اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

دکترين «بدون محدوديت جغرافيايي» و آسيب‌پذيري پايگاه‌هاي آمريکا خارج از منطقه

از حملات موشکي و پهپادي تا به‌کارگيري نيروهاي همسو براي ضربه به پايگاه‌هاي هدف

دکترين «بدون محدوديت جغرافيايي» و آسيب‌پذيري پايگاه‌هاي آمريکا خارج از منطقه

دستور اخير رهبر انقلاب به فرماندهان ارشد نيروهاي مسلح، که در آن تأکيد شده هر سطح و نوعي از تهديد بايد با پاسخي «فوري، اثرگذار و بدون محدوديت جغرافيايي» روبه‌رو شود، بيش از آنکه يک موضع سياسي باشد، تغييري در منطق بازدارندگي است.

معناي روشن اين دستور آن است که ايران در صورت حمله، پاسخ خود را به مرزهاي منطقه غرب آسيا محدود نمي‌داند و ممکن است دارايي‌هاي نظامي طرف مقابل را در جغرافياي ديگر نيز در محاسبات خود قرار دهد. همين‌جا پرسش کليدي مطرح مي‌شود: خارج از منطقه، آمريکا در کدام کشورها پايگاه‌هايي دارد که مي‌توانند در فهرست احتمالي اهداف ايران قرار بگيرند؟

براي پاسخ، ابتدا بايد اندازه شبکه پايگاه‌هاي آمريکا را در نظر گرفت. ايالات متحده در ده‌ها کشور جهان، از اروپا و آسيا تا آفريقا و اقيانوسيه، صدها تأسيسات نظامي کوچک و بزرگ دارد. اين گستردگي براي واشينگتن هم مزيت است و هم نقطه ضعف؛ مزيت زيرا امکان انتقال نيرو و اعمال قدرت را فراهم مي‌کند، و نقطه ضعف زيرا هر پايگاه يک دارايي قابل تهديد است.

ايران براي باورپذير کردن آموزه «بدون محدوديت جغرافيايي» لازم نيست همه اين پايگاه‌ها را هدف بگيرد؛ کافي است نشان دهد که در نقاطي خارج از منطقه، توانايي يا اراده ايجاد خطر را دارد. همين احتمال، هزينه دفاعي و سياسي طرف مقابل را بالا مي‌برد.

 

ديگو گارسيا؛ نماد گسترش دامنه

 

شايد روشن‌ترين نمونه تلاش ايران براي نشان دادن توانايي خارج از منطقه، موضوع پايگاه ديگو گارسيا در اقيانوس هند باشد. اين پايگاه مشترک آمريکا و بريتانيا از نظر راهبردي بسيار مهم است و در فاصله‌اي حدود چند هزار کيلومتري از ايران قرار دارد.

در مارس 2026، ايران دو موشک بالستيک ميان‌برد، به عنوان تير هشدار به سمت اين منطقه شليک کرد؛ هرچند جزئيات فني و نتيجه دقيق آن محل بحث است، اما خود اين اقدام نشان‌دهنده يک پيام روشن است: ايران مي‌خواهد اين تصور را که توان موشکي‌اش صرفاً در چارچوب منطقه‌اي محدود است، به چالش بکشد. اگر چنين تواني حتي به‌صورت محدود وجود داشته باشد، پايگاه‌هاي دوردست آمريکا نيز نمي‌توانند خود را کاملاً خارج از معادله بدانند.

 

اروپا؛ محتمل‌ترين حوزه خارج از منطقه

 

در ميان گزينه‌هاي خارج از غرب آسيا، اروپا بيشترين توجه را به خود جلب مي‌کند. در فهرست‌هاي موجود از پايگاه‌هاي آمريکايي، تأسيسات نظامي در کشورهايي مانند آلمان، ايتاليا، يونان، بريتانيا و همچنين مناطقي در بالکان و مديترانه به عنوان گزينه‌هاي بالقوه مطرح شده‌اند.

منطق اين انتخاب روشن است. آلمان ستون فقرات تدارکات و فرماندهي آمريکا در اروپا است؛ پايگاه هوايي رامشتاين يکي از مهم‌ترين کانون‌هاي هوايي و پشتيباني ارتش آمريکا در خارج از خاک اين کشور محسوب مي‌شود. ايتاليا با پايگاه‌هاي دريايي و هوايي خود، دسترسي آمريکا به مديترانه مرکزي را آسان‌تر مي‌کند.

