اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

مروري بر اسناد 6 منبع اطلاعاتي سيا در ايران

با توجه به روابط عميق و درهم‌تنيده‌ي ايران و آمريکا در دوران پهلوي و ابعاد مختلف سياسي، اطلاعاتي و نظامي آن، «سفارت ايالات متحده در تهران» نقش مهمي در تحولات آن دوره ايفا مي‌کرد.

مروري بر اسناد 6 منبع اطلاعاتي سيا در ايران

به گزارش مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، جايي که ايستگاه اطلاعاتي سازمان سيا در آن مستقر بود و همين نکته بر اهميت سفارت اضافه ميکرد. پس از پيروزي انقلاب و معکوسشدن مناسبات ايران و آمريکا، باز هم سفارت آمريکا نقش مهمي در تحولات ايفا ميکند.

اين بار از اين جهت که به خاطر شناختِ چندين دههاي از افراد و جريانهاي مختلف سياسي، اطلاعاتي و نظامي ايراني و ارتباطِ پيشيني با برخي از آنها، مقامات سابقِ ايراني که حالا «ضدانقلاب» هستند در ارتباط پنهاني با سفارت و ايستگاه اطلاعاتي سيا قرار ميگيرند تا بتوانند انقلابِ نوپا را براندازي کنند.

طيفي که از رجال سياسيِ سابق چون شاپور بختيار و مديرانِ امنيتي ساواک و رهبران قوميتي تا خبرنگاران و دانشجويان و واسطههاي ظاهرا بينسبت با سياست را در بر ميگرفت.

در چنين فضايي و در حالي که نُه ماه از پيروزي انقلاب ميگذرد، تسخير سفارت آمريکا همهي معادلات را به هم ميريزد؛ هم براي آمريکا و هم براي ايرانياني که سَروسِرّي با سفارت آمريکا دارند. دانشجويان پيرو خط امام در سفارت آمريکا با انبوهي از اسناد اطلاعاتي و سياسي روبرو ميشوند که نشان از نقشآفريني عجيب سفارت آمريکا در تهران در معادلات قبل و بعد از انقلاب دارد.

ترجمهي تدريجي اين اسناد و افشاي آنها، پرده از خيلي مسائل برميدارد. يکي از مهمترين پيامدهاي انتشار اين اسناد، افشاي همکاري ايرانيانِ مزدور سيا که در اصطلاح تخصصي «منابع اطلاعاتي» ناميده ميشوند بود.

يعني کساني که مدتها پنهاني با افراد سازمان سيا درارتباط بودند، اسم رمز و نام مستعار داشتند و حتي در قبال فعاليتشان دستمزد دريافت ميکردند. اين افراد، جداي از کساني بودند که منبع نبودند، اما با خوشبيني سراغ آمريکاييها رفته بودند تا بتوانند در بحث و تبادل نظر و احيانا اطلاعات، به هدفي برسند.

با توجه به جايگاه مهم ايران در منطقه و ارتباطات درهمتنيدهي مسائل اطلاعاتي، اسناد موجود در سفارت آمريکا در تهران و پايگاه سيا در آنجا، محدود به ايران نبود و رونوشت اسناد متعدد ايستگاههاي سيا در کشورهاي مختلف که به نوعي با مسائل ايران مرتبط بوده نيز وجود داشت.

بنابر اين منابع اطلاعاتيِ لورفتهي سازمان سيا نه منحصر به ايران، بلکه تبعههاي کشورهاي مختلف اروپايي و عربي را نيز در بر ميگرفت. اطلاعات مهمي که نه فقط براي دستگاههاي اطلاعاتي ايران، بلکه براي سرويسهاي اطلاعاتي ساير کشورهاي دشمن، رقيب و حتي دوست آمريکا نيز جذاب و مهم محسوب ميشد.

اين يعني يک رسوايي اطلاعاتي براي سيا در جهان و پيامدهاي طولانيمدتي که با آن روبرو ميشد. شايد کوتاهمدتترين جنبهي ايرانيِ اين اتفاق، نابودي کامل شبکهي مرتبطينِ ايراني آمريکا در ايران بود.

