روند باعث شده کمتر کسي به حواشي و جنجالهاي خواهران منصوريان توجه کند و بخش عمده مخاطبان آنها که مردم هستند، به آنها مثل سابق باور ندارند چرا که در استراتژي خواهران بدنامي ولو به بدنامي در اولويت قرار گرفت. حتي در خيلي از موضوعات غير مربوطه به بهانه کمک مردمي و حضور در صحنه شروع به جذب فالور و مخاطب کردند.

ماجراي الهه و «دستور رئيسجمهور» يکي از جنجاليترين نمونهها مربوط به استعفاي الهه منصوريان از سرمربيگري تيم ملي و حواشي پس از آن بود. در آن مقطع تابناک در گزارشي با عنوان «نمايش جديد در ووشو با مستند خواهران منصوريان؛ سکو به صفر» موضوع را شکافت و حواشي آنها را مورد بررسي قرار داد. پس از اينکه الهه منصوريان از تيم ملي کنارهگيري کرد، شهربانو منصوريان با انتشار تصويري از حضور خود و سهيلا منصوريان در کنار مسعود پزشکيان، رئيس دولت چهاردهم، مدعي شد که «با دستور رئيسجمهور الهه منصوريان به تيم ملي برميگردد.» اين ادعا پرسشهاي جدي ايجاد کرد؛ آيا رئيسجمهور واقعاً درباره ابقاي يک سرمربي ووشو دستور داده بود؟ اگر چنين دستوري صادر شده بود، چرا توضيح رسمي و مشخصي درباره آن ارائه نشد؟ و چرا تيم رسانهاي دولت نسبت به چنين ادعايي واکنش روشني نشان نداد؟ در نهايت، فدراسيون مسير ديگري را انتخاب کرد و مريم هاشمي به عنوان سرمربي تيم ملي ووشوي زنان معرفي شد.

اين بار خودزني! و ناراحتي عمومي از رفتار هنجارشکنانه!

در ماههاي اخير نيز حواشي ميان خانواده منصوريان و فدراسيون ووشو شدت گرفت. پس از اتفاقات انتخابي تيم ملي و شکست و حذف سهيلا منصوريان در دو بازي مرحله انتخابي تيم ملي، شهربانو و الهه وارد ساختمان فدراسيون ووشو شدند و با شکستن دوربين و قفل در، به دفتر رئيس فدراسيون يورش بردند. در حالي که دوربينهاي مداربسته از کار افتاده بود، مشخص شد که آنها درگيري فيزيکي به راه انداختهاند و با چاقوي ميوهخوري خودزني کردهاند؛ شکلي از درگيري که هيچکس تا به حال نمونه آن را در ورزش ايران نديده و واقعاً هيچ جاي دفاعي هم از اين کار آنها ندارد، اما سؤالي قابل تأمل وجود دارد که چرا هنوز نهادهاي ذي صلاح با اين خواهران برخورد نکردهاند؟ ديگر اين بار اين خواهران پا را فراتر از قانون گذاشته بودند و ميخواستند با زور به آنچه که ميخواهند برسند. ولي مردم که آگاهانه متوجه اين سو استفاده از احساسات عمومي شدند با راه انداختن هشتگهاي مختلف در فضاي مجازي به تمسخر رفتارهاي خواهران شدند.

 

مصدوميتي که پنهان ماند!

 

در بازيهاي همبستگي کشورهاي اسلامي رياض 2025 نيز موضوع ديگري مورد توجه قرار گرفت؛ مصدوميت شهربانو منصوريان. الهه منصوريان که در آن مقطع هدايت تيم ملي را برعهده داشت، بعداً گفت تلاش شده بود مصدوميت خواهرش تا آستانه اعزام پنهان بماند تا فرصت براي مدال خواهرش حفظ شود. اينجا نيز پرسش فني مهمي مطرح ميشود؛ آيا حفظ شانس يک ورزشکار براي رقابت، ميتواند توجيه مناسبي براي پنهان کردن مصدوميت خواهرش از کادر پزشکي، مسئولان مسابقات يا حتي مديريت ورزشي باشد؟ آن هم در حالي که فدراسيون ديگر زمان جايگزيني ورزشکار ديگري را نداشت و پس اهداف و منافع شخصي جز اصلي استراتژي خواهران ماند تا شانس کسب يک مدال طلا هم از دست رفت.

 

از «قدر ندانستن» تا پناهندگي!

 

حالا شهربانو منصوريان در 40 سالگي، دقيقاً در سالي که طبق قوانين بينالمللي ووشو ديگر امکان حضور در مسابقات رسمي و بينالمللي را ندارد پس از سالها حضور در ورزش قهرماني، اعلام کرده است که بعد از پايان جنگ از ايران خارج ميشود و «پناهنده» خواهد شد تا قدرش را بدانند و بتواند مسابقه بدهد.

از يک سو، مهاجرت و حتي درخواست پناهندگي حق شخصي هر فرد است و هيچ ورزشکاري را نميتوان به ماندن در کشور مجبور کرد. اما از سوي ديگر، وقتي يک ورزشکار سالها با نام تيم ملي ايران، پرچم ايران و حمايت ساختار ورزش کشور به موفقيت رسيده و حالا دليل خروج خود را «قدر دانسته نشدن» عنوان ميکند، طبيعي است که افکار عمومي درباره اين تناقض سؤال داشته باشد. بهخصوص اينکه خواهران منصوريان در مقاطع مختلف، خود را به عنوان ورزشکاراني کاملاً متعهد به کشور و پرچم ايران معرفي کردهاند و حتي حضور آنها ولو به صورت نمايشي نه در روزهاي جنگ بلکه در روزهاي پس از جنگ در مراسمها و تجمعات مختلف با پرچم ايران، بخشي از تصوير عمومي آنها بوده است.

