اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

کارويژه اسرائيل براي بهايي‌ها «مبارزه نرم» بود

نفوذ در حوزه محيط زيست از مهمترين برنامه‌ بهائيان است

بخش دوم

آنچه به اين روابط در آن سالها جنبه رسمي مي‌داد تأسيس «هيئت بين‌المللي بهايي» (International Bah› Council) حدود سه سال بعد از تشکيل اسراييل بود. اين هيئت را تشکيلات اوليه و «جنيني» بيت‌العدل مي‌دانند که در تاريخ 9 ژانويه 1951 به‌دستور شوقي در حيفا تأسيس شد

نفوذ در حوزه محيط زيست از مهمترين برنامه‌ بهائيان است

ميسون رمي که سالها رياست اين هيئت را بهعهده داشت درباره رابطه سازمان بهاييت با اسراييل در اين دوره، آن را به دو نوع تقسيم ميکند؛ اول، رابطهاي «بسيار دلپذير و غيرمنتظره [که] مقامات دولتي اسراييل خود نسبت به ما [بهاييان] اظهار لطف مينمايند»؛ و دوم رابطهاي که «پس از مساعي زياد موفق به جلب مساعدت دولت [اسراييل] ميشويم.»، خلاصه اين رابطه، شق سومي نداشته و همواره نظر تشکيلات بهاييت تأمين ميشده است! رابطهاي که حتي ميان يک سازمان دولتي (بهعنوان يک جزء) و دولت (بهعنوان يک کل) بهسختي اتفاق ميافتد.

زماني هم که ديويد بنگوريون، رئيس کميته اجرايي آژانس يهود و اولين نخستوزير دولت اسراييل، در مه 1951 به آمريکا سفر کرد، تعدادي از اعضاي محفل آمريکا بههمراه نايبرئيس هيئت بينالمللي بهاييان، با وي در شيکاگو ديدار کردند. آنان ضمن تشکر از «رويه محبتآميز رؤساي حکومت جديدالتأسيس اسراييل» و خدماتي که به بهاييان ارائه داده بود، درباره اينکه چگونه تشکيلات بهاييت در ايالات متحده پا گرفت توضيحاتي دادند.

 

تسنيم: اکنون که به نام ميسون رمي و تشکيلات اوليه و «جنيني» بيتالعدل اشاره کرديد، مناسب است اين پرسش را مطرح کنيم؛ آيا نزاع درونسازماني بهاييان که در آغاز دهه 1340 رخ داد، جنگ قدرت ميان جريان آمريکايي و اسراييلي درون تشکيلات بهاييت بود؟

اسماعيلي: توجه داشته باشيد که از سال 1336 که شوقي، رهبر سوم بهاييها، بهصورت مشکوک در انگليس درگذشت، عملاً رقابتها بر سر تصاحب قدرت و جانشيني او ميان جريانهاي داخلي بهاييت جدي شده بود؛ اما اين اختلافها تا چند سال بعد پنهان بود. از دل اين کشمکشها يک جريان بيتالعدلي برآمد که با پي گرفتن «رهبري شورايي»، تشکيلات بيتالعدل را ايجاد کرد و ديگري جريان ميسون رمي بود که خود را ولي امر ثاني و جانشين برحق شوقي معرفي ميکرد. رمي که از خاندانهاي نظامي و نسبتاً سرشناس در ايالات متحده بود ميخواست مرکز رهبري بهاييت را از فلسطين اشغالي (اسراييل) به آمريکا ببرد، اما همسر شوقي و برخي بهاييان متصل به دولت انگليس از جمله حسن موقر باليوزي که بهلحاظ خانوادگي در خدمت انگلستان قرار داشتند بهدنبال رهبري شورايي و حفظ آن در فلسطين اشغالي بودند، ميدانيد که باليوزي از مؤسسان راديو بيبيسي فارسي بود. خلاصه در همين اختلافها بود که مطرح شد شوقي بهدست همين گروه با محوريت روحيه ماکسول، باليوزي و تعدادي ديگر با اهدافي از جمله به دست آوردن ثروت هنگفت او به قتل رسيده است.

