اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

پشت‌پرده چرخش اروپايي‌ها به سمت نظامي‌گري چيست؟

در روزهاي گذشته شاهد وقوع تحولاتي در اروپا بوده ايم که بيش از همه بر اوج‌گيري نظامي‌گري در کشورهايي اروپايي تاکيد داشته است. به عنوان مثال، امانوئل مکرون رئيس جمهور فرانسه در موضع‌گيري گفته است که «کشورش يک ناو هواپيمابر جديد خواهد ساخت زيرا در عصر حيوانات وحشي، فرانسه بايد قوي باشد تا ديگران از آن به ويژه در محيط دريا بترسند.»

پشت‌پرده چرخش اروپايي‌ها به سمت نظامي‌گري چيست؟

در عين حال، گزارش هاي رسمي حاکي از اين هستند که آلمان گام به گام به سمت بازگشت سربازي اجباري حرکت مي کند. در اين رابطه، به طور خاص اعلام شده که تمام مردان آلماني از ابتداي ژانويه موظف خواهند بود براي خدمت احتمالي سربازي ثبت نام کنند. در صورتي که شمار داوطلبان کمتر از حد مورد نياز براي تحقق تعهدات ناتو باشد، خدمت اجباري دوباره برقرار خواهد شد.

جالب اينکه به اذعان نشريه «دي ولت» آلمان، بر طبق نظرسنجي هاي مختلف اکثريت مردم آلمان از بازگشت طرح سربازي اجباري در کشورشان قويا استقبال مي کنند. اعضاي ناتو نيز متعهد شده اند که تا سال 2035، هزينه هاي دفاعي خود را به 5 درصدِ توليد ناخالص داخلي خود افزايش دهند. گزارش سالانه آژانس دفاعي اروپا هم نشان مي دهد که هزينه هاي نظامي در 27 کشور عضو اتحاديه اروپا در سال گذشته با افزايش 19 درصدي رو به رو شده که اين مساله در نوع خود رکورد بالايي است.

اين قبيل آمارها در کنار طيف متنوعي از ديگر شواهد، تنها يک واقعيت را فرياد مي زنند و آن هم افزايش نظاميگريِ کشورهاي اروپايي است. معادله اي که به نظر مي رسد تحت تاثير 6 مولفه محوري است.

 

يک: فروپاشي افسانه «اروپاي پساجنگ»

اروپا پس از جنگ جهاني دوم کوشيد خود را بهعنوان قارهاي معرفي کند که از تجربه جنگ عبور کرده و منطق قدرت سخت را کنار گذاشته است. اما جنگ اوکراين نشان داد که اين ادعا بيش از آنکه حاصل يک تحول دروني باشد، وابسته به چتر امنيتي آمريکا بوده است. با نخستين بحران جدي، اروپا نه به سمت ابتکارهاي صلحساز، بلکه به سمت انبار کردن سلاح، افزايش بودجه دفاعي و احياي دکترينهاي جنگ سرد حرکت کرد.

واقعيت اين است که اروپا هرگز از منطق قدرت فاصله نگرفته بود. بلکه هزينههاي آن را به آمريکا واگذار کرده بود. اکنون که امنيت تضمينشده زير سوال رفته، همان کشورهايي که سالها درباره «کاهش تسليحات» سخن ميگفتند، با سرعتي چشمگير در حال نظاميسازي دوباره هستند. گويي از يک خوابِ شيرين برخاستهاند.

اروپا اکنون با يک بي اعتمادي جدي نسبت به آمريکا مواجه شده است. جنگ اوکراين به اروپا نشان داد که آمريکا نيز تا حدي حاضر است براي اروپا هزينه هاي نظامي و اقتصادي را انجام دهد. در عين حال، مواضع دولت کنوني اروپا عليه اروپا و کشورهاي اروپايي در مواردي نظير ادعاي ترامپ با محوريت تعلق داشتن گرينلند به آمريکا يا ضرورت عقب نشيني اروپايي ها در برابر روسيه، همه و همه اروپا را با بحرانهاي جدي از نظر امنيتي و ذهني رو به رو کرده است. مسائلي که در گرايش اروپا به نظاميگريِ بيشتر، نقش و سهم داشته اند.

 

دو: بحران هويتي اروپا و ترس از بيوزني ژئوپليتيک

افزايش هزينههاي نظامي را بايد در بستر بحران هويت سياسي اروپا نيز فهم کرد. اتحاديه اروپا نه قدرتي يکپارچه، نه بازيگري مستقل و نه حتي داراي سياست خارجي منسجم است. در جهاني که قدرتهاي نوظهور مانند چين، هند و حتي بازيگران منطقهاي نظير ايران نقش پررنگتري يافتهاند، اروپا نگرانِ از دست دادن جايگاه خود است.

