اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

ايران چگونه مي‌تواند آمريکا را از تنگة هرمز حذف کند؟

براي حذف کامل حضور آمريکا از تنگه هرمز، ايران نيازمند يک استراتژي چندلايه و بلندمدت است که ترکيبي از ابزارهاي ديپلماتيک، اقتصادي، نظامي و رسانه‌اي را در بر مي‌گيرد. هدف اصلي، تغيير محاسبات استراتژيک آمريکا به گونه‌اي است که حضورش در منطقه برايش بسيار پرهزينه، کم‌فايده و حتي غيرممکن شود.

ايران چگونه مي‌تواند آمريکا را از تنگة هرمز حذف کند؟

در ادامه، راهکارهاي عملياتي براي تحقق اين هدف ارائه مي‌شود:

1. ديپلماسي فعال و منطقهمحور

ايجاد ائتلاف منطقهاي قدرتمند: به نظر برخي کارشناسان، مهمترين گام، تقويت همکاريهاي امنيتي و اقتصادي با کشورهاي حاشيه خليج فارس (به خصوص عربستان سعودي، امارات متحده عربي، قطر، کويت و عمان) است. هدف بايد تشکيل يک «اتحاد امنيتي منطقهاي» باشد که مسئوليت تامين امنيت تنگه را به طور کامل بر عهده گيرد. وقتي کشورهاي منطقه، امنيت خود را در گروي اتحاد با ايران ببينند، حضور آمريکا نه تنها غيرضروري، بلکه «مخل امنيت» تلقي خواهد شد. اما ميدانيم که کشورهاي کوچک حاشية خليج فارس، ميزبان پايگاههاي نظامي آمريکا هستند، برخي از آنها به پيمان ننگين آبرام و عاديسازي روابط با رژيم صهيوني پيوستهاند.

درادامه ميپردازيم که چگونه ايران بدون همکاري اين کشورکها ميتواند تنگه خود را حفظ کند و آمريکا را از آن بيرون براند.

تقويت روابط با قدرتهاي نوظهور: گسترش همکاريهاي نظامي، اقتصادي و سياسي با چين و روسيه. اين دو کشور ميتوانند در سطوح بينالمللي، حضور آمريکا در خليج فارس را با چالش روبرو کنند و از راههاي ديپلماتيک، آمريکا را به خروج از منطقه ترغيب نمايند.

تقويت سازمانهاي بينالملليِ غيرغربي: فعالسازي و تقويت نقش سازمانهايي مانند سازمان همکاري شانگهاي (SCO) و همچنين استفاده از ظرفيت سازمان ملل و مجامع جهاني بر محور «امنيت دستهجمعي منطقهاي» و «خروج نيروهاي خارجي».

 

2. اهرمهاي اقتصادي و انرژي

توسعه مسيرهاي جايگزين صادرات انرژي: ايجاد و تقويت مسيرهاي صادراتي جايگزين براي نفت و گاز ايران و ساير کشورهاي منطقه که از تنگه هرمز عبور نميکنند (مانند خطوط لوله به درياي عمان، درياي عرب و حتي خطوط لوله به سمت آسياي مرکزي و چين). اين کار، اهميت استراتژيک تنگه هرمز را براي اقتصاد جهاني کاهش ميدهد و حضور آمريکا را در آنجا بيمعني ميسازد. اما بايستي شرايط تحقق آنها فراهم باشد.

ايجاد ارزهاي جايگزين براي معاملات انرژي: تشويق به استفاده از ارزهاي ملي (مانند ريال ايران، يوان چين، روبل روسيه) به جاي دلار آمريکا در معاملات نفتي. اين اقدام، قدرت اقتصادي آمريکا را که يکي از پايههاي اصلي حضور نظامياش در منطقه است، تضعيف ميکند.

 

3. بازدارندگي نظاميِ «غيرقابل تحمل» براي آمريکا

استراتژي «هزينه-فايده معکوس»: ايران بايد تواناييهاي دفاعي خود را چنان ارتقا دهد که هرگونه اقدام نظامي يا حتي حضور نظامي آمريکا در اطراف تنگه هرمز، براي واشنگتن «غيرقابل قبول» و «بسيار پرهزينه» باشد. اين شامل:

سامانههاي موشکي پيشرفته: توسعه و استقرار انبوه موشکهاي کروز و بالستيک ضدناو با دقت بالا و برد گسترده که بتوانند ناوهاي هواپيمابر و ناوگروههاي رزمي آمريکا را هدف قرار دهند.

مينگذاري هوشمند و گسترده: توانايي مينگذاري سريع و گسترده در صورت لزوم، که ناوبري را براي نيروهاي آمريکايي بسيار خطرناک کند.

پهپادهاي انتحاري و شناسايي: استفاده گسترده از پهپادها براي عمليات شناسايي، جمعآوري اطلاعات و حملات انتحاري عليه شناورهاي دشمن.

جنگ الکترونيک و سايبري: توانايي ايجاد اختلال در سامانههاي ناوبري، ارتباطي و راداري آمريکا.

