اين روزها نبردهايي که شکل ميگيرند تنها در آسمان، زمين يا مراکز نظامي جريان ندارند و همزمان، ميدان ديگري نيز شکل ميگيرد؛ ميداني که در آن تصاوير، خبرها، شايعات، روايتهاي سياسي و محتواي توليدشده با هوش مصنوعي، براي اثرگذاري بر برداشت مردم از واقعيت به کار گرفته ميشوند.
جنگ تحميلي 12روزه نمونهاي روشن از همين تحول بود. در کنار حملات نظامي، نبردي گسترده در عرصه اطلاعات و رسانه جريان داشت؛ نبردي براي تغيير برداشت افکار عمومي از توان دفاعي ايران، بزرگنمايي يا تحريف خسارتها، القاي آيندهاي مبهم و ايجاد شکاف ميان مردم و حاکميت.
در اين ميان، پژوهشي در دانشگاه کپنهاگ درباره پيامرساني رژيم صهيونيستي به زبان فارسي در جريان جنگ 12روزه، نشان ميدهد کانالهاي رسمي ارتش و وزارت خارجه اين رژيم، پيامهايي هدفمند و متناسب با مخاطبان ايراني منتشر ميکردند. اين پيامها تنها به تحولات نظامي محدود نبود و مضامين سياسي، تاريخي و فرهنگي را نيز دربرميگرفت.
يکي از محورهاي اصلي اين پيامرساني، القاي دوگانه «مردم در برابر حاکميت» بود؛ رويکردي که نشان ميدهد بخشي از عمليات رسانهاي طرف مقابل، فراتر از اطلاعرساني درباره جنگ، با هدف اثرگذاري بر نگرش سياسي و اجتماعي جامعه ايران دنبال ميشد.
وقتي ميدان نبرد به ذهنها منتقل ميشود
پژوهشگران و کارشناسان مسائل راهبردي، جنگ شناختي را صرفاً انتشار اخبار جعلي يا عمليات رواني به معناي کلاسيک آن نميدانند. جنگ شناختي، نبردي براي اثرگذاري بر نحوه تفکر، ادراک و تصميمگيري افراد و جوامع است.
فرماندهي تحول ناتو، جنگ شناختي را مجموعهاي از فعاليتها ميداند که در هماهنگي با ساير ابزارهاي قدرت، با هدف اثرگذاري بر نگرش و رفتار افراد و گروهها و از طريق تأثيرگذاري بر فرايندهاي شناختي آنان انجام ميشود. در چنين تعريفي، ذهن انسان به يکي از ميدانهاي اصلي رقابت تبديل ميشود.
به زبان ساده، در جنگ شناختي دشمن فقط تلاش نميکند به يک هدف نظامي ضربه بزند؛ بلکه ميکوشد تعيين کند جامعه آن ضربه را چگونه ببيند، چگونه تفسير کند و بر اساس آن چگونه رفتار کند.
مهدي محمدي، کارشناس مسائل سياسي، هم جنگ شناختي را يکي از مهمترين عرصههاي تقابل فعلي ميداند و معتقد است نيمي از جنگ در ميدان فيزيکي و نظامي و نيم ديگر در ذهن جامعه جريان دارد؛ جايي که شکست و پيروزي تنها بر اساس نتيجه عمليات نظامي تعيين نميشود، بلکه به نحوه ادراک و تفسير مردم از تحولات نيز وابسته است.
وي با تشبيه تهديدهاي مختلف عليه کشور به فرشي بافتهشده، اقدامات نظامي، امنيتي و اقتصادي را تارهاي آن و اقدامات شناختي را پود اين فرش توصيف ميکند و ميگويد آنچه دشمن انجام ميدهد تنها بخشي از ماجراست؛ بخش ديگر به نحوه بازنمايي صحنه و تفسيري مربوط ميشود که از وضعيت جنگي در جامعه شکل ميگيرد.
محمدي تأکيد ميکند اگر جامعه تحولات را از موضع قدرت، ابتکار و اعتماد تفسير کند، تابآوري شناختي و سطح مقاومت افزايش مييابد؛ اما تفسير منفي از يک رخداد ميتواند حتي در شرايط پيروزي ميداني نيز احساس شکست و نااميدي ايجاد کند.