برخي از اين اسناد پس از رشتهشدن، بازيابي و ترميم شده و برخي نيز دستنخورده و سالم در آرشيو سفارت موجود بود.

اسم رمز منابع نشان ميدهد منبع در ارتباط با چه کشوري فعاليت مي کند. مثلا اسم منابعي که اقدامات و هدفشان مرتبط با ايران است با “SD” شروع ميشود.

همچنين بايد توجه داشت که اسناد موجود در سفارت، تنها اسنادي است که لازم بوده دراختيار ايستگاه سيا در تهران قرار بگيرد، نه همهي اسناد. مثلا اگر کسي منبع ايستگاه سيا در پاريس بوده و به مناسبتي با موضوعي ايراني در ارتباط بوده، تنها يک سابقهي مختصر و اطلاعات مربوط به آن موضوع در اختيار ايستگاه سيا در تهران قرار ميگرفت.

با توجه به اسناد بازيابيشده، هويت اصلي برخي منابع داراي اسم رمز مشخص شد، اما هويت برخي ديگر نياز به پيگيريهاي اطلاعاتي بعدي داشت.

موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي به مناسبت سالروز تسخير سفارت آمريکا در تهران، به بازخواني اسناد چند ايرانيِ منبعِ سازمان سيا پس از انقلاب که نام، اسم رمز و فعاليتهايشان در اسناد منتشر شده است ميپردازد.

برخي از آنها منبع ايستگاه سيا در تهران و برخي ديگر منبع ايستگاههاي سيا در کشورهاي مختلف هستند.

 

1) رحمتالله مقدم مراغهاي/ اسم رمز SD PROBE/1 (اس.دي پروب/1)

بر اساس اسناد اطلاعات بدست آمده، او از سالهاي مياني دههي 1330 «دوست ديرينهي قرارگاه سيا در تهران» بوده است. پس ازپيروزي انقلاب و انتصاب او به استانداري آذربايجان شرقي، ايستگاه سيا از طريق يکي ازديپلماتهاي ژاپني که خودش منبع سيا است، مجددا با مراغهاي ارتباط ميگيرد. اسم رمزي که ايستگاه سيا در تهران براي او انتخاب ميکند «اس.دي. پروب/1» است.

مراغهاي همچنين يکي از سه گزينهي حزب جمهوري خلق مسلمان (حزب نزديک به آيتالله شريعتمداري) است که به مجلس خبرگان قانون اساسي راه يافته است. بنابر اين دولت موقت، مجلس خبرگان قانون اساسي و آيتالله شريعتمداري، سه حيطهي مهم دسترسيهاي اطلاعاتي مراغهاي براي سفارت هستند. در گزارشهاي او، ايستگاه سيا منبع اخبار را «يک سياستمدار ليبرال که روابط خوبي در محافل سياسي دولتي دارد. قابليت اطمينان به گزارشهاي وي تأييد شده است.» قيد ميکند.

او در يکي از ملاقاتهايش در مهرماه «درباره طرحهايي براي تشکيل يک جبهه سياسي متشکل از نهضت راديکال خودش، جبهه ملي، و حزب جمهوري خلق مسلمان آيت الله کاظم شريعتمداري صحبت کرد. مقدم گفت که خبر دارد کريم سنجابي رهبر جبهه ملي به زودي از ايالات متحده باز خواهد گشت. او گفت که تشکيل جبهه جديد ممکن است تا 21 مهر اعلان شود. در آن روز اين سازمان جديد، کار تدارک براي انتخابات پارلمان جديد را شروع خواهد کرد.»

26 مهرماه مرکز سيا در واشنگتن در تلگرامي به تهران مينويسد «ما بسيار احساس خوشوقتي ميکنيم که اس. دي. پروب/1 در يک موقعيت منحصر به فرد است که گزارشهايي از مجلس خبرگان که بسيار مورد علاقه تحليلگران است ميدهد. آنها از ادامه دريافت گزارشها درباره اين موضوع استقبال ميکنند.»  ماجراي معروفِ پيشنهاد مهندس بازرگان براي انحلال مجلس خبرگان قانون اساسي و مخالفت امام نيز يکي از گزارشات مهم مراغهاي به سفارت است.