گروه مقابل هم بهعوض مطرح کرد که ميسون رمي عضو سازمان سيا بوده است. در اين انشعاب جرياني که تمايل داشت مرکزيت بهاييت را از اسراييل به آمريکا منتقل سازد از جريان ديگر شکست خورد.

کمي بعد از اين مسائل، اسماعيل رايين نويسنده معروف و صاحب کتاب چندجلدي فراماسونري کتابي در اين باره، يعني «انشعاب در بهاييت» نوشت و مستنداً آنها را بررسي کرد. رايين بهصراحت از ماهيت صهيونيستي بهاييت سخن گفت و نوشت که مديريت اصلي بهاييت در دست يهوديها و شخصيتهاي غربي است. او اهداف اسراييل و يهوديها از همکاري با بهاييها را اولاً اين ميداند که چون آنها هميشه از هر نيروي ضداسلامي حمايت کردهاند، اين بار به حمايت از بهاييت برخاستند. او اهداف ديگر را جلب سرمايهداران بزرگ بهايي براي سرمايهگذاري در اسراييل، جاسوسي بهاييان براي موساد و توريسم مذهبي اعلام ميکند. رهبران بهايي هم ميخواستند در آن شرايط قرن بيستم، اسراييل را بهعنوان کعبه آمال بهاييان بپذيرند و دولت يهود را تکيهگاه خود قرار دهند.

 

بعد از تشکيل اسراييل و بهخصوص در جنگهاي اسراييل با مسلمانان آيا بهاييان به اسراييل کمک کرده بودند؟

اسماعيلي: بهاييان معتقد بودند افزايش قدرت اسراييل به افزايش قدرت و نفوذ بهاييان ميانجامد. آنها همچنين تشکيل «کشور اسراييل» را آرزويي ميدانستند که با محققشدنش ميتوانند آسانتر از سابق به حيفا و عکا تردد کنند. خدمت بهاييت به اسراييل و عليه اعراب و مسلمانان در آن جنگها در دهه 1340 بهقدري آشکار بود که جمال عبدالناصر رئيسجمهور وقت مصر، که در آن سالها بهخاطر مقابله با اسراييل به قهرمان اعراب تبديل شده بود، در نطقي بهاييان را جاسوسان اسراييل در جهان معرفي کرد. در سالهاي اخير نيز جريان مقاومت يمن همين روابط را در بهاييان آن کشور با اسراييل کشف کرد.

اقشار درجهچندم بهايي حتي اگر از روابط رؤساي سازمان با اسراييل چيز زيادي نميدانستند دستکم بهخاطر اينکه مرکز مديريت سازمان و اماکن مقدس آنان در حيفا قرار دارد، دولت اسراييل را حافظ امنيت خود ميدانستند و سرنوشت خود را در گروي سرنوشت اسراييل تلقي ميکردند، بر اين اساس در تمامي آن جنگها از اسراييل جانبداري ميکردند.

بهاييان پيروزيهاي اسراييل را به «قدرت بهاءالله» نسبت ميدادند! در جنگ ششروزه سال 1346 مبلغان بهايي با اظهار خوشحالي از پيروزي اسراييل بر اعراب، آن را از برکت مدفون بودن حسينعلي نوري در حيفا تبليغ ميکردند. در همين جنگ ششروزه مديران بهايي البته با همکاري يهوديان حدود 120 ميليون تومان پول براي کمک به اسراييل جمعآوري و ارسال کردند. بهاييها حتي در محافل خود از اينکه حکومت پهلوي علني از اسراييل حمايت نميکرد انتقاد ميکردند. در کنفرانس پالرمو (يا سيسيل) که در سال 1968 و چند ماه بعد از جنگ ششروزه برگزار شد، بهاييان کنفرانس را تبديل به همايشي در حمايت از اسراييل تبديل کردند.

