شعر از حسين صادقيان
حتي يک از هزار و هزاران نگفته ايم!
وقتي گليم و بر سر سنگي، شکفته ايم!
خرگوش ماه رفت اگر زير ابر خواب ...
آن چشم خستهايم که پلکي نخفته ايم!
گرد است و پرغبار، به هر کوچه روزگار!
پاشيده اشک و با مژهگان، گرد، رفته ايم!
فرياد، از گذشته به امروز زد پلي!
کر هست اين زمانه! ولي ما شنفته ايم!
بسيار مانده، تا که زمان، حس مان کند!
هستيم آنچه در دل «عاشق» نهفته ايم!
ما را که از گليزه غم، آفريده اند...
سنگ است هر چه غير غزل، شعر گفته ايم!
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.