آخرين سند موجود از مراغهاي در اسناد سفارت، مربوط به گزارش ملاقات3 آبانش با افسران اطلاعاتي سيا است که در ان گزارش ديدار دو روز قبلش با امامخميني در قم را داده است. يک روز بعد، آهرن رئيس ايستگاه سيا در تهران، يک توصيهنامه ويزا براي مراغهاي صادر ميکند.

 

2) همايون روشنيمقدم/ اسم رمز  SD TRANSIT/1 (اس.دي. ترانزيت/1)

او يک دانشجوي مهندسي است که پيش از پيروزي انقلاب در آمريکا مشغول تحصيل بوده و بهار 58 پس از اتمام تحصيلاتش قصد ميکند به ايران بيايد. او که توسط سيا استخدام شده، قرار است طبق برنامه تلاش کند با توجه به تحصيلاتش در خارج از کشور، در شرکت ملي نفت ايران استخدام شده و به مشاغل مديريتي رده بالا در اين نهاد دولتي برسد. پدر روشنيمقدم بازنشستهي وزارت ترابري است و با حسن صباغيان از اعضاي دولت موقت نيز سابقهي دوستي خانوادگي دارند. او پيش از سفر به ايران آموزشهاي لازم از جمله نامرئينويسي و ظاهر کردن اين مدل نامهها را فراگرفته و براي ملاقاتهاي حضوري و تلفني در تهران توجيه ميشود.

گزارش 11 مردادماه 1358 ايستگاه سيا در تهران از اولين ملاقات با روشنيمقدم حاکي از مراجعهي او به دفتر آيتالله طالقاني، تلاش براي مصاحبه با امام براي رزومهسازي، مراجعه به دفتر حسن نزيه (رئيس شرکت نفت) و ديدار با مسئولين پالايشگاه آبادان است. هرچند همايون به لحاظ خط فکري و سياسي با مجاهدينخلق قرابت دارد، اما چون برادرش عضو چريکهاي فدائي خلق بوده و اخيرا در درگيريهاي کردستان کشته شده، برخي دوستانش به همايون پيشنهاد ميکنند به کردستان برود.

ايستگاه سيا در تهران در گزارشي به مرکز در اينباره مينويسد: « مأمور مربوطه به ت/1گفت که ما ميل نداريم مسائل ديگر، او را از هدف خود که به دست آوردن شغلي در شرکت نفت و ترجيحا در خوزستان است، باز دارند. به هر حال همکاري بين کردها و فداييان براي گزارش از اهميت برخوردار خواهد بود، به شرط اينکه او بتواند اين سفر را به نحوي ترتيب دهد که با مراحل استخدام وي تداخل نکند.ت/1 تصور مي کند که قادر به چنين کاري هست و در مورد فدايياني که شرکت دارند، جزئياتي را گزارش خواهد کرد. اين مسافرت حدود يک هفته طول خواهد کشيد.»

مرکز سيا در واشنگتن نيز ضمن موافقت با اين سفر پاسخ ميدهد « ما بسيار علاقه مند به اين امکان هستيم که درباره مجاهدين، فداييان و مناسبات بين جنبشهاي تجزيه طلب (کرد) گزارش شود. با طرح قرارگاه موافقت مي شود که از ت/ا درباره روابط حزب دمکرات کردستان با فداييان و همچنين درباره ساير موضوعات مورد توجه، سؤال شود و در ضمن ت/1 را متوجه به پيدا نمودن شغلي در آبادان نگاه داريم.»

آخرين روزهاي مهرماه، روشنيمقدم با افسر رابط سيا ملاقات ميکند. او که در کردستان زخمي شده، علاوه بر اخبار و اطلاعات جالب براي سفارت، بيش از صد عکس نيز با خود آورده است. ايستگاه سيا در گزارش اين ملافات درباره ماموريت اصلي او نيز مينويسد«در شهريور ماه و مهر ماه او به تلاشهايش جهت کسب شغل خوبي در شرکت ملي نفت ايران در تهران و يا آبادان ادامه داد. به او پيشنهاداتي مبني بر تدريس در دانشگاه شيراز و يا انستيتو تکنولوژي آبادان ارائه شد، ولي هيچ کدام از اين دو پيشنهاد از لحاظ عملياتي جالب نيست. ت/1 نميخواهد اين مقامها را بپذيرد، زيرا که احساس مي کند با اعتباري که دارد شايسته مقامهاي بهتري است.»