در جنگ رمضان سال 1352 نيز بهاييان تلاش کردند با جمعآوري پول از بهاييان در جلسههاي مختلف به اسراييل کمک مالي کنند. مانند بسياري از پروژههاي اينچنيني پشت اين پروژه نيز حبيب ثابت پاسال يهوديتبار قرار داشت. در گزارشهاي ساواک آن موقع آمده بود «بهاييان از هر موقعيتي که بهنفع اسراييل تمام شود اظهار خوشحالي مينمايند.»

کاهش روابط دولتهاي عربي و بهخصوص مصر با شوروي و افزايش روابط آنها با آمريکا موجب خوشحالي بهاييها شده بود. در همان سالها بهاييان کشورهاي مختلف تلاش ميکردند دولتهاي عربي را حاضر کنند سرزمينهاي اشغالي در اختيار اسراييل بماند.

بهخاطر همين اقدامات بهاييان، که اخبارش به گوش مسلمانان ميرسيد، در سال 1353 «کميسيون عمومي براي بايکوت اسراييل» بهدنبال تعطيلي محافل بهايي در کشورهاي عربي برآمد.

مبلغان بهايي در تبليغات خود گاهي اسراييل را «پايتخت» بهاييت معرفي ميکردند که قرار بود در زمان تشکيل «محکمه کبراي بينالمللي جامعه بهايي» محقق شود. دعاوي اينگونه در حد يک شعار ايدئولوژيک بود، اما براي «تقويت روحيه» توده به کار تبليغات سازمان ميآمد و رشته مودت بين اعضاي بهايي با اسراييل و صهيونيسم را مستحکم ميکرد.

اگر خلاصه و در حد يک جمله بخواهم بگويم، اينطور بايد بگويم که در ايدئولوژي بهاييت اسراييل «دوست» و مسلمانان «دشمن» معرفي شدهاند.

 

تسنيم: با اينهمه سابقه معلوم و آشکار پس چرا بهاييان روابط خودشان با اسراييل را انکار ميکنند و فقط به بودن بيتالعدل در حيفا تقليل ميدهند؟

اسماعيلي: بهاييان بهدلايل مختلف، و از همه مهمتر حساسيتي که مسلمانان در اين باره دارند، هميشه اصرار دارند روابط خود با اسراييل را پنهان نگه دارند، اين سياست قبلاً هم بود، مثلاً در همان سال 1346 طبق دستورهاي سازماني به اعضا تأکيد شده بود تا جاي ممکن از بحث درباره موضوعهايي که به اسراييل مربوط ميشود خودداري کنند، در يکي از اين موارد که بعد از اظهار خوشحالي بهاييان پس از پيروزي دولت نظامي اسراييل بر اعراب صادر شد، «محفل تهران» دستور داد «هيچيک از بهاييان در مورد اوضاع خاورميانه مطلقاً حق بحث کردن را ندارد.»

اين سياست تقليل دادن روابط به استقرار صرف بيتالعدل در حيفا، براي عادي جلوه دادن حضور بهاييان و روابط گستردهشان با اسراييل است.

 

تسنيم: امام خميني(ره) هم درباره بهاييان تعبيري دارند و آنان را «عمال اسراييل» و صهيونيسم ميدانند.

اسماعيلي: ميدانيد که در ادبيات و گفتمان امام خميني «عمال اسراييل» بهطور مشخص مصداقش بهاييان هستند، اساساً نهضت امام در دوره اول که از سال 1340 تا 1343 آغاز شد خيزشي عليه شبکه يهوديان و بهاييان بود، آن اعلام خطرهايي که امام کردند و از علما و دينداران و علاقهمندان به کشور خواستند براي جلوگيري از نابودي کشور و اسلام قيام کنند ناظر به خطر همين شبکه بود که در تمام سلولهاي حکومت و نهادهاي جامعه نفوذ کرده بودند. امام در آن دوران به شاه ميگويد که از جانب آنها نگران نباشد و اگر بهسوي ملت و علما بيايد و در مقابل نفوذ گسترده آنها بايستد، آنها هم از شاه حمايت خواهند کرد.