تضعيف توان لجستيکي آمريکا: هدف قرار دادن خطوط تدارکاتي و پايگاههاي لجستيکي آمريکا در منطقه (مانند پايگاههاي قطر، بحرين و امارات) ميتواند توانايي آمريکا براي حفظ حضور بلندمدت در تنگه را مختل کند.

 

4. جنگ نرم و رسانهاي

تغيير روايت عمومي: ايران بايد با استفاده از رسانهها و شبکههاي اجتماعي، روايت «اشغالگري» و «تجاوز» آمريکا به خليج فارس را در سطح جهاني تقويت کند. اين روايت بايد بر «حق حاکميت کشورهاي منطقه» و «نقش آمريکا به عنوان عامل بيثباتي» تاکيد کند.

افشاي هزينههاي حضور آمريکا: انتشار اطلاعات (واقعي يا تحليل) هزينههاي هنگفت حضور نظامي آمريکا در منطقه ميتواند افکار عمومي در آمريکا و جهان را عليه اين حضور بسيج کند.

تقويت صداي مخالفان حضور آمريکا: حمايت از گروهها و شخصيتهايي در منطقه و حتي در خود آمريکا که مخالف حضور نظامي آمريکا در خليج فارس هستند.

 

5. استفاده از ابهام استراتژيک

عدم تعيين خطوط قرمز روشن: ايران بايد با حفظ مقداري ابهام در مورد واکنشهاي احتمالي خود به اقدامات آمريکا، واشنگتن را در وضعيت «عدم قطعيت» نگه دارد. اين ابهام، ميزان ريسکپذيري آمريکا را در هرگونه اقدام عليه ايران افزايش ميدهد.

نکته بسيار مهم: حذف کامل آمريکا از منطقه، هدفي دشوار و پيچيده اما قابل تحقق است که نيازمند زمان، صبر، و هماهنگي دقيق بين تمام قوا است. ايران بايد ضمن تمرکز بر اين هدف، همواره واقعبين باشد و رويکردي چندوجهي و منعطف را اتخاذ کند تا از هرگونه اقدامي که منجر به يک درگيري نظامي تمامعيار و ويرانگر شود، اجتناب کند.

در واقع، راهبرد ايران بايد بر اين اصل استوار باشد که حضور آمريکا را آنقدر «بيارزش» و «پرهزينه» کند که در نهايت، خود آمريکا تصميم بگيرد که ماندن در منطقه ديگر مقرون به صرفه نيست.

 ايران نميتواند براي بيرون راندن آمريکا از تنگه هرمز با کشورهايي مثل عربستان، امارات، قطر، بحرين و کويت ائتلاف تشکيل دهد. اين کشورها متحد آمريکا هستند. در اينصورت ايران چگونه ميتواند بدون تشکيل ائتلاف با کشورهاي مذکور، قدرت و حاکميت خود را بر تنگه هرمز اعمال کند؟

در شرايطي که کشورهاي حاشيه خليج فارس همپيمان با آمريکا هستند، ايران وارد فضاي استراتژيک «مديريتِ انفراديِ قدرت» ميشود. در اين وضعيت، ايران نميتواند بر «مشارکت» تکيه کند، بلکه بايد بر «سياست موازنه وحشت» و «تبديلشدن به کنشگر غيرقابلچشمپوشي» تمرکز کند.

وقتي ائتلاف سياسي در دسترس نيست، ايران براي اعمال حاکميت و قدرت در تنگه هرمز بايد از مدلهاي زير استفاده کند:

 

1. دکترين «قواعدِ يکجانبه» (Unilateral Enforcement)

ايران ميتواند بدون نياز به تاييد همسايگان، استانداردهاي درياييِ خود را در منطقه تحت نفوذ خود اعمال کند:

تعريف حريمهاي عملياتي: ايران ميتواند محدودههايي را به عنوان «مناطق عملياتي» يا «مناطق تمرينات نظامي» اعلام کند (با ابلاغيه قانوني به سازمان بينالمللي دريانوردي - IMO). با حضور مداوم و مقتدرانه در اين مناطق، عملاً تمامي شناورها (حتي ناوهاي آمريکايي) مجبور ميشوند در نزديکيِ نيروهاي ايراني با احتياط و هماهنگي رفتار کنند.

بازرسيهاي تصادفي با توجيه فني: استفاده از ابزارهاي حقوقي مانند «حفاظت از محيط زيست دريايي» يا «جلوگيري از قاچاق» براي بازرسي شناورهايي که با ائتلافهاي ضد ايراني همکاري ميکنند. اين کار باعث ميشود هزينه همکاري با آمريکا براي شرکتهاي کشتيرانيِ بينالمللي افزايش يابد.