 

3)سرلشگر حبيبالله مخاطبرفيعي/ اسم رمز SD PEPPER (اسدي. پپر)

او پيش از انقلاب، آخرين وابستهي نظامي ايران در آمريکا بود. بر اساس اسناد بدستآمده، مخاطبرفيعي پس از انقلاب «در آپارتماني متوسط در ناحيهي واشنگتن و با اتکا به پساندازهاي کوچکش زندگي ميکند.»

بر اساس سند ارسالي مرکز سيا در واشنگتن، مخاطبرفيعي پس ازانقلاب در شهريور 58 «تماس با سيا را بطور غيرمستقيم از طريق آشنايان خود در ارتش ايالات متحده ترتيب داد.» علاوه بر دوستي او با شاپور بختيار، ازدواج يکي از پسرانش با اقوام بختيار نيز باعث نزديکي آن دو به هم بود.

به همين خاطر وقتي بختيار پس از فرار از ايران و رسيدن به پاريس، خواست براي شروع فعاليتهاي ضدجمهوري اسلامياش با سيا ارتباط بگيرد، سراغ مخاطبرفيعي رفت. کسي که در اسناد سيا با نام مستعار SD PEPPER و اختصاراP/1 (پ/1) ناميده ميشد.

مرکز سيا در واشنگتن، 29 شهريورماه پيش از سفر مخاطبرفيعي به پاريس براي ملاقات با بختيار، در گزارشي مينويسد «ما موافقت کرده ايم که پ/1 را در مشکل مهاجرتي خود ياري دهيم تا او مسافرت خود را انجام دهد و به او اطلاع داده ايم که اگر بختيار مايل است به دولت آمريکا پيامي برساند يا خبري بدهد، مي تواند اين کار را از طريق پ/1 انجام دهد. به او در خصوص رازداري لازم براي حفاظت از اين چنين ارتباطاتي هشدار داده شد و همين موضوع به بختيار نيز گوشزد خواهد شد. پ/1 موافقت کرده است که احتياجات (اطلاعاتي) را بپذيرد و مسائل زير قبل از عزيمتش به او داده خواهد شد: وضع مالي بختيار، خبر درباره رابط هاي او در ايران، ارتباط با تيمسار جم، اعضاء و جزئيات مربوط به اطرافيان بلافصل او را از جمله جواد علامير. نظريات بختيار درباره مسائل مختلف داخلي.»  مخاطب رفيعي پس از سفر يک هفتهاي به لندن گزارشي از ديدارهايش با بختيار و چند نفر ديگر از سران ضدانقلاب را به رابط خود در سيا گزارش ميکند.

 

4) سرتيپ[نيروي هوايي] حميد شيرازي/ اسم رمز SD CAT/1 (اس.دي. کت/1)

اسناد تماسهاي ابتدايي و استخدام او در اسناد بازيابيشدهي سفارت يافت نشده، اما بر اساس اسناد نمايندگي سيا در واشنگتن، هنگکنگ، توکيو و بانکوک که رونوشتش بدست آمده، آنچه مشخص است اين سرتيپ بازنشسته در سفري به هنگکنگ به استخدام سيا در درآمده است.

نمايندگي سيا در هنگکنگ در بخشي از گزارش شهريور 58 خود به تهران مينويسد « فرد مزبور موافقت کرد که اگر شغلي سطح بالا در نيروي هوايي به او پيشنهاد شد آن را بپذيرد، حتي اگر اين شغل غير از رياست ستاد باشد، تا به اين ترتيب سطح دسترسي اطلاعاتي مورد نظر ما تأمين شود. او رابطه خوبي با رئيس ستاد جديد سرلشکر امير بهمن باقري دارد. باقري يکي از دو سرلشکري بوده که او به عنوان واجدين صلاحيت براي اين مقام به وزير دفاع توصيه کرده بود.»