البته امام يقين داشت که شاه با آنها گره خورده است و پيوندشان جداييناپذير است، اما با آن نوشتهها و سخنرانيها ميخواست دشمن اصلي را نشان دهد، بهتعبير ديگر، امام نگاه ساختارمحور ارائه کردند، نه کارگزارمحور. امام در عين اينکه از دشمني اسراييل و آمريکا با ايران ميگويند اما سطح بحث و تحليل خودشان را به سطح دولتها محدود نميکنند. امام به کانونهاي قدرتي اشاره داشتند که بهاييان ذيل آن قرار دارند. نگاه امام خميني به بهاييت را در سه بعد ميتوان ارزيابي کرد؛ 1 ـ بهاييت بهمثابه يک حزب و سازمان سياسي، نه يک فرقه عقيدتي، 2 ـ حزبي وابسته به يهود و اسراييل، 3 ـ وجود پديده «يهودي مخفي» که در يکي از اشکالش، در جامه بهاييت براي پيشبرد برخي اهداف و منافع يهود و اسراييل فعاليت داشتند؛ بهطور کلي امام خميني بهاييان را کارگزاراني در خدمت منافع اسراييل و يهود ميدانست.

 

تسنيم: با توجه به اين ريشهها و پيوندها، آيا ممکن است بهاييان هم از الگوي سياسي صهيونيستها استفاده کنند؟

اسماعيلي: بهاييت مانند صهيونيسم از دو راهبرد انبوهنمايي کاذب و راهبرد سرزميني استفاده ميکند. انبوهنمايي کاذب آن است که جمعيت و توان خود را بيش از آنچه هست نشان دهند، اين شيوه را صهيونيستها در موضوع هولوکاست استفاده کردند؛ به اين صورت که ابتدا جمعيت خود را بسيار بيش از آنچه بود نشان دادند و سپس با تبليغ بهروي کشتار آنها اهداف مورد نظر را دنبال کردند. بهاييان دنبال اين هستند تا فضايي فراهم شود تا مانند صهيونيسم سرزميني تصرف کنند و در آن دولت و ملت تشکيل دهند! لذا به مظلومنمايي از يکسو و فضايي مانند جنگ بينالملل دوم از سوي ديگر نياز دارند تا نظام سلطه زمينه را براي آنان فراهم سازد.

 

تسنيم: آيا اينهمه علاقه و تعلق خاطر بهاييان به اسراييل و يک قدرت بيگانه ساواک و اساساً نهادهاي امنيتي حکومت پهلوي را نگران نميکرد، باتوجه به اينکه بخشي از مديران ارشد رژيم پهلوي بهايي بودند؟

اسماعيلي: چرا، اين نگراني ميان کارشناسان و حتي برخي مديران ساواک هم وجود داشت. در اسناد بهجامانده از ساواک توجه به اين ابعاد ضدامنيتي سازمان سياسي بهاييت بيشتر به چشم ميخورد: روابط پيچيده و اطلاعاتي آنان با دولت اسراييل، نفوذ آنها در نهادها و سازمانهاي مختلف، برنامه بلندمدت بهاييان براي تشکيل حکومت در ايران و ايدئولوژي جهانوطني يا در واقع بيوطني که با ايدئولوژي ناسيوناليستي پهلوي در تضاد بود. مأموران ساواک سفرهاي بيشمار بهاييان به اسراييل را که کنترل بر بهاييت و مديران آن را دشوار ميکرد، مغاير اصول اوليه امنيت سياسي ميدانستند.

در برخي گزارشهاي ساواک بهصراحت از حزب و سازماني سياسي سخن گفته ميشود که ريشه در اسراييل دارد و در ارتش کشور نفوذ کرده است؛ لذا از اينکه فرماندهان ارتش که حافظ تماميت کشور هستند به سازماني تعلق دارند که مديران آن تابعيت کشور ديگري را دارند، در خاک ديگري استقرار دارند و به قدرت و دولت ديگري هم وابسته هستند، ابراز نگراني شده است.