بريتانيا نيز به دليل جايگاه ويژه در همکاري‌هاي اطلاعاتي و نظامي با آمريکا، همواره يک بازيگر کليدي بوده است. در اين ميان، پايگاه‌هايي در بلغارستان و قبرس نيز به عنوان گزينه‌هاي محتمل‌تر نسبت به اهداف دورافتاده‌تر مطرح مي‌شوند؛ هرچند بايد تأکيد کرد که اين‌ها بيشتر تحليل و گمانه‌زني راهبردي است و نه يک فهرست رسمي و قطعي.

يونان و به‌ويژه جزيره کرت، موقعيت مهمي در شرق مديترانه دارند. پايگاه «سودا» در منطقه‌اي راهبردي در خليج سودا، واقع در جزيره کرت يونان قرار دارد. اين پايگاه تحت فرماندهي منطقه دريايي آمريکا با عنوان EURAFCENT فعاليت مي‌کند و به‌صورت هوايي و دريايي از سه فرماندهي جغرافيايي آمريکا پشتيباني مي‌نمايد: فرماندهي اروپايي (EUCOM)، فرماندهي آفريقا (AFRICOM) و فرماندهي مرکزي (CENTCOM).

نکته مهم ديگر آن است که اروپا از نظر دفاع هوايي نيز در وضعيت کاملاً ايده‌آلي قرار ندارد. جنگ اوکراين بخش قابل‌توجهي از سامانه‌هاي پدافندي و ذخاير موشک‌هاي رهگير کشورهاي اروپايي را مصرف کرده و در برخي مقاطع، اولويت تأمين تسليحات به منطقه غرب آسيا منتقل شده است. اين وضعيت به معناي آن است که حتي تهديد محدود عليه پايگاه‌هاي اروپايي مي‌تواند اثر رواني و سياسي بزرگي ايجاد کند، بدون آنکه ايران نياز به توانايي حمله گسترده داشته باشد.

 

جيبوتي و شاخ آفريقا

 

در آفريقا، پايگاه لِمونيه در جيبوتي تنها پايگاه دائمي آمريکا در قاره آفريقا است و به دليل موقعيتش در نزديکي باب‌المندب و مسيرهاي دريايي درياي سرخ، اهميت راهبردي دارد. ايران تاکنون تهديد مستقيمي عليه اين پايگاه مطرح نکرده است، اما در حالت‌هاي تشديد تنش، اين پايگاه به دليل نزديکي نسبي به منطقه و نقشش در امنيت دريايي، مي‌تواند به عنوان يک گزينه بالقوه در تحليل‌ها مطرح شود.

پايگاه نظامي کمپ لمونيه، بزرگ‌ترين و تنها پايگاه دائمي ارتش آمريکا در قاره آفريقا به شمار مي‌رود. اين پايگاه در مجاورت فرودگاه بين‌المللي جيبوتي و در نزديکي پايتخت اين کشور قرار دارد. آمريکا اين پايگاه را از سال 2002 و پس از اجاره آن از فرانسه در اختيار دارد و از آن زمان تاکنون نقش مهمي در عمليات منطقه‌اي ايفا کرده‌ است.

فرماندهي آفريقا در اين پايگاه مستقر است و حدود 4 هزار نيروي آمريکايي در آن حضور دارند. کمپ لمونيه شامل 6 پايگاه مرتبط با پهپادهاي شناسايي است که در نقاط مختلف آفريقا فعاليت دارند. همچنين، اسکادراني از جنگنده‌هاي پيشرفته F-15A استرايک ايگل در اين پايگاه مستقر شده‌اند.

 

فراتر از موشک و پهپاد؛ نقش نيروهاي همسو

 

يک نکته مهم که در تحليل‌هاي صرفاً فني درباره «بدون محدوديت جغرافيايي» کمتر ديده مي‌شود، اين است که لزوماً قرار نيست همه اين پايگاه‌ها با موشک يا پهپاد ايراني هدف قرار بگيرند. در کنار توان موشکي و پهپادي، بايد احتمال ديگري را نيز جدي گرفت: وجود نيروها و آزادگاني در کشورها و مناطقي که اين پايگاه‌ها در آن قرار دارند و خود را همسو با مقاومت در برابر حضور نظامي آمريکا مي‌دانند.

