شعر از حسين صادقيان
من از غروب، بدون شما غروب ترم!
کنار ياد شما، خوب خوب! خوب ترم!
پرنده هاي نگاه شما، که مي کوچند ...
به ميزباني پروازشان، جنوب ترم!
سکوت بيشه خالي زعشق، هيچ مباد!
شما که خواسته باشيد، دارکوب ترم!
من بدون شما، سنگريزه آبم!
که مي شوم متلاشي، که در رسوب ترم!
من بدون شما، انجماد قنديلم!
که زير صخره يخ بسته، ميخکوب ترم!
شما که سبز درختيد، من، بدون شما...
ز چوب خشک هم، انگار خشک چوب ترم!
نياز نيست که برگ دلم به آب دهيد!
خودم به بردن اين برگ خسته، جوب ترم!
ز دست باد بگيريد، دسته جارو را!
شکسته شيشه توفان رفت و روب ترم!
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.