نظاميگري در اينجا نه صرفاً يک ابزار دفاعي، بلکه تلاش براي حفظ وزن سياسي است. اروپا دريافته که بدون قدرت سخت، در معادلات جهاني صرفاً يک بازيگر اقتصادي باقي ميماند. بازيگري که در لحظات حساس، صدايش شنيده نميشود. از اين منظر، افزايش بودجه نظامي بيش از آنکه پاسخي به تهديدات خارجي باشد، واکنشي به ترس از حاشيهنشيني در نظم جهاني در حال تغيير است.

 

سه: وابستگي ساختاري به ناتو و بازتوليد منطق آمريکامحور

اگرچه برخي رهبران اروپايي از «استقلال راهبردي» سخن ميگويند، اما واقعيت اين است که افزايش هزينههاي نظامي اروپا عمدتاً در چارچوب ناتو و منافع آمريکا تعريف ميشود. خريد تسليحات آمريکايي، هماهنگي دکترينهاي دفاعي با واشينگتن و تبعيت از اولويتهاي امنيتي آمريکا نشان ميدهد که اين نظاميگري الزاما به معناي استقلال نيست.

در واقع، اروپا بهجاي بازتعريف امنيت بر پايه ديپلماسي منطقهاي، به بازتوليد همان الگوي تقابلمحور آمريکايي روي آورده است. الگويي که در دهههاي گذشته نهتنها امنيت پايدار ايجاد نکرده، بلکه به بيثباتيهاي گسترده در خاورميانه، شرق اروپا و آفريقا انجاميده است.

 

چهار: نظاميگري بهعنوان ابزارِ لاپوشاني بحرانهاي داخلي

افزايش هزينههاي دفاعي در اروپا را نميتوان جدا از بحرانهاي عميق اجتماعي و اقتصادي اين قاره تحليل کرد. تورم، بحران انرژي، مهاجرت، فرسايش طبقه متوسط و کاهش اعتماد عمومي به نهادهاي سياسي، دولتها را با چالش مشروعيت مواجه کرده است. در چنين شرايطي، برجستهسازي «تهديد خارجي» و تمرکز بر امنيت، ابزاري آشنا براي مديريت افکار عمومي است.

نظاميگري در اين معنا، نه الزاماً پاسخ به خطرات واقعي، بلکه ابزاري براي انتقال بحران از درون به بيرون است. رويکردي که پيشتر نيز در تاريخ غرب بارها تجربه شده و هزينههاي آن را نه دولتها، بلکه شهروندان عادي پرداخت کردهاند.

 

پنج: بازگشت صنعت جنگ و منطق سود

نبايد از نقش صنايع نظامي و اقتصادِ جنگ غافل شد. افزايش بودجههاي نظاميي به معناي رونق شرکتهاي تسليحاتي، قراردادهاي کلان و پيوند عميقتر سياست و صنعت است. در بسياري از کشورهاي اروپايي، لابيهاي نظامي- صنعتي نقش مهمي در جهتدهي به سياستهاي امنيتي دارند.

از اين منظر، نظاميگري صرفاً تصميمي سياسي نيست بلکه بخشي از چرخه سرمايهداريِ بحرانمحور است که در آن، جنگ و ناامني به فرصت اقتصادي تبديل ميشود. اين منطق، ادعاي اخلاقگرايي و انسانمحوري جهان غرب را بيش از پيش زير سوال ميبرد.

 

شش: يادآوري يک نکته مهم به سادهلوحان

اوج گيري نظاميگري در اروپا در مدت اخير و مواضع رسمي مقام ها و نهادهاي اروپايي در اين رابطه، يک پيام روشن به ويژه براي آن دسته از افراد و جريان هاي سياسي در ايران دارد که در مدت اخير به صورت ضمني و بعضا صريح از ايده خلع سلاح کشور و عدم تقويت توانمندي هاي نظامي کشور حمايت کرده اند. اينکه کشورهاي مدعي تمدن در غرب احساس ناامني مي کنند و به سمت افزايش نظاميگري حرکت مي کنند و آن را در راستاي منافع ملي خود ارزيابي مي کنند، اين گزاره راهبردي را به ذهن متبادر مي کند که براي برخورداري از امنيت در جهانِ کنوني، بايد آماده جنگ بود.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.