پس از بازگشت شيرازي به ايران، مرکز سيا در واشنگتن در تلگرامي به نمايندگيهاي هنگکنگ، بانکوک، توکيو مينويسد: « بابت تلاش موفقيت آميزي که منجر به تثبيت اس. دي. کت/1 به عنوان منبع گزارشگر مخفي اطلاعات خارجي شد ستاد به تمام مراکز دست اندرکار تبريک مي گويد. فکر مي کنيم که درخواستش براي تسهيل مبادله ارزي و جوابهاي صادقانه اش به احتياجات و سؤالات اطلاعاتي در رابطه با ارتش ايران، ممکن است منتهي شود به اينکه در نهايت دريافت دستمزد را بپذيرد. به نظر مي رسد که به ملاقات مخفي در تهران بسيار تمايل دارد و بعد اگر در تهران ملاقات کرد، به عنوان منبع گزارشگر درباره ارتش ايران که همچنان از اولويت اطلاعاتي بالايي برخوردار است، ظاهرا بسيار اميدوارکننده مي باشد.»

مهرماه و آبانماه، مامورين سيا در تهران موفق به ملاقات حضوري با شيرازي نميشوند. اتفاقي که کمي بعدتر متوجه ميشوند علتش خارجشدن او از احتمال انتصاب به مسئوليتهاي نيروي هوايي است. ايستگاه سيا در تهران در جمعبندي اين ارتباط ناکام مينويسد «چنان که به خاطر مي آوريم، تخليه اطلاعاتي ک/1 نشان داد که در موقعيت او به عنوان يک افسر بازنشسته امکان دسترسي به اطلاعات مفيد وجود ندارد و به اين ترتيب فايده آشکاري در تماس با او در اين موقع وجود ندارد حتي اگر خودش علاقه مند باشد لذا اين را کنار ميگذاريم.»

 

5) تيمسار علياکبر فرازيان/ اسم رمز SD JANUS/13  (اس.دي. جانوس 13)

او اصالتا يک ارتشي بود و سابقهي وابستگي نظامي ايران در پاکستان را در کارنامه داشت، اما پس ازانتقال به ساواک، سالها مديرکل معاونت اطلاعات خارجي اين سازمان بود. فرازيان پس از پيروزي انقلاب، جزو معدود مديران ساواک بود که توسط دولت موقت دعوت به همکاري و مشورت شد. او با پذيرش اين دعوت در جلساتي که دولتموقتيها براي مشورت درباره چگونگي تعامل با سيستم اداري سازمان امنيت سابق داشتند شرکت داشت.

تام آهرن، رئيس ايستگاه سيا در تهران، اولين تماس او پس از انقلاب را مردادماه 58 ذکر کرده و ميگويد «راجع به طرحهايي که براي استخدام ماموران ساوبق ساواک که عليه سفارتخانههاي خارجي کارکرده بودند و راجع به هدفگيري ساواما در رابطه با سفارتخانههاي کمونيستي، اروپاي غربي و ايالات متحده از او خبر گرفته شد.»

ارديبهشت 58 مرکز سيا در واشنگتن در بخشي از تلگرامش به تهران مينويسد «به پسر ج/13در پاريس اطلاع داده ايم که تماس در تهران شروع شده و لزومي ندارد موضوع را در تلفن، با ج/13 به بحث بگذارد. به او همچنين گفتيم که اگر تماس بيشتري از طريق کامينسکي لازم بود وي بايد به ما اطلاع دهد و ما او را با مأمور پاريس که مي تواند پيامها را با امنيت ارسال کند در تماس قرار خواهيم داد. پسرش موافقت دارد.»

فرازيان علاوه بر انتقال اخبار جلسات مشورتي دولت موقت، به يکي از چهار کانال اصلي ارتباط سيا با آيتالله شريعتمداري تبديل ميشود. نخستين گامهاي ارتباط، بهار همان سال در ملاقات يک بازرگان آمريکاييِ مرتبط با سيا  با شريعتمداري برداشته شده بود. پس از او يکي ديگر از منابع ايراني سيا با اسم رمز SD VALID/1 که روابط خانوادگي قديمي و صميمي با شريعتمداري دارد به ديدار او رفته و ارزيابي مشابهي ارائه داده بود.

