جرقه ايجاد قدرت موشکي در سپاه
اولين آشنايي شما با شهيد تهراني مقدم چه زماني اتفاق افتاد؟ اين آشنايي چگونه رقم خورد و شما به چه نحو وارد حوزه موشکي شديد؟
سردار بلالي: تا سال 63 و پس از عمليات خيبر در لشکر 27 حضرت رسول حضور داشتم و در حوزه ديدهباني توپخانه فعاليت ميکردم. من و سردار حاجيزاده در يک محل زندگي ميکرديم و سردار حاجيزاده، من را به شهيد حاج حسن تهراني مقدم معرفي کرد.
شهيد تهراني مقدم در بهار و تابستان 63 ارزيابي اوليه اي را نسبت به فعاليتهاي بنده انجام داد. سردار مقدم بنا داشت که تعدادي از نيروهاي توپخانه سپاه را بمنظور آموزش موشکي در سوريه انتخاب کند. الحمدلله قسمت شد که نام مرا هم در فهرست اسامي وارد کند، تا براي آموزش و بکارگيري سامانه موشکي اسکاد به سوريه اعزام شويم. افراد منتخب براي اعزام به دوره آموزشي کار با موشک در سوريه عمدتاً تخصص توپخانه داشتند. چرا که رسته توپخانه نسبت به ساير رستهها قرابت و نزديکي بيشتري به سامانه اسکاد داشت. از آنجايي که تخصص من در جبهه ها ديدباني توپخانه بود در اين آموزش هم تخصص ارصاد جوي يا همان هواشناسي موشکي را فرا گرفتم.
در واقع آشنايي من و حاج حسن تهراني مقدم به اوايل سال 63 باز ميگردد که حاج حسن يک پادگان به نام اميرالمومنين (ع) در بزرگراه تهران کرج را در اختيار داشت که مرکز تعميرات، بازسازي، و تحقيقات صنعتي توپخانه بود و کار با ايشان را از همان جا آغاز کرديم و آشنايي ما با حاج حسن تا زمان شهادت ايشان که 27 سال به طول انجاميد، ادامه داشت.
ماجراي اعزام تيم 13 نفره ايراني که به دمشق رفت
يک گروه 13 نفره که شما هم جزوي از آن بوديد براي آموزش نحوه کار با موشک اسکاد به سوريه اعزام شدند. لطفاً مقداري هم درباره دورههاي آموزشي که در سوريه طي کردهايد بگوييد.
سردار بلالي: وقتي که موضوع آموزش اسکاد در سپاه مطرح شد، سلاح توپخانه که قرابت و نزديکي زيادي با اين سامانه داشت و سردار تهراني مقدم هم فرمانده توپخانه سپاه بود، يک فهرست از اين نفرات را آماده کرد. پيش از انتخاب و اعزام اين تيم 13 نفره به سوريه، حاج حسن تهراني مقدم و فرماندهان به سوريه و ليبي سفر کرده بودند و از اين مجموعه بازديد داشتند.حاج حسن پس از اين بازديد ايدهاي در ذهن داشت و ميدانست که به دنبال تشکيل چه نيرويي است! او حداقل نفرات ممکن را انتخاب کرد که بنظر ميرسيد اين تعداد نفر براي اين کار بزرگ، مقدار زيادي سختگيرانه است. اين سامانه موشکي براي کاربري عملياتي به 40 تا 50 نفر نياز داشت تا هر نفر يک تخصص را آموزش ببيند و آن را در هنگام کار بر روي موشک اجرا کند ولي با مديريت جهادي حاج حسن تهراني مقدم هر کدام از ما يعني همان 13 نفر بجاي يک تخصص چندين تخصص را ياد گرفته تا کمبود تعداد نفرات جبران شود. حاج حسن معتقد بود حواشي و مسائل دست و پاگير مرتبط با افزايش نيرو به اندازه سود آن نيست، لذا در انتخاب افراد و تعداد آن سختگيري ميکرد.