محمدرضا نوروزپور، کارشناس رسانه و تبليغات، نيز معتقد است اهميت پيام فقط به محتواي ظاهري آن محدود نميشود، بلکه بايد ديد پيام چه اثري بر ذهن مخاطب ميگذارد: آيا ترس ايجاد ميکند؟ اعتماد را کاهش ميدهد؟ احساس شکست به وجود ميآورد؟ توان دفاعي کشور را ضعيفتر از واقعيت نشان ميدهد؟ يا ميان مردم و ساختار سياسي شکاف ايجاد ميکند؟
جنگي که پيش از نخستين حمله آغاز ميشود
جنگ شناختي الزاماً با نخستين شليک موشک آغاز نميشود. گاهي اين جنگ پيش از درگيري نظامي، با خبرهاي متناقض، شايعات، تصاوير جعلي و روايتهاي هدفمند شروع ميشود. در جنگ تحميلي اخير نيز همزمان با حملات نظامي، ميدان ديگري براي اثرگذاري بر ادراک، احساس، تصميم و رفتار مردم ايران شکل گرفت؛ ميداني که در آن تشخيص واقعيت از روايتسازي براي بخشي از مخاطبان دشوار شد.
پژوهشهاي مختلف درباره جنگ 12روزه از انتشار تصاوير توليدشده با هوش مصنوعي، تصاوير مربوط به جنگهاي ديگر و ويدئوهاي خارج از زمينه خبر حکايت دارند؛ محتواهايي که بهعنوان تصاوير واقعي جنگ با ايران بازنشر ميشدند و ميتوانستند برداشت مخاطبان از تحولات ميدان را تغيير دهند.
مهدي محمدي معتقد است دشمن ميتواند پيش از آغاز درگيري يا همزمان با آن، از طريق شبکههاي اجتماعي و رسانههاي ماهوارهاي، کمپيني براي ايجاد هراس و نااطميناني در جامعه به راه بيندازد؛ کمپيني که هدف آن القاي ناتواني کشور در مديريت جنگ و ايجاد نوعي «فلج شناختي» است.
جنگ شناختي الزاماً با نخستين شليک موشک آغاز نميشود. گاهي اين جنگ پيش از درگيري نظامي، با خبرهاي متناقض، شايعات، تصاوير جعلي و روايتهاي هدفمند آغاز شده است. در جنگ تحميلي اخير نيز همزمان با حملات نظامي، ميدان ديگري براي اثرگذاري بر ادراک، احساس، تصميم و رفتار مردم ايران شکل گرفت؛ ميداني که در آن تشخيص واقعيت از روايتسازي براي بخشي از مخاطبان دشوار شد.
به گفته اين کارشناس مسائل سياسي، برخي اخبار و شايعات، حتي پيش از آنکه از نظر نظامي قابل تحقق يا ارزيابي باشند، کارکرد رواني خود را ايفا ميکنند. شايعات مربوط به حمله اتمي، محاصره يا از دست رفتن مسيرهاي ارتباطي ميتواند با تحريک ترس عمومي و رفتارهاي هيجاني، بخشي از اهداف جنگ شناختي را دنبال کند.
در چنين شرايطي، حتي يک اقدام نظامي محدود، حمله به زيرساختها يا تحرکات مرزي ميتواند در قالب روايتي بزرگتر از ناامني، از دست رفتن کنترل سرزميني يا ناتواني در اداره بحران بازنمايي شود.
محمدمهدي ياراحمدي، کارشناس مسائل امنيتي، نيز معتقد است عمليات شناختي هميشه با يک دروغ آشکار آغاز نميشود. گاهي يک مسئله واقعي در جامعه، از مشکلات اقتصادي و اختلافات سياسي تا نارضايتيهاي عمومي، به نقطه ورود روايتسازي تبديل ميشود.
در اين فرايند، بخشي از واقعيت برجسته و بخش ديگري حذف ميشود و موضوعي واقعي به نتيجهاي از پيش تعيينشده پيوند ميخورد. در چنين شرايطي، مسئله واقعي است، اما روايتي که از آن ساخته ميشود ميتواند در خدمت اهداف يک بازيگر خارجي قرار گيرد.