شهربانو منصوريان در تعريف ماجراي پرچم گرداني پس از ايام جنگ، در ويدئويي گفته بود «من 30 سال است که پرچم تاب ميدم». نکته ماجرا اما همينجاست که پرچمگرداني و تهديد به پناهندگي يک تناقض آشکار ايجاد ميکند؛ هر انساني ميتواند در مقطعي نماينده کشورش باشد و در مقطعي ديگر تصميم به مهاجرت بگيرد، اما وقتي هر دو تصوير بهعنوان ابزار شکلدهي به افکار عمومي و در جهت تأمين منافع مطرح ميشوند، پرسش درباره انگيزه و زمانبندي اين مواضع اجتنابناپذير است.

 

يک روز فقر، يک روز زندگي لاکچري

 

در سالهاي گذشته نيز روايتهاي متفاوتي از وضعيت اقتصادي خواهران منصوريان در رسانهها منتشر شده است. شهربانو منصوريان در مقاطعي از دشواريهاي مالي و حتي درآمد پايين خود سخن گفته و در گفتوگوهايي نيز از خريد خانه در سميرم با جوايز ورزشياش صحبت کرده است. از سوي ديگر، تصاويري از سبک زندگي، سفرها و فعاليتهاي اقتصادي اين سه خواهر در فضاي مجازي منتشر شده است. اما اينجا بايد يک مرز روشن وجود داشته باشد؛ داشتن خانه، باشگاه، درآمد يا زندگي مرفه و پرواز با بيزينس کلاس نه جرم است و نه دليلي براي زير سؤال بردن يک ورزشکار. اما رسيدن به دارايي از مسير ورزش و ارائه نمايش فقر، همخواني ندارد. بنابراين مسئله اصلي نه ميزان ثروت خواهران منصوريان، بلکه تفاوت ميان روايتهايي است که در مقاطع مختلف از وضعيت خود ارائه کردهاند؛ تفاوتي که ميتواند باعث پرسش و حساسيت افکار عمومي شود.

پناهندگي، ابزار چانهزني نيست با اين حال، مهمترين نکته در ماجراي جديد همينجاست. اگر شهربانو يا الهه منصوريان واقعاً تصميم به مهاجرت دارند، اين تصميم يک انتخاب شخصي است و بايد محترم شمرده شود. اما پناهندگي يک عنوان حقوقي مشخص است و صرفاً مترادف مهاجرت يا ادامه فعاليت ورزشي در کشور ديگر نيست؛ بنابراين تبديل عبارت «ميروم و پناهنده ميشوم تا قدرم را بدانند» يا «طوري ورزشکاران خارجي را تربيت ميکنم تا ايرانيها را شکست دهند!» به يک ابزار فشار بر فدراسيون يا ورزش کشور، از نظر مفهومي با ماهيت حقوقي پناهندگي فاصله دارد. اگر مشکل، اختلاف ورزشي، انتخاب نشدن يا فراهم نبودن شرايط مسابقه باشد، مسير طبيعي آن اعتراض ورزشي و حقوقي است؛ اگر تصميم به مهاجرت باشد، مسير مهاجرت وجود دارد؛ اما پناهندگي موضوع ديگري است.

 

آيا مردم ديگر اين بازي را باور نميکنند؟

 

واکنشهاي کاربران شبکههاي اجتماعي به اظهارات اخير شهربانو منصوريان نيز قابل توجه بوده است؛ بخشي از کاربران به جاي همدلي با اين اظهارات، از او خواستهاند اگر تصميم به مهاجرت دارد، بدون استفاده از اين موضوع براي ايجاد فشار رسانهاي، تصميم خود را حتماً عملي کند. البته واکنش کاربران شبکههاي اجتماعي را نميتوان نماينده نظر همه مردم دانست. اما ميتوان آن را نشانهاي از تغيير نگاه افکار عمومي به چهرههايي دانست که سالها از شهرت رسانهاي برخوردار بودهاند و حال با مظلومنمايي، خلط حق و باطل و منت بر سر مردمان کشور خودشان، سعي دارند تا امتيازات بيشتري به دست بياورند. خواهران منصوريان سالها توانستند با ترکيبي از قهرماني، روايت زندگي شخصي و حضور پررنگ رسانهاي، توجه جامعه را به خود جلب کنند و حالا هرچه اين حضور طولانيتر شده، حساسيت نسبت به تناقضهاي رفتاري و ادعاهاي آنها نيز بيشتر شده است.

اکنون پرسش اين نيست که شهربانو، سهيلا و الهه منصوريان حق دارند مهاجرت کند يا نه؛ بديهي است که چنين حقي براي آنها وجود دارد. پرسش اين است که چرا يک ورزشکار در پايان دوران حرفهاي، به جاي جمعبندي سالها حضور در ورزش ايران، دوباره با يک موضع جنجالي به صدر اخبار بازميگردد؟ خواهران منصوريان بخشي از تاريخ ووشوي زنان ايران هستند؛ اما اين واقعيت نبايد به اين معنا باشد که هر تصميم، اعتراض يا ادعاي آنها فراتر از نقد و بررسي قرار بگيرد و هر بي قانوني که خواستند انجام دهند و در پايان با مظلوم نمايي به دنبال توجيه رفتار خارج از عرف خود باشند.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.