جغرافياي سياسي خليج فارس در آستانه يک دگرديسي بيسابقه قرار گرفته است. در حالي که طي دهههاي متمادي، تنگه هرمز به عنوان «شاهرگ حياتي انرژي جهان» و اصليترين ابزار چانهزني ايران در تقابل با غرب شناخته ميشد، اکنون گزارشهاي ميداني از تغيير موازنه قدرت در اين آبراه راهبردي حکايت دارد.
خبرگزاري آکسيوس در گزارشي فاش کرد که ارتش ايالات متحده در اقدامي محرمانه و با بهرهگيري از يگانهاي مهندسي رزمي، يک کريدور دريايي جديد در ضلع جنوبي تنگه هرمز ايجاد کرده است. اين مسير که در امتداد سواحل عمان واقع شده، به گونهاي طراحي شده است که عملاً کارکرد سنتي تنگه هرمز را تحتالشعاع قرار داده و اهرم فشار ايران براي مسدودسازي اين آبراه را به پايينترين سطح تاريخي خود رسانده است. اين تحول نهتنها يک تغيير تاکتيکي، بلکه يک بازآرايي راهبردي در نقشه انرژي جهان است که ميتواند جايگاه ژئوپليتيک ايران را براي دهههاي آينده تحتتاثير قرار دهد.
کريدور جنوبي چگونه متولد شد؟
جزئيات اين عمليات نشان ميدهد که آمريکاييها طي ماههاي اخير با استفاده از کشتيهاي تخصصي، اقدام به تراشيدن صخرههاي زيرآبي و موانع طبيعي در مسير جنوبي تنگه هرمز کردهاند. اين اقدام فني که پيشتر به دليل عمق کم و ساختار صخرهاي سواحل عمان غيرممکن به نظر ميرسيد، اکنون مسيري عريض و امن را براي تردد همزمان نفتکشهاي غولپيکر فراهم آورده است. بر پايه گزارشهاي منتشر شده در يورو نيوز، مقامهاي آمريکايي مدعياند که اين کريدور جديد اکنون ميزبان تردد شبانه 15 تا 20 نفتکش است که تحت پوشش کامل پدافندي و هوايي ارتش آمريکا، روزانه حدود 10 ميليون بشکه نفت را به بازارهاي جهاني ميرسانند. اين رقم که معادل نيمي از حجم صادرات منطقه پيش از آغاز تنشهاست، نشاندهنده موفقيتي راهبردي براي واشنگتن در جهت خنثيسازي تهديدات دريايي ايران محسوب ميشود. در واقع، آمريکا با اين اقدام، جغرافياي تنگه را به نفع خود بازتعريف کرده و وابستگي امنيت انرژي به ضلع شمالي تنگه را که تحت نظارت ايران است، به حداقل رسانده است.
يکي از مقامات ارشد آمريکايي که مستقيماً در جريان اين عمليات قرار دارد، در گفتوگو با آکسيوس مدعي شد که مديريت اين کريدور به طور کامل در اختيار نيروهاي آمريکايي است. او با اشاره به اينکه عمليات از مقر ارتش در «فورت براگ» کاروليناي شمالي هدايت ميشود، تاکيد کرد که اگرچه نيروهاي ايراني ممکن است مزاحمتهاي پراکندهاي ايجاد کنند، اما ديگر کنترل کليدي تنگه در دست آنها نيست. اين مقام مدعي شد که کارزار نظامي سنتکام طي هفتههاي اخير، توان راداري و سامانههاي نظارت دريايي ايران را به شدت کاهش داده و تهران اکنون تنها با ديدي محدود و از طريق قايقهاي تندرو، سعي در رصد تقريبي مسيري دارد که نفتکشها در آن تحت حمايت جنگندههاي اف-35 و سيستمهاي ضدموشک عبور ميکنند. اين تحليل نشان ميدهد که برتري نظامي در تنگه هرمز از حالت «کنترل فيزيکي بر آبراه» به حالت «تامين امنيت در کريدورهاي اختصاصي» تغيير يافته است.
راهبرد خفهسازي تدريجي
در جبهه سياسي، لحن مقامات واشنگتن به طرز معناداري تغيير کرده است. دونالد ترامپ، رئيسجمهور آمريکا، در اظهاراتي که در شبکه اجتماعي «تروث سوشال» بازتاب گستردهاي داشت، اعلام کرد که هيچ مذاکرهاي با جمهوري اسلامي در جريان نيست و برنامهاي هم براي آن وجود ندارد. ترامپ با بيان اينکه «تنگه در دست ماست و ما کنترل کامل آن را در اختيار داريم»، مدعي شد که محاصره دريايي ايران با تمام قدرت ادامه دارد و مينهاي دريايي به طور کامل جمعآوري شدهاند. او در گفتوگو با آکسيوس تاکيد کرد که دستور توقف مذاکرات را صادر کرده و به سمت راهبرد «خفهسازي تدريجي» حرکت ميکند. به گفته ترامپ، ثبات فعلي در بازار انرژي و رکوردشکنيهاي بورس آمريکا، نياز واشنگتن به توافق فوري با ايران را از بين برده است. اين تغيير رويکرد نشاندهنده آن است که کاخ سفيد به اين نتيجه رسيده که زمان به نفع آنها و به ضرر اقتصاد ايران در حال سپري شدن است.