 

تسنيم: با اين وضع پس چرا اقدامي صورت نميگرفت؟

اسماعيلي: پاسخ روشن است، چون سياستگذاري درباره بهاييت خيلي فراتر از ساواک بود. همانطور که شاه نيز در پيامي به آيتالله بروجردي گفته بود، دراينباره از سوي آمريکاييها تحت فشار است و کاري از دست او برنميآيد!

 

تسنيم: از مطالب شما درباره بهاييت چنين برميآيد که سازمان بهاييت دو کارکرد براي سازمانهاي اطلاعاتي و جاسوسي غربي دارند.

اسماعيلي: بله، همينطور است. درباره روابط بهاييان با اسراييل و شبکه يهود بايد دو پديده را از يکديگر تفکيک کرد؛ اول کارکرد خود «سازمان سياسي بهاييت» است. تشکيلات بهاييت در ايران يک سازمان جغرافيايي گسترده است که شعبههاي مختلفي در نقاط مختلف کشور و متناسب با تقسيمات کشوري دارد، ذيل اين تشکيلات ادارههاي مختلفي تحت عناوين مختلف فعاليت دارند که وظيفه آنها جمعآوري اطلاعات از حوزه تخصصي و نفوذ در آنهاست. آنها بهصورت سيستماتيک اين گزارشها را تهيه و ارسال ميکنند. اصل بر اين بوده که طبق اصول سازماني و سلسلهمراتب اداري اين گزارشها اولاً به مرکز (تهران) و سپس به بيتالعدل در اسراييل گزارش شود، اما بعد از انقلاب بهدلايل رعايت اصول حفاظتي و اطلاعاتي اولاً تشکيلات موازي هم بهراه انداختهاند و ثانياً امکان ارسال مستقيم هم فراهم شده است.

دوم بهکارگيري و استخدام بهاييان در سازمانهاي جاسوسي و اطلاعاتي غربي است، در اينجا در حقيقت سازمان بهاييت بهمثابه يک سازمان امن عمل کرده است، در اينجا محيط بهايي محيطي براي تربيت نيروهاي غربگرا بوده است، بهعبارت ديگر، سازمان بهاييت دو کارکرد براي سازمانهاي جاسوسي غربي دارد؛ يکي کارکرد اصلي خود است که بايد بهصورت يک ماشين اداري عمل کند و ديگر تربيت نيرو براي استخدام در سازمانهاي جاسوسي غربي است.

 

تسنيم: با اين اوصاف، روابط بهاييت با اسراييل بعد از انقلاب به کجا کشيده است؟

اسماعيلي: بعد از انقلاب بهدليل تضادي که بين اسراييل و جمهوري اسلامي وجود داشت بهتدريج اسراييل و شبکه يهود بهعنوان مهمترين حاميان گروههاي مخالف جمهوري اسلامي برآمدند. اسراييل نهتنها در برخي مقاطع خود مستقيم وارد عمل شده بود، اما بيش از آن بهصورت نيابتي و بهکارگيري مزدوران و نفوذ در سازمانهايي مانند مجاهدين خلق و کومله به اجراي سياستهاي خود پرداخت که يکي از آنها ترور بود. اين تصوير و نقشه کلي اين سالهاست که نشان ميدهد حتي گروههايي که از سابقه بهاييت در پيوند با اسراييل برخوردار نبودند هم به استخدام آن درآمدند و عملاً به يکي از ابزارهاي اسراييل براي مقابله با ايران و جمهوري اسلامي درآمدند، تا رسد به سازمان سياسي بهاييت که از بنياد و اساس صهيونيستي و اسراييلي بوده است.