نکته ديگري هم که وجود داشت، اين بود که مسئولان سوريهاي به ما گفته بودند که فراگيري اين دورهها به 6 ماه زمان نياز دارد ولي ما اين دوره را در مدت دو ماه طي کرديم. يعني ساعت کار آموزش را در روز افزايش داديم. به نحوي که از ساعت 4 يا 5 صبح که بيدارباش بود و براي نماز جماعت صبح صفها را تشکيل ميداديم به طور پيوسته تا ساعت 11 شب مشغول فعاليتهاي ورزشي، آموزشي، کلاس درس، رونويسي، پاک نويسي جزوه، ضبط کاستي کلاسها عکسبرداري از تجهيزات و فعاليتها و ساير کارهاي آموزشي بوديم که توانستيم کار با اين سامانه موشکي را در عرض دو ماه فرا بگيريم.البته کار با سامانه ديگري با نام لونا-ام يا فراگ 7 که 67 کيلومتر برد داشت و در مقايسه با اسکاد ساده تر بود را هم علاوه بر اسکاد فرا گرفتيم.دورههاي آموزشي که براي ما تنظيم شده بود را به نحوي به پايان رسانديم که سوري ها متعجب مانده بودند که چگونه آنها را با سرعت بالا و در مدت زمان کوتاه انجام داديم. پاسخ اينجاست که ما تحت تاثير فشار جبههها و هجوم صدام به شهرهاي خودمان و رنج ومشکلات مردم بوديم و هر چه بايد انجام ميداديم در قياس با جبههها قابل ذکر نبود. به همين دليل واژههاي خستگي و استراحت را از قاموس کلمات اين گروه آموزشي حذف کرده بوديم.
هنگامي که کار را آغاز کرديم در هتل بين المللي دمشق سکونت داشتيم، هر روز يک ميني بوس ما را از مقابل هتل سوار ميکرد و به پادگاني در شمال سوريه که 30 کيلومتر از هتل فاصله داشت، منتقل ميکرد. اما متوجه شديم که اگر بخواهيم به اين نحو جلو برويم کار به سرعت پيشرفت نخواهد کرد. به همين دليل، شهيد مقدم به مسئولان آن پادگان گفت که يک محل براي استراحت و سکونت ما ايجاد کنند. محلي که احتمالا بازداشتگاه آن پادگان بود را براي ما رنگ آميزي کرده و به وسايل گرمايشي و همچنين تختهاي سربازي تجهيز کردند. شرايط ما در گذراندن آموزش موشکي در سوريه بسيار سخت بود ولي در مقايسه با جبهه شرايط بهتري داشتيم چون در جبهه روي خاک ميخوابيديم و ترکش وبمب هم بود! و اين تختهاي استراحت هم وجود نداشتند. کار را با همين شرايط جلو برديم و به اين مرحله رسانديم که فقط به دنبال گذراندن موفق دورههاي آموزشي بوديم. در واقع، هدف ما فقط پشت سر گذاشتن دورههاي آموزش کار با موشک بود و اينکه پس از آموزش به کشورمان بازگرديم. به فضل خدا اين دورهها را با موفقيت طي کرديم و اين موضوع نقطه عطفي براي استقلال موشکي جمهوري اسلامي ايران شد.
چرا ليبي کمک به موشکي ايران را يکباره رها کرد؟
سردار شما به همکاري ليبي و سوريه با ايران جهت ايجاد و تقويت قدرت موشکي اشاره کرديد. چرا ليبي کار را به يکباره رها کرد؟
سردار بلالي: اين موضوع چند دليل ميتواند داشته باشد، دلائل بينالمللي، منطقهايي و دوجانبه. از علل بينالمللي آن ميتوان به هماهنگيهاي آمريکا و شوروي براي جلوگيري از توازن قوا به نفع ايران اشاره کرد واز نظر علل منطقهايي و دوجانبه آن ميتوان به اين موضوع اشاره کرد که ليبياييها در ابتداي کار با ما همکاري کردند يک تعاملاتي در سطح نظامي ميان ايران و ليبي در حوزههاي موشکي، پدافند هوايي و موارد ديگر اتفاق افتاد و کارها صورت ميگرفت.