از خبرسازي تا تضعيف اعتماد عمومي
هدف جنگ شناختي فقط انتشار يک خبر جعلي نيست. گاهي تلاش ميشود با شکل دادن به انتظارات غيرواقعبينانه، جامعه نسبت به توان کشور، عملکرد مسئولان و امکان پيروزي دچار بدبيني شود.
مهدي محمدي نسبت به شکلگيري چنين انتظاراتي در فضاي مجازي هشدار ميدهد؛ انتظاراتي مانند اينکه ايران بايد در کوتاهترين زمان همه دشمنان را شکست دهد، شاخصهاي اقتصادي را بدون تغيير حفظ کند و همزمان هيچ محدوديتي در اقدامات نظامي نداشته باشد.
به گفته او، تداوم چنين انتظاراتي ميتواند جامعه را به اين نتيجه برساند که پيروزي اساساً ممکن نيست و هر ناکامي نيز صرفاً نتيجه ضعف يا عملکرد داخلي است. در اين حالت، شبکههاي اجتماعي نهفقط محل انتشار خبر، بلکه فضايي براي شکلدهي به معيارهاي غيرواقعي درباره موفقيت و شکست تبديل
ميشوند.
از نگاه محمدي، دشمن به دنبال آن است که جامعه به اين جمعبندي برسد که مشکلات کشور نه ناشي از فشار خارجي، بلکه صرفاً نتيجه عملکرد افراد و نهادهاي داخلي است. هدف نهايي اين روند، کاهش اعتماد اجتماعي و تضعيف انسجام داخلي است.
شبکههاي اجتماعي؛ ميدان توزيع روايت
در جنگ 12روزه، شبکههاي اجتماعي به يکي از اصليترين ميدانهاي رقابت روايي تبديل شدند. تصاوير جعلي، محتواي توليدشده با هوش مصنوعي و ويدئوهاي قديمي در کنار تصاوير واقعي قرار گرفتند و گاه بهعنوان محتواي مربوط به جنگ بازنشر شدند.
مطالعه دانشگاه کپنهاگ نيز نشان ميدهد پيامرساني رژيم صهيونيستي براي ايرانيان فقط به خبر عمليات نظامي محدود نبود و از مضامين فرهنگي و تاريخي براي نزديک شدن به مخاطب ايراني و اثرگذاري بر نگرش او استفاده ميکرد.
در همين راستا ميثم رضايتي، فعال حوزه راهبردي، معتقد است در جنگ جديد، مخاطب داخلي فقط شنونده اخبار نيست؛ بلکه خودش بخشي از ميدان توزيع اطلاعات است. هر کاربر ميتواند با يک بازنشر، انتشار يک ويدئو يا حتي انتخاب يک تيتر هيجاني، به گسترش يک روايت کمک کند.
به اين ترتيب، شبکههاي اجتماعي فقط محل دريافت پيام نيستند؛ بلکه به کارخانههايي براي توليد، بازتوليد و تکثير روايت تبديل ميشوند. سرعت انتشار در اين فضا، گاهي فرصت بررسي و راستيآزمايي را از مخاطب ميگيرد و احساسات جاي تحليل را ميگيرد.
چگونه با جنگ شناختي مقابله کنيم؟
کارشناسان معتقدند مقابله با جنگ شناختي صرفاً با افزايش حجم تبليغات رسمي امکانپذير نيست. نخستين نياز، اطلاعرساني سريع، دقيق و قابل راستيآزمايي است. هرچه خلأ خبري بيشتر باشد، فرصت براي شکلگيري و گسترش شايعه افزايش پيدا ميکند.
محمدرضا مقدسي، بنيانگذار رسانه تابآوري و مؤسس پايگاه تخصصي تابآوري ايران، ميگويد سواد رسانهاي ميتواند به مردم کمک کند هر خبري را بلافاصله نپذيرند و محتوايي را که در فضاي رسانهاي ميبينند، دقيقتر ارزيابي کنند.
از نگاه اين کارشناس، تشخيص اخبار جعلي، تحليل انتقادي پيامها و شناخت رسانه و صاحبان آن، از مهارتهاي مهم براي مقابله با عمليات رواني و اطلاعات نادرست است. مخاطب بايد پيش از پذيرفتن يا بازنشر يک خبر، مکث کند، منبع آن را بشناسد و درباره درستي ادعا بررسي بيشتري انجام دهد.
منبع : فارس
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.