امروز هم همينطور است؛ امروز هم حقيقتاً زبان فارسى در دنيا جاذبهى جديدى پيدا كرده است. من كسانى را از كشورهاى عربى و غيرعربى ديدهام كه اينها زبان فارسى را از طريق راديوى جمهورى اسلامى ياد گرفته بودند.
جاذبهى سخنان امام و حقايق انقلاب و مفاهيم انقلابى، اينها را با زبان فارسى مأنوس كرده بود و اين زبان را مىفهميدند. هم در منطقهى شرقى عربستان كه صداى ما به آنجا مىرسد، هم در پاكستان و بخصوص در هند، و هم در آفريقا ما اين را ديديم. من سال 59 هند بودم؛ در آنجا ديدم كه كسانى به خاطر سرودهاى انقلابى، زبان فارسى را مىفهمند؛ مطمئناً در جاهاى ديگر هم اين معنا وجود دارد. بنابراين، هر جا كه جاذبهى اين فرهنگ و اين تفكر بتواند راهى باز كند و نفوذى بكند، زبان فارسى هم هست.
در چنين شرايطى، در كانون زبان فارسى، بايد به اين زبان رسيد. اين زبان خيلى سعه و ظرفيت دارد. البته در اين زمينه من حرف تازهيى براى حضار اين مجلس ندارم. بهنظر من، زبان فارسى از جهتى يك زبان استثنايى است. زبان عربى با آن گسترش واژگانى كه دارد، خصوصيت زبان فارسى را ندارد و آن، تركيبپذيرى زبان فارسى است. مىشود با سليقههاى خوب، از زبان فارسى، بىنهايت تركيبهاى خوب درست كرد. البته تركيبهاى غلط و بد هم مىشود درست كرد و امروز ما دچار اين بليه هستيم؛ يعنى هركس تركيبى درست مىكند! البته در سابق لغت درست مىكردند، كه دفع كردنش آسانتر بود.
راديو و تلويزيون اگر مواظب زبان خودشان نباشند، دايم امواج فاسد پخش مىكنند. واقعاً انسان گاهى مىبيند كه برخى از واژهها غلط تلفظ مىشود؛ مثلاً نام شهرى كه در الجزاير است، درست تلفظ نمىشود - البته اين هم بد است - اما گاهى هم هست كه شعر حافظ يا صائب را غلط مىخوانند؛
شعر به آن قشنگى را - بخصوص در تلويزيون - بد مىخوانند، غلط مىخوانند، زشت مىخوانند؛ اين در حالى است كه اين اشعار را به عنوان تفريح و رفع خستگى، ميان دو برنامه قرائت مىكنند! آخر چه اصرارى است آدم شعرى را كه بلد نيست بخواند، بخواند؟! متأسفانه اين اشكالات هست. اتفاقاً اگر فرهنگستان به اين قضيه بپردازد و نسبت به آن اهتمام بورزد، بسيار بسيار خوب و مفيد خواهد بود؛ انشاءاللَّه طورى بشود كه اين موارد هم اصلاح گردد.
يك نكتهى ديگر، پيش بردن زبان است. ما الان در محيطهاى علمى، براى آن علومى كه از اروپا و از غرب وارد كشور ما شده است، به هزاران واژهى نو احتياج داريم. اگر همچنان كه امروز هست، ما مرتب از واژههاى بيگانه استفاده كنيم، در محيطهايى راه را بر زبان اصيل فارسى مىبنديم.
الان شما در ايران سوار هواپيما مىشويد و مىبينيد كسى كه در برج مراقبت هست و يك ايرانى است، با اين خلبان كه او نيز يك ايرانى است، حتماً انگليسى حرف مىزند! بنده گفتم در آن هواپيمايى كه من سوار مىشوم، اين كار ممنوع است! چرا فارسى حرف نمىزنند؟! آخر يك وقت هست كه شما با يك برج بيگانه - كه او مثلاً چينى است و شما فارس هستيد و زبان يكديگر را نمىدانيد - از زبان مشترك انگليسى استفاده مىكنيد؛ اما بنده مثلاً به مشهد كه مىروم، به چه مناسبت شما انگليسى حرف مىزنيد؟! علتش اين است كه واژهها انگليسى است و اينها فقط بايد اين واژهها را به يكديگر ربط بدهند؛ خودشان را ديگر دچار زحمت نمىكنند؛ همان ربط انگليسى را مىدهند! پس ما بايد واژه بگذاريم، تا زبان در محيطهايى، اينگونه منزوى نشود؛ كه متأسفانه منزوى شده است. در محيط بيمارستانها خيلى اوقات همينطور است؛ در جاهاى ديگر همينطور است؛ اينها جاهايى است كه ما ديدهايم
واژهسازى براى زبان و پيش بردن و ترقى دادن زبان، يك امر بسيار مهم است. به نظر من، هنر بزرگ كسانى مثل سعدى يا حافظ يا فردوسى اين است كه هفتصد سال پيش يا هزار سال پيش، طورى حرف زدند كه ما امروز وقتى كه آن سخنان را باز مىگوييم، اصلاً احساس غربت و وحشيگرى نمىكنيم؛ اصلاً زبان، زبان امروز است؛ يعنى حقيقتاً مىشود گفت كه هزار سال جلوتر از زمان خودشان حرف زدند. يقيناً مردم زمان سعدى، به رسايى و شيوايى «بوستان» حرف نمىزدند؛ نثر آن دورهها در اختيار ماست و داريم مىبينيم. «بوستان» يا «گلستان»، اينطور سليس و روان و شيواست. امروز وقتى كه انسان شعر آن زمان را مىخواند، مثل اين است كه دو نفر دارند با زبان شيرين فارسىِ امروز با هم حرف مىزنند؛ همينطور است حافظ؛ همينطورند بعضى از شعراى برجسته و خوب سبك هندى. علىاىّحال، بايد زبان را پيش برد؛ يعنى همچنانكه آنها جلوتر از زمان خودشان حركت كردند، ما هم بايد حركت كنيم.
بههرحال، بنده شخصاً بهعنوان يك آدم عاشق و شيفتهى زبان فارسى، به اين مجموعهى شما خيلى اميد بستهام؛ اميدوارم كه اين مجموعه انشاءاللَّه بتواند كارهاى بزرگ و اساسىيى را در باب زبان فارسى انجام بدهد.
بيانات در ديدار با اعضاى فرهنگستان زبان و ادب فارسى 1370/11/29
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.