 

2. استراتژي «ضد دسترسيِ منطقهاي» (A2/AD)

وقتي نميتوان همسايگان را به عنوان متحد داشت، بايد آنها را «بيطرف» کرد:

سياست ارعابِ استراتژيک (Strategic Intimidation): هدف اين است که همسايگان به اين نتيجه برسند که «هزينه ميزباني از نيروهاي آمريکا» براي آنها بيش از «منافع آن» است. ايران ميتواند با افزايش توان موشکي و پهپادي، به همسايگان نشان دهد که در صورت هرگونه درگيري، زيرساختهاي حياتي آنها (که در تيررس هستند) در امان نخواهند بود. وقتي هزينه امنيتي براي همسايگان بالا برود، آنها به صورت غيررسمي شروع به «فاصله گرفتن» از سياستهاي تهاجمي آمريکا ميکنند.

ايجاد «امنيت مشروط»: ايران ميتواند اين پيام را مخابره کند که «امنيت تنگه هرمز تا زماني برقرار است که هيچ تهديدي از خاک کشورهاي همسايه متوجه ايران نشود». اين يعني همسايگان را مجبور به اتخاذ موضع بيطرفي در صورت درگيري احتمالي با آمريکا ميکند.

 

3. تغيير در «جغرافيايِ فشار» (Pressure Geography)

وقتي تنگه هرمز کانون فشار است، ايران بايد ميدان بازي را بزرگتر کند تا قدرت آمريکا در تنگه پراکنده شود:

حضور در آبهاي دوردست (Blue Water Navy): حضور فعال نيروي دريايي ارتش ايران در درياي عمان، اقيانوس هند و درياي سرخ. وقتي ايران قدرت خود را از تنگه هرمز به خارج از آن گسترش ميدهد، آمريکا مجبور ميشود منابع خود را در گستره وسيعي پخش کند و تمرکز او بر تنگه هرمز کاهش مييابد.

جنگهاي نيابتي و بازدارندگيِ توزيعشده: تقويت گروههاي همسو در يمن (انصارالله) که مشرف بر بابالمندب هستند. با کنترل غيرمستقيم بر بابالمندب، ايران عملاً کل مسير انرژي به سمت تنگه هرمز را زير نظر ميگيرد. اين امر باعث ميشود آمريکا درگير بحرانهاي همزمان در چندين نقطه شود و تمرکزِ «تسلط کامل» بر هرمز را از دست بدهد.

 

4. اقتصادِ مقاومت و دور زدنِ ضرورتِ تنگه

اگر تنگه هرمز «مال ايران» است اما تحت فشار آمريکاست، ايران بايد ارزش استراتژيک آن را براي طرف مقابل تغيير دهد:

محرومسازي از «عبور بيضرر»: از نظر حقوقي، ايران ميتواند ادعا کند به دليل تحريمهاي غيرقانوني آمريکا که مانع صادرات نفت ايران ميشود، آمريکا حق استفاده از تنگه هرمز را براي بهرهبرداري اقتصاديِ خود ندارد. اگرچه اين اقدام در سطح بينالملل چالشبرانگيز است، اما ميتواند «هزينهي سياسي» حضور آمريکا را به شدت افزايش دهد.

 

5. سرمايهگذاري بر «خستگيِ استراتژيک» آمريکا

آمريکا يک قدرت جهاني است که با بحرانهاي متعددي (چين، روسيه، داخلي) روبروست:

حفظ تنشِ کنترلشده: ايران ميتواند با ايجاد تنشهاي مداوم اما زير سطح جنگ (Small-scale harassment)، منابع مالي و رواني آمريکا را در منطقه تحليل ببرد. آمريکا در نهايت بايد تصميم بگيرد که آيا هزينهي نگهداري از چندين ناوگروه در منطقه، در حالي که ايران اجازه «آرامش کامل» را به آنها نميدهد، توجيه اقتصادي دارد يا خير.

 

خلاصه راهکار بدون ائتلاف:

در عدم حضور متحدان منطقهاي، ايران بايد از «ديپلماسيِ ائتلاف» به «تکنولوژيِ بازدارندگي» کوچ کند. استراتژي ايران در اين حالت بايد اين باشد:

1. نظامي: ناوهاي آمريکايي بايد به جاي «حاکم»، «مهمان ناخواندهيِ تحتِ رصدِ دائم» باشند.

2. سياسي: کشورهاي همسايه بايد متقاعد شوند که «همکاري با آمريکا، يعني خريدن خطر براي خود»؛ يعني خنثيسازي سياستهاي آمريکا از طريق ايجاد ترديد در همسايگان.

3. امنيتي: تبديل کردن تنگه به محيطي که آمريکا در آن هميشه احساس «ناامني عملياتي» کند، تا جايي که هزينهي حضور براي واشنگتن، «غيراقتصادي» جلوه کند.

در واقع، ايران در اين وضعيت به جاي «اداره کردن تنگه با دوستان»، بايد با ايجاد «هزينههاي گزاف براي دشمن» و «سياستِ توازنِ وحشت براي همسايگان»، حاکميت خود را به صورت عملي تحميل کند.

 

* عزيزالله محمدي- تبريز

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.