صور کن سال 1343 است؛ خفقان آنقدر غليظ شده که حتي ديوارها هم گوش دارند. در روزگاري که شاعرانِ کافهنشين مشغولِ وزن کردنِ «زلف يار» بودند، مردي به نام مهرداد اوستا نشسته بود و بمب ساعتي ميساخت؛ آن هم با واژهها.
شاعرِ کودتا، مردِ خيابان
اوستا از آنهايي نبود که بعد از پيروزي، انقلابي شوند. او در گرد و خاکِ 28 مرداد، وقتي خيليها غلاف کرده بودند، ايستاد و سخنراني کرد. آن «محمدرضا رحمانيِ» فقير که با سيلي صورتش را سرخ نگه ميداشت، حالا تبديل شده بود به «اوستا»؛ مردي که جانش در کوره فقر صيقل خورده بود و ديگر از هيبت پوشاليِ پاسبانها نميترسيد.
قمار روي نامِ ممنوعه
وقتي شاه دستور داده بود نام «خميني» از تمام حافظهها، روزنامهها و حتي خوابهاي مردم پاک شود، اوستا در کتاب «تيرانا» چنان لايهلايه و با نثري جادويي نوشت که سانسورچيهاي ابلهِ ساواک ابتدا گيج شدند. او وسطِ بحثهاي فلسفي و اسطورهاي، ناگهان نام امام را مثل يک پرچم وسط ميدان کوبيد. اين يک اشتباه لپي نبود؛ يک دهنکجيِ آگاهانه به قدرت بود.
اوستا ميدانست با اين کار، قلمش را براي مدتي طولاني به مسلخ ميبرد، اما براي او «حقيقت» گرانتر از «امنيت» بود.اوستا در کتاب «امام، حماسهاي ديگر» جملاتي نوشت که بيشتر شبيه به غسل تعميد در حوضِ سياست بود. او امام را نه فقط يک رهبر، که يک «بصيرتِ الهي» ميديد که در هر عصري جلوي ضحاکهاي زمانه ميايستد. وقتي نوشت: «عفريت شرک را در هر لباسي بازشناختي»، در واقع داشت به لباسِ پهلوي اشاره ميکرد. نتيجه؟ يک سال ممنوعالقلمي و بايکوت.
در ادامه به مناسبت زادروز اين شاعر، شعري از او را که در وصف امام خميني(ره) سروده را مرور ميکنيم:
خميني الااي که داد ولايت
به توفيق دادار داور گرفته
لواي ولايت به توقيع حيدر
به فر ولاي پيمبر گرفته
به درياي خون بادبانها گشوده
به توفان درون باز لنگر گرفته
تو خون شهيدي تو اشک يتيمي
تو خشم خدايي، شرر در گرفته
تو فرياد انصاف صد قرن رنجي
به داد دل خلق محضر گرفته
تو اشک فقيري، تو آن اسيري
به دامان آخرزمان در گرفته
همه داد مستضعفان زمانه
ز عفريت زور و بت زرگرفته
هم انصاف آوارگان فلسطين
از اين شوم بيدادگستر گرفته
به حکمت لوايت زگردون گذشته
به همت ولايت براختر گرفته
اگر عقل را مانده آبي و رنگي
ز آب کلام تو جوهر گرفته
همه پيروانت به دين و مروت
ره و رسم سلمان و بوذر گرفته
به اشراق راي تو آفاق حکمت
بهاريست سر سبزي از سر گرفته
به اثبات حق ذوالفقار قلم را
هميدون به آيين حيدر گرفته
مديح تو مدح شرف بود و تقوي
کز ايدون هنر شوکت و فر گرفته
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.