اما در اين مبارزه، مانند بسياري از مبارزهها و ساختارهاي نظامي که تقسيم کار صورت ميگيرد و هر گروه و لشکري وظيفهاي را بهعهده ميگيرد، وظيفهاي که به سازمان بهاييت محول شد نفوذ و جاسوسي بود، در حقيقت بهرغم پيشينهاي که اين تشکيلات گذشته در عملياتهاي تروريستي داشت، عملياتهاي خشن به آنها واگذار نشد، در حقيقت سطح بهاييت را نسبت به سازمانها و گروههاي ديگر بالاتر بردند تا آنها را به اين امور آلوده نسازند! در اين تقسيم کار و متناسب با جايگاهي که بهاييت براي خود قائل بود کارکرد بهاييت اولاً تأسيس سازمانهاي غيردولتي در حوزههاي مختلف، ثانياً نفوذ و جاسوسي در سازمانهاي دولتي و ايجاد شبکه در آنها، ثالثاً ايجاد يک شبکه رسانهاي عليه جمهوري اسلامي و نظام ارزشي و فکري اسلامي جامعه، رابعاً تأسيس نهادهاي آموزشي مختلف، خامساً نفوذ در نخبگان اجتماعي و سياسي و سادساً مبارزه علني در قالب حقوق بشر در اقامه دعاوي در محافل بينالمللي بود.

در حقيقت بهاييت نهتنها قبل از انقلاب بلکه بعد از انقلاب هم سوگلي غرب و اسراييل بود، مبارزه سخت به گروههاي ديگر رسيد و مبارزه نرم به بهاييت. در بسياري از عملياتهاي سخت و تروريستي بهايياني حضور داشته و در جمعآوري اطلاعات و طراحي عمليات نقش داشتهاند اما اجرا به گروههاي ديگري چون مجاهدين خلق و کومله واگذار شده است.

 

تسنيم: ميتوانيد مصاديقي از اين مبارزه نرم آنها را نام ببريد؟

اسماعيلي: يکي از مهمترين پروندههاي بهاييت در طول اين چند دهه فعاليت و نفوذ در حوزه محيط زيست است که در اين باره سازمانهاي غيردولتي متعددي را راهاندازي کردهاند، نمونه اين موارد مؤسسه ميراث پارسيان با مديريت افرادي چون کاووس سيدامامي و مراد طاهباز بود، تقريباً بهجز چند نفر همه افرادي که با آن در سطوح عالي همکاري داشتند جزو افراد يهودي و بهايي شبکه بودند. براي فهميدن آنچه ميگذرد مطالعه دقيق آنها که بازداشت شدند و حکم هم خوردند، ضرورت دارد. مؤسسه ميراث يک نمونه قابل مطالعه است تا نشان دهد نفوذ شبکه يهود و بهاييت چگونه صورت ميگيرد و چگونه از يک پوشش دوستداشتني و فراگير استفاده ميکند؛ دوستداشتني است چون همه ما نگران محيط زيست هستيم.

هوا، آب و خاک که عناصر اصلي محيط زيست را تشکيل ميدهند هر سه بهدلايل مختلف با تهديدهايي مواجه هستند و براي مراقبت از آنها به نگرشي نو و ويژه نياز است اما فراگير است چون از دريا و آسمان، از جنگل تا کوير و از کوه و بيابان تا شهر، همه جغرافيا را در بر ميگيرد و ميتوان براي آن پروژههاي جاسوسي تعريف کرد.

پروژههايي جذاب مانند مقابله با آلودگي هوا يا بحران آب؛ و حتي به برخي پروژههاي معمولي و بدون اولويت ميتوان خاصيت ملي داد؛ مثلاً پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي را، که يکي از اهداف مهمش جاسوسي در مراکز استراتژيک ايران بوده، در حد از بين رفتن بخشي از هويت ايراني معرفي و تبليغات
کرد.

بهنظرم ميشود خود اين موضوع و ويژگيهاي اين نفوذ و جاسوسي را که بسيار مفصل است در يک گفتگوي ديگر و بهصورت مستقل به بحث گذاشت.

پايان

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.