امروز در فوتبال ايران تيمهايي داريم که براي مسابقه خانگي بايد چمدان ببندند؛ از شهر خود خارج شوند، به ورزشگاهي در شهري ديگر بروند و در زميني بازي کنند که قرار بوده خانه تيم ديگري باشد.
به گزارش تابناک، ماجرا زماني عجيبتر ميشود که بدانيم فوتبال ايران سالهاست عنوان «حرفهاي» را يدک ميکشد و رقم قرارداد بازيکنان و مربيان به دهها ميليارد تومان رسيده؛ با اين حال، بخشي از همين تيمهاي حرفهاي هنوز براي ابتداييترين مؤلفه فوتبال حرفهاي، يعني «خانه»، با مشکل مواجهاند. اين تناقض را اگر کنار هم بگذاريم، تصوير چندان خوشايندي به دست نميآيد: فوتبال ايران پولِ تيمداري دارد، اما هنوز در ساختن باشگاه مشکل دارد.
ورزشگاه خانه باشگاه است
اشتباه بزرگي است اگر بحران ورزشگاه را صرفاً به کيفيت چمن، نور يا ظرفيت سکوها تقليل دهيم. ورزشگاه براي يک باشگاه حرفهاي همان چيزي است که دفتر مرکزي براي يک شرکت يا کارخانه براي يک صنعت است؛ محل استقرار هويت، برند، هوادار و بخشي از مدل درآمدي. يک باشگاه حرفهاي الزاماً مجبور نيست مالک ورزشگاه باشد. در بسياري از ليگهاي معتبر دنيا باشگاهها ورزشگاه اجاره ميکنند يا با شهرداريها و مجموعههاي ورزشي قرارداد بلندمدت دارند يا حتي غولهاي اقتصادي با نام برند ورزشگاه ميسازند و مالک برند ميشوند، اما ورزشگاه را به يک باشگاه حرفهاي ميدهند تا بهره تبليغاتي ببرند. آنچه اهميت دارد، مالکيت نيست؛ ثبات دسترسي است. مشکل فوتبال ايران دقيقاً از همين نقطه آغاز ميشود.
وقتي باشگاهي در فاصله کوتاهي تا مسابقه هنوز نميداند کجا ميزبان خواهد بود، وقتي ورزشگاه انتخابي ناگهان از چرخه خارج ميشود يا تيم براي هر مسابقه بايد يک گزينه جايگزين پيدا کند، ديگر با يک «مشکل اجرايي» مواجه نيستيم؛ با ضعف زيرساختي مواجهيم. فرقي هم ندارد اين تيمها استقلال و پرسپوليس باشند در ليگ برتر يا شناورسازي قشم، تيمي ناشناخته در ليگ دسته اول.
وقتي «ميزبان» روي کاغذ ميماند
در فوتبال، ميزباني يک واژه تشريفاتي نيست. تماشاگر، درآمد بليت، تبليغات محيطي، ارتباط با هوادار، آشنايي بازيکنان با زمين، شرايط آبوهوايي و حتي فشار رواني سکوها بخشي از مزيت ميزباني هستند. حالا تصور کنيد تيمي که بايد در شهر خودش بازي کند، چند صد کيلومتر آنطرفتر وارد زمين شود. روي برگه مسابقات هنوز «ميزبان» است، اما در واقعيت چه چيزي از ميزباني برايش باقي مانده؟ اين همان جايي است که آوارگي تيمها از يک مشکل لجستيکي به يک مسئله اقتصادي و مديريتي تبديل ميشود.
هوادار شهر خودش را ندارد، باشگاه بخشي از درآمد روز مسابقه را از دست ميدهد و ارتباط ميان تيم و جامعه محلي تضعيف ميشود. تيمي که قرار بود در شهر خودش براي هوادارانش بازي کند، عملاً تبديل ميشود به مسافري که فقط عنوان «ميزبان» را با خود حمل ميکند. اين وضعيت براي تيمهاي شهرستاني حتي حساستر است؛ چون بسياري از اين باشگاهها سرمايه اصلي خود را از هويت شهري و منطقهاي ميگيرند. اگر هوادار کرمان، قشم، کرمانشاه يا هر شهر ديگري نتواند تيمش را در ورزشگاه شهر خودش ببيند، بخشي از فلسفه وجودي باشگاه زير سؤال ميرود.
نقشه فوتبال ايران پر از فلشهاي رفتوبرگشت!
کافي است جابهجاييهاي چند فصل اخير را روي نقشه ايران ترسيم کنيم؛ بهجاي اينکه با يک شبکه منظم از باشگاهها و ورزشگاههاي استاندارد روبهرو شويم، با مجموعهاي از فلشها مواجه ميشويم که تيمها را از شهر خودشان به شهر ديگري ميبرند. تهران، کرمان، قشم، کرمانشاه، تبريز و شهرهاي ديگر، هر کدام به شکلي درگير اين مسئله شدهاند. اين فلشها البته فقط مسير اتوبوس تيمها را نشان نميدهند؛ آنها مسير شکست يک مدل زيرساختي را نشان ميدهند.
