شعر از حسين صادقيان
سالها در پيشتان بودم! مرا نشناختيد!
پيشتان از غصه فرسودم! مرا نشناختيد!
صافي شعرم، هواي ديگري بخشيدتان!
بوي نا را پاک، پالودم! مرا نشناختيد!
من نمي گويم که اقيانوس بودم بيکران!
من که دريايي تر از رودم! مرا نشناختيد!
سايه اي بودم که همراه شما مي رفت راه!
با شماها، راه پيمودم! مرا نشناختيد!
من که عمري عشق ورزيدم، به هريک از شما...
رگ زديد از تار و از پودم! مرا نشناختيد!
بسترسنگي، به اين نرمينه گل انداختيد!
کي من اسودم؟! نياسودم! مرا نشناختيد!
مي توانستم شوم سبز- ابي رويايتان!
جابجا کرديد با دودم!مرا نشناختيد!
مي شناسد اين حوالي، اهل دل را بعد مرگ!
تا شناسايي، کمي زودم! مرا نشناختيد!
رونق بازارتان را من زيانم! سالهاست!
کار من عشق است و پرسودم! مرا نشناختيد!
بوي شعرم، دورها را هم معطر کرده است!
ان شميم دلکش عودم! مرا نشناختيد!
سادگي کردم که دست دوستي کردم دراز!
با شما که وقت بد رودم مرا نشناختيد!
سنگ در رقص امد، اما گوشهاتان بسته بود!
من که لحني مثل داوودم، مرا نشناختيد!
هرچه سنگ کينه را بستيد بر ايينه ام...
من به مهر خويش افزودم! مرا نشناختيد!
نامم انسان است و شيطان حسادت نيستم!
جانشينان ام من به معبودم! مرا نشناختيد!
زنده عشق ام در اين دوران مرگا-مردگي!
من بدون عشق، نابودم! مرا نشناختيد!
من زجنس زفت دنياي شماها نيستم!
من از اهن-خانه مطرودم! مرا نشناختيد!
در تقلاييد از ايينه، ردم بستريد!
با تقلا، باز مشهودم! مرا نشناختيد!
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.