اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

نعمت باران

نويسنده: زينب صادق - برگردان از عربي: حسين صادقيان

نعمت باران

مريم جلوي پنجره، غمگين ايستاده بود و بارش پي در پي باران را نگاه ميکرد.

مريم: مامان! من بارش باران را دوست ندارم!

مامان: چرا عزيزم؟!

مريم: چون باران، مانع بازي من در بيرون خانه مي شود! مامان! به اين ابر تيره نگاه کن! آن مانع رسيدن نور خورشيد به باغچهمان مي شود و نسبت به سبزه ها، خود خواه است! هنوز که فصل زمستان نرسيده است!

مامان: دخترم! اين ابرها همراه خود، خير و برکت را به همه مخلوقات خدا ميآورند!

مريم: اين ابرتيره، چطور ميتواند خير و برکت بياورد؟!

مامان: اين سخن خداوند سبحان را در قرآن کريم نشنيدهاي که مي فرمايد: «و از آسمان، آب را فرو فرستاد و به وسيله آن، ميوهها را براي شما روزي قرار داد».

*

 

همان شب، مريم خواب عجيبي ديد. ديد که ابرها، در حالي که عصباني اند، کوچ مي کنند و زمين، شروع مي کند به خالي شدن از تمامي نشانه هاي زندگي.

مريم: ابرها، کوچ نکنيد! به طرف ما برگرديد! زود برگرديد! زندگي، بدون شما، از بين خواهد رفت!

مامان: مريم! مريم! بيدار شو! چيزي شده؟! چي شده عزيزم؟! چرا فرياد ميکشي؟!

 

*

(مريم بيدار شده)

مامان: خدا را شکر! من ميروم! بعد از رفتن من، ديگر بيقراري نکن!

مريم آنچه را که در عالم خواب ديده بود، به مامانش تعريف کرد.

مريم: مامان! اگر همراهم بودي، آن اتفاقهاي عجيب را مي ديدي! چيزي را که با کوچيدن ابرها در طبيعت اتفاق افتاد مي ديدي! خدايا به خاطر نعمت باران هاي فراوانت تو را شکر مي کنيم!

منبع: الهدي (مجله الجيل الاسلامي)- العدد الثالث و الاربعون- 1410ه-1990م

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.