شعر از قربان زارعي (اديب)
مانند او دنيا نخواهد ديد ديگر
چشم جهاني در فراقش مانده بر در
او دلبر و آزادگان دلدادهاش بود
اللهاکبر بر چنين مرد دلاور
با لحن داودي دعايش دلنشين بود
با لحن قاطع خطبههايش همچو حيدر
قسمت نشد انگشتر از دستش بگيرم
قسمت نشد شعري بخوانم پيش رهبر
زد دشمنان ياران او را هر کجا بود
از او نماند تا مگر يک يار و ياور
صد شکر سيدمجتبي باقيست از او
اين چشمة جوشيده از اعطاي کوثر
آن مرد آگاه زمان همچون خميني
بر بعثت آحاد مردم داشت باور
مشتش براي ما پيامي داشت محکم
اين بود بر ما درس اول، درس آخر
حالا «اديب» از او که خود شاعرترين بود
شعري بخوان، شعر تري با ديدة تر
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.