همزمان، جي.دي ونس، معاون او، در ادعايي تند مطرح کرد که فشار اقتصادي ناشي از اين محاصره، محاسبات تهران را تغيير خواهد داد. ونس معتقد است که ايران اکنون بين دو گزينه «فروپاشي هميشگي اقتصاد» يا «تسليم در برابر خواستههاي غرب»، در بنبست قرار گرفته است. او مدعي شد که هفتههاي اخير ثابت کرد ايرانيها فشار را بسيار بيشتر از غرب احساس کردهاند و توانمنديهاي نظامي متعارف آنها در سايه حملات دقيق، آسيب جدي ديده است. اين اظهارات براي اين بيان شده است که بگويد، واشنگتن ديگر نيازي به درگيري مستقيم نظامي نميبيند و با ابزار «جنگ اقتصادي» و «دور زدن جغرافيايي»، در حال پيشبرد اهداف خود است. در اين ميان، تحليلگران هشدار ميدهند که اصرار بر مواضع تندروانه در داخل، تنها به تسريع اين روند «خفهسازي» کمک کرده و فرصتهاي ديپلماتيک را يکي پس از ديگري
ميسوزاند.
سقوط اهميت راهبردي تنگه هرمز در سايه فناوري و مهندسي نظامي غرب، هشداري جدي است که ثابت ميکند گرههاي پيچيده ژئوپليتيک با دندان تهديد باز نميشوند و تنها تدبير ديپلماتيک راهگشا خواهد بود. اگر ايران نتواند از ابزارهاي چانهزني خود پيش از انقضاي کامل استفاده کند، در مذاکرات آتي ناچار به پذيرش شرايط از موضع ضعف اقتصادي خواهد بود
گرهي که با دندان باز نميشود
در داخل کشور، اين تحولات با واکنشهاي متفاوتي روبرو شده است. يکي ديگر از اخبار منتشر شده در فضاي خبري اين روزها احتمال احداث خط لوله جايگزين براي انتقال نفت از سوي کشورهاي عربي است. در همين راستا حميدرضا حاجيبابايي، نايبرئيس مجلس، تصريح کرد:«کشورهاي حاشيه خليج فارس حق ندارند در کشور خودشان خط لوله بزنند.
هر کشوري در سرزمين خودش خط لوله بکشد دارد به ما اعلام جنگ ميکند.»! اما تحليلگران ارشد بينالمللي نسبت به پيامدهاي اين نوع نگاه هشدار ميدهند. رحمن قهرمانپور، کارشناس مسائل بينالملل، معتقد است که آمريکا با استفاده از کشتيهاي کوچک و انتقال نفت در آبهاي سرزميني عمان و امارات، عملاً قواعد بازي را تغيير داده است. او تاکيد کرد: «در دنياي امروز، ديپلماسي به معناي «بدهبستان» است اما ديپلماسي در اين کشور ضدارزش است.» اين نوع نگاه که هرگونه فعاليت زيرساختي همسايگان را تهديد قلمداد ميکند، نه تنها واقعبينانه نيست بلکه ايران را در تقابل با کل منطقه قرار ميدهد.
علي قلهکي، فعال رسانهاي نيز در يادداشتي هشدارآميز به موضوع «از رونق افتادن سکه تنگه هرمز» پرداخت. او نوشت: «پيشتر نوشتم که آمريکاييها با کشتيهاي خاصي اقدام به تراشيدن صخرههاي تيز و مزاحم در مسير جنوب تنگه هرمز (عمان) نمودهاند که مسير تردد کشتيها در آن «کريدور» را هموار کنند. انتقال بيسروصداي نفت از مسير جنوب تنگه هرمز توسط آمريکا»، سکهي تنگه را از رونق خواهد انداخت؛ در صورت ادامه اين اتفاق، آمريکا نه «محاصره» را رفع خواهد کرد، نه تحريمي لَغو خواهد شد و نه پولي آزاد ميگردد!»
تحليلگران بر اين باورند که کارت تنگه هرمز يک «تاريخ انقضا» داشت که به دليل بيتدبيري تندروها و عدم نقد کردن آن در ميز مذاکره، در حال سوختن است. آنها معتقدند که ايده اخذ عوارض از کشتيها يا مسدودسازي فيزيکي، اکنون به ايدههايي بايگاني شده تبديل شدهاند که ديگر خريداري در بازار قدرت جهاني ندارند.