در سال‌هاي گذشته، نمونه‌هايي از اقدامات عليه تأسيسات نظامي آمريکا در کشورهاي مختلف ديده شده است؛ از حمله به پايگاه‌هاي هوايي در اروپا گرفته تا تحرکات عليه کاروان‌هاي لجستيکي و تأسيسات پشتيباني در آسيا و آفريقا. برخي از اين اقدامات توسط افراد يا گروه‌هايي انجام شده که لزوماً وابستگي سازماني مستقيم به ايران نداشته‌اند، اما از نظر سياسي و اعتقادي خود را در جبهه مقابله با حضور نظامي آمريکا تعريف مي‌کنند.

اين موضوع از دو جهت اهميت دارد. نخست، از نظر نظامي، دفاع از ده‌ها پايگاه پراکنده در کشورهاي مختلف در برابر تهديدهاي کوچک و پراکنده بسيار دشوارتر و پرهزينه‌تر از دفاع در برابر حمله متمرکز موشکي است. يک حمله موشکي را مي‌توان با سامانه پدافندي شناسايي و دفع کرد، اما نفوذ فردي يا گروهي به محوطه يک پايگاه، خرابکاري در خطوط لجستيکي، يا حمله به خودروهاي نظامي در مسير تردد، به تدابير امنيتي بسيار گسترده‌تري نياز دارد.

دوم، از نظر سياسي، وقتي اقدام عليه يک پايگاه آمريکايي توسط گروهي محلي و نه مستقيماً توسط دولت ايران انجام شود، هزينه سياسي و بين‌المللي براي تهران به‌مراتب کمتر است، در حالي که اثر بازدارندگي پيام همچنان منتقل مي‌شود.

بنابراين، آموزه «بدون محدوديت جغرافيايي» را بايد ترکيبي از دو لايه ديد: لايه اول، توان سخت‌افزاري ايران در حوزه موشک و پهپاد که مي‌تواند پايگاه‌هايي در فاصله چند هزار کيلومتري را تهديد کند؛ لايه دوم، شبکه‌اي از نيروها و آزادگان همسو در کشورهاي ميزبان پايگاه‌هاي آمريکا که مي‌توانند بدون نياز به تسليحات سنگين، هزينه امنيتي حضور آمريکا را در نقاط مختلف جهان بالا ببرند. ترکيب اين دو لايه است که «بدون محدوديت جغرافيايي» را از يک شعار به يک معادله راهبردي واقعي تبديل مي‌کند.

در نهايت بايد خاطرنشان کرد که پس از دستور فرمانده معظم کل قوا، به جهت پاسخ فوري به هرگونه تجاوز، بدون محدوديت‌ جغرافيايي، تهران خود را از نظر سياسي و راهبردي مجاز مي‌داند در صورت تجاوز، دارايي‌هاي طرف مقابل را در هر جغرافيايي که در آن تجاوز نقش داشته باشد، در معادله پاسخ قرار دهد.

در عمل، محتمل‌ترين حوزه‌هاي خارج از منطقه، اروپا و اقيانوس هند هستند؛ جايي که پايگاه‌هايي مانند رامشتاين، تأسيسات مديترانه، پايگاه‌هاي بلغارستان و قبرس و ديگو گارسيا هم از نظر دسترسي عملياتي و هم از نظر اثر سياسي، اهميت بالايي دارند. اما همان‌قدر که توان موشکي و پهپادي اهميت دارد، احتمال اقدام آزادگان و نيروهاي همسو با ايران در کشورهاي ميزبان اين پايگاه‌ها نيز بايد جدي گرفته شود؛ عاملي که مي‌تواند دامنه تهديد را بدون نياز به حمله مستقيم گسترش دهد. آنچه اين وضعيت را خطرناک‌تر مي‌کند، ابهام در فهرست دقيق اهداف، ابزارها و بازيگران از سوي ايران و متحدان آن است؛ همان ابهامي که خود به يک ابزار بازدارندگي تبديل شده است.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.