 ايدهي فرازيان ارتباط مستقيم اعضاي سيا با آيتالله شريعتمداري است. فرازيان ابتدائا بدش نميآيد که خودش را به عنوان رابط و واسطه به سيا بقبولاند، اما سابقهي او در ساواک و حساسيتي که رويش هست، سيا را متقاعد ميکند با اين پيشنهاد موافقت نکند. فرازيان براي ماندن در اين نقشه، يکي از دوستانش به نام سيدمرتضي موسوي که او نيز سابقه آشنايي خانوادگي با شريعتمداري دارد را به ايستگاه سيا در تهران معرفي ميکند که علاوه بر شخص شريعتمداري، ارتباطات خوبي نيز با حزب خلقمسلمان دارد. ارزيابي مرکز سيا در واشنگتن از فعاليت زيادش روي اين پروژه اين است که «ما اطلاعات ج/13 در مورد تماس را قبول مي کنيم چون در گذشته او خود را يک فرد سياسي نشان داده و احتمالا هنوز خود را رئيس نهايي سازمان جديدي مي بيند که در زمان يک دولت تحت حاکميت شريعتمداري تشکيل مي شود.»

ايستگاه سيا که در حال سنجش و ارزيابي ذائقهي سياسي شريعتمداري براي ارتباط است، به موازات SD VALID/1 که با آنها را با حسن شريعتمداري(پسر آيتالله) مرتبط کرده، کانال فرازيان و موسوي را نيز فعال نگه ميدارد. مردادماه 58 فرازيان پيشنهاد جديدش يعني ارتباط ايستگاه سيا در تهران با آيتالله سيدرضا زنجاني را مطرح ميکند. «او گفت زنجاني، جنبهي ثاني شخصيت شريعتمداري است و ميداند که ج/13 واسطهي بين ما و ... است. ج/13 گفت که زنجاني به انگليسي تکلم نميکند، ولي ميتوان از پسر وي فريد که معمولا در تهران است به عنوان مترجم استفاده کرد. به گفتهي ج/13، فريد در نيويورک زندگي ميکند.» 

 

6) سيروس رامتين/ اسم رمز SD QUICK/1 (اس.دي. کوئيک/1)

از مديران سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران که از سال 1355 تا پيروزي انقلاب، مدير خدمات بينالمللي اين سازمان بوده است. او که در اين جايگاه شغلي، با برخي ديپلماتهاي خارجي ساکن ايران مرتبط است، بهمن 57 توسط سيا استخدام ميشود.

اين منبع نويافتهي سيا، پس از پيروزي انقلاب در اسفندماه اخراج ميشود. با توجه به ارتباطات شخصياش با چهرههاي مختلف دولت موقت، از خرداد 58 او عملا به جمعآوري اخبار آنها براي سفارت اقدام ميکند. اين اخبار آنقدر براي ايستگاه سيا در تهران مهم است که وقتي چندماه بعد رامتين اعلام ميکند امکان ارتباط با برخي گروههاي ضدانقلاب را دارد، به او ابلاغ ميشود روي هدف اصلي يعني دولتموقت متمرکز بماند.

شهريور 58  مرکز سيا در واشنگتن درباره او مينويسد «طي اين دوره گزارشگري بسيار پر ثمر بوده است. از دي ماه 57 تا مرداد 58 او 16 گزارش تهيه کرد که چهار فقره نمره 10 و دوازده فقره نمره 5 گرفتند.

ارتباط او با طالقاني (مهدي) منجر به خبرهاي مفيدي در اولين ماههاي انقلاب شد. اين خبرها از مهدي پسر آيت الله، که همکلاس دوران دانشکده وي و از ياران «دوره» يا گروه نيمه سرّي دوستان ک/1 مي باشد اخذ شده بودند.

ارتباطات او با چمران و در نتيجه با دستگاه اطلاعاتي جديد تحت رياست وي بيشتر مورد استفاده قرار خواهد گرفت. دوستي او با طباطبايي نيز منجر به تهيه گزارشهاي خوبي درباره کشمکشهاي ايران و ليبي بر سر قضيه موسي صدر شده و قطعا فرصتهايي براي عمليات مخفي فراهم مي کند که از آن استفاده خواهد شد.»

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.