فوتبال حرفهاي قرار است قابل پيشبيني باشد. باشگاه بايد بداند کجا تمرين ميکند، کجا بازي ميکند، آکادمياش کجاست، درآمدش از کجا ميآيد و براي فصل آينده چه برنامهاي دارد. اما وقتي «خانه» باشگاه هم متغيري مجهول باشد، چگونه ميتوان درباره برنامه پنجساله، توسعه برند يا سرمايهگذاري بلندمدت صحبت کرد؟
قراردادهاي ميلياردي، ورزشگاههاي اجارهاي!
اينجا به يکي از عجيبترين تناقضهاي فوتبال ايران ميرسيم. بازيکني ممکن است قراردادي چند ده ميلياردي امضا کند، اما همان باشگاه براي برگزاري مسابقه خانگي با بحران ورزشگاه مواجه باشد. سرمربي خارجي يا داخلي با رقم سنگين به خدمت گرفته ميشود، اما زمين تمرين مناسب در دسترس نيست. مدير رسانه، مدير ورزشي، تيم پزشکي، روابط عمومي و دهها عنوان سازماني در ساختار باشگاه وجود دارد، اما هنوز مشخص نيست تيم مسابقه بعدي را در کدام ورزشگاه برگزار خواهد کرد. اين يعني بخشي از فوتبال ايران، هزينههاي ويترين را جديتر از هزينههاي زيرساخت گرفته است.
در چنين مدلي، بازيکن تبديل به دارايي فوري ميشود، اما ورزشگاه و آکادمي به هزينهاي موکول ميشوند که «براي آينده» بايد انجام شود؛ آيندهاي که ظاهراً هيچوقت از راه نميرسد. نتيجه هم روشن است: هر فصل چند بازيکن گرانتر، چند مربي جديد و چند قرارداد بزرگتر داريم، اما مشکل ورزشگاه همچنان سر جاي خود باقي است.
آوارگي تيمها، فقط نوک کوه يخ!
اگر مسئله را فقط در ورزشگاه خلاصه کنيم، از بخش مهمتر ماجرا غافل شدهايم. ورزشگاه نداشتن يا نداشتن دسترسي پايدار به ورزشگاه، يکي از علائم بيماري است؛ بيماري اصلي تيمداري به جاي باشگاهداري است. باشگاه حرفهاي بايد يک موجود زنده و ماندگار باشد؛ نه پروژهاي که با بودجه يک فصل ساخته شود و با پايان همان فصل دوباره از صفر شروع کند.
بايد زمين تمرين داشته باشد، حتي اگر اجارهاي باشد. بايد آکادمي داشته باشد و خروجي آن قابل سنجش باشد. بايد تيمهاي پايه را بهعنوان کارخانه توليد بازيکن ببيند، نه تيمهايي که صرفاً براي تکميل ساختار مسابقات ثبت شدهاند. بايد مدل درآمدي داشته باشد، نه اينکه تمام حياتش به بودجه مالک وابسته باشد؛ و مهمتر از همه، بايد خانهاي پايدار براي ارتباط با هوادار داشته باشد. اگر اين خانه وجود نداشته باشد، باشگاه هرقدر هم بازيکن بزرگ بخرد، در نهايت يک تيم گرانقيمت باقي ميماند.
آزموني که فوتبال ايران از آن فرار کرده!
شايد وقت آن رسيده باشد که اين دو واژه را از يکديگر جدا کنيم. تيم يعني مجموعهاي از بازيکنان و مربيان که براي مسابقه آماده ميشوند. باشگاه يعني ساختاري که قرار است اين تيم را امروز اداره کند و فردا نيز از نو بسازد.
در فوتبال ايران، تعداد تيمها زياد است اما وقتي معيار را از «حضور در ليگ» به «داشتن زيرساخت پايدار، آکادمي، درآمد، زمين تمرين، ورزشگاه يا دسترسي قراردادي، ساختار مديريتي و برنامه توسعه» تغيير دهيم، تعداد باشگاههاي واقعي طبيعتاً محل بحث ميشود. اين همان آزموني است که فوتبال ايران سالهاست از آن فرار کرده است. تا زماني که تيمي با چند قرارداد ميلياردي و يک حضور در ليگ را «باشگاه حرفهاي» بناميم، مسئله حل نميشود. اسم ليگ را ميتوان حرفهاي گذاشت؛ حرفهاي بودن را نميتوان با اسم ساخت.
آخر فصل دوباره چمدانها بسته ميشوند؟
بحران ورزشگاه اگر هر سال تکرار شود؛ تبديل به عادت شده و خطرناکترين مرحله دقيقاً همينجاست: جاييکه يک بينظمي ساختاري آنقدر تکرار ميشود که همه آن را طبيعي فرض ميکنند. تيم از قشم به کرج ميرود، تيمي از کرمان خانه موقت پيدا ميکند، تيمي در تهران ميان چند ورزشگاه جابهجا ميشود و فوتبال ايران دوباره فصل را به پايان ميرساند؛ بدون اينکه کسي از خودش بپرسد چرا هنوز بايد براي پيدا کردن «خانه» تيمهاي حرفهاي دنبال راهحل موقت باشيم؟
آوارگي تيمهاي فوتبال ايران؛ داستان فوتبالي است که سالهاست ويترين حرفهاي بودن را ساخته، اما هنوز ساختمان حرفهاي بودن را کامل نکرده و تا زمانيکه اين ساختمان ساخته نشود، هر بار که يک ورزشگاه تعطيل شود، يک تيم دوباره چمدان خواهد بست.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.