رقابت منطقهاي براي حذف هرمز از نقشه انرژي جهان
گزارشهاي اقتصادي نشان ميدهد که کشورهاي حاشيه خليج فارس با سرعتي خيرهکننده در حال اجراي پروژههاي جايگزين تنگه هرمز هستند. عربستان سعودي با فعالسازي خط لوله شرق به غرب و امارات با توسعه بندر فجيره، در حال کاهش وابستگي خود به تنگه هرمز هستند. عراق، کويت و اردن نيز پروژههاي مشترکي را براي انتقال نفت به درياي سرخ کليد زدهاند. اگرچه کارشناساني نظير تام سنگ و رامانان کريشنامورتي معتقدند که جايگزيني کامل ظرفيت 21 ميليون بشکهاي تنگه هرمز در کوتاهمدت ممکن نيست، اما ايجاد کريدور جنوبي توسط آمريکا به عنوان يک «مسير اضطراري پايدار»، توانسته است شوک ناشي از احتمال بستن تنگه را خنثي کند. اين پروژهها يعني يک اجماع منطقهاي و جهاني براي «امنيتزدايي» از تنگه هرمز و انتقال کانون توجه به مسيرهاي جايگزين در حال شکل گيري است.
ايجاد کريدور دريايي جديد در سواحل عمان توسط ارتش آمريکا، عملاً کارکرد سنتي تنگه هرمز را به عنوان اهرم فشار ايران خنثي کرده و موازنه قدرت را به نفع بازارهاي جهاني انرژي تغيير داده است. اين تحول نشان ميدهد که تکيه بر تهديدهاي فيزيکي ديگر نميتواند تضمينکننده امتيازات سياسي در ميز مذاکره باشد.
نکته حائز اهميت اين است که دادههاي شرکت رديابي کشتيها «کپلر» نشان ميدهد که عبور و مرور رسمي از تنگه به شدت کاهش يافته است. هرچند برخي محافل داخلي اين موضوع را نشاندهنده اقتدار ايران در مسدودسازي تنگه ميدانند، اما تحليلگران هشدار ميدهند که اين يک «سادهانگاري خطرناک» است. واقعيت اين است که نفتکشها با خاموش کردن سيستمهاي شناسايي و تحت حمايت ارتش آمريکا از کريدور جنوبي عبور ميکنند. ثبات قيمت نفت زير 100 دلار و کاهش قيمت بنزين در آمريکا، گواهي بر اين مدعاست که جريان انرژي برخلاف ادعاهاي داخلي، متوقف نشده بلکه تنها «تغيير مسير» داده است. اين شکاف بين واقعيت بازار و ادعاهاي رسانهاي، نشاندهنده يک بحران در درک صحيح از معادلات قدرت جهاني است که ميتواند هزينههاي سنگيني را به اقتصاد ملي تحميل
کند.
ضرورت بازگشت به ميز تدبير و واقعگرايي
وضعيت فعلي، نتيجه يک محاسبه راهبردي اشتباه از سوي کساني است که تصور ميکردند با تهديد به بستن تنگه هرمز، ميتوانند جهان را به زانو درآورند. امروز در شرايطي قرار داريم که نه تنها تنگه به طور کامل مسدود نشده، بلکه مسيري جايگزين و تحت مديريت رقيب ايجاد شده است. محاصره دريايي بنادر ايران، قطع روابط تجاري با امارات و کاهش خريد نفت توسط چين، همگي نشاندهنده آن است که «تابآوري اقتصادي» کشور در برابر «راهبرد خفهسازي» آمريکا به شدت تحت فشار است. غرور بيجا در عدم استفاده از پتانسيلهاي ديپلماتيک با قدرتهايي نظير چين و روسيه براي خنثيسازي محاصره، اکنون کشور را در وضعيتي قرار داده که حتي دوستان سنتي نيز در حال بازنگري در روابط خود با ما هستند.
آنهايي که مدعي بودند با بستن تنگه، اقتصاد آمريکا فروميپاشد، اکنون بايد پاسخگوي رکوردهاي تاريخي بورس نيويورک و کاهش تورم در واشنگتن باشند. واقعيت تلخ اين است که ايران نتوانسته است از کارت برنده خود در زمان مناسب استفاده کند و اکنون با خطر تبديل شدن به يک بازيگر حاشيهاي در جغرافياي انرژي روبرو است. اگر اين روند ادامه يابد، نه تنها اهرم فشار نظامي از دست ميرود، بلکه موضع ايران در مذاکرات احتمالي آينده نيز از «موضع قدرت» به «موضع پايينتر» تغيير خواهد کرد. تنها راه خروج از اين وضعيت، عبور از شعارهاي هيجاني، کنار گذاشتن مشاورههاي غلط تندروها و بازگشت به مسير ديپلماسي فعال و هوشمندانه است؛ پيش از آنکه کريدور جنوبي عمان، تنگه هرمز را براي هميشه به يک خاطره در تاريخ انرژي تبديل کند. کاسبان تحريم و جنگطلبان بايد بدانند که با دندان نميتوان گرهي را باز کرد که تنها با سرانگشت تدبير و ديپلماسي گشوده ميشود.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.