آنها برخي قرارهايي را گذاشته بودند و ميخواستند به طور مثال وقتي ما اين موشکها را وارد کشور کرديم يک يا دو موشک هم به سوي عربستان شليک کرده و آنها را گوشمالي بدهيم چون قذافي با عربستان مشکل داشت ميخواست از طريق ما ضربه اي به او بزند، ولي ما نميخواستيم جبهه جديدي براي خودمان ايجاد کنيم. لذا ما اين موضوع را در ابهام گذاشتيم و همينطور ادامه داديم تا موجب ايجاد و بازگشايي يک جبهه جديد نشويم.از طرفي پس مشخص شدن ليبيايي بودن موشکهاي منهدم کننده اهداف در بغداد وديگر شهرهاي عراق، صدام و حکام عرب به قذافي فشار آورده بودند که چرا موشکهاي اسکاد شما در بغداد فرود ميآيد!؟
اعراب به ليبياييها ميگفتند موشک شليک نکنيد مگر شما غيرت عربي نداريد! به همين دليل ليبياييها هم از همکاري با ما سر باز زدند و راهشان از ما جدا شد. اين اتفاق درس مهمي به ما داد و آن اينکه ما بايد روي پاي خودمان بايستيم و در اين موضوع نبايدبه دوستان خود هم اعتماد کنيم! بايد قدرتي درونزا و درونگرا داشته باشيم و مثل چشمهايي باشيم که از داخل ميجوشد ومتکي به اراده ديگران نميباشد.
فرمانده باهوش و آينده نگر ما فکر اينجا را هم کرده بود از 30 فروند موشکي که براي مقابله با صدام از ليبي آمده بود 2 فروند را براي مهندسي معکوس به مهندسين وزارت سپاه داده بود که کار را شروع کنند. همچنين هنگامي که ليبياييها به مدت 20 ماه کارهاي مربوط به موشکها را انجام ميدادند ما نيز در کنار آنها حضور داشتيم و اکثر کارهاي موشکي را نيز انجام ميداديم اما اصل کار شليک دست آنها بود. ليبياييها در همين سکوي اسکاد که امروز در پارک ملي هوافضاي سپاه وجود دارد، مينشستند و موشک را شليک ميکردند ما هم کارهاي ديگر موشکي مانند هواشناسي و نقشهبرداري و شارژ سوخت واکسيدايزر و نقل و انتقال و... را انجام ميداديم.
ليبياييها براي پاسخ به فشارهاي بينالمللي و درخواست اعراب وصدام وقول شرف به آنها، که ديگر موشکي از ايران به سمت عراق شليک نخواهد شد، سکوهاي پرتاب وموشکها را ازکار انداختند وتعدادي از قطعات حساس ومهم را براي اطمينان عدم شليک، بطور مخفيانه ازموشک وسکو جدا کرده وبا خود به مکان مطمئني در سفارتشان بردند. در آذرماه 65 اخرين موشک توسط ليبي شليک شده بود و اين سال شديدترين حملات جنگ شهرها را از سوي صدام شاهد هستيم. شهرهاي ما بمباران ميشد و هيچ موشکي از طرف ايران شليک نميشد!!
خرابکاريهاي ليبياييها را در مدت 17 روز به کمک مهندسان وزارت سپاه که شهيد مقدم براي مهندسي معکوس بکار گرفته بود برطرف کرديم و با لطف و عنايت خدا در تاريخ 21 ديماه سال 1365 با برطرف کردن کليه اشکالات ايجاد شده در ساعت 6:20 صبح پس از دعا وتوسل به خدا و ائمه معصومين (ع) اولين موشک بدست فرزندان ايران زمين به هدفي نظامي که مرکز نيروي هوايي عراق در بغداد بود شليک شد. همان مرکزي که در بمباران شهرهاي ما ترکتازي ميکرد و به اين باور رسيده بودند که از ايران هيچ موشکي به اهداف عراقي شليک نخواهد شد. الحمدلله کار پرتاب موشک اسکاد بصورت مستقل به دست پاسداران انقلاب اسلامي افتاد و پاي کار موشکي مانديم ونقطه عطف موشکي در نيروهاي مسلح را خلق کرديم.شهيد مقدم بسيار صبور و مقاوم بود و در راه رسيدن به هدف هيچ مانعي را به رسميت نميشناخت واز موانع عبور ميکرد. روحيه شاد و پر احساس وسخت کوشي داشت. وقتي که کار دست ليبياييها بود و ما به دليل کم تأثير بودن در جنگ، کم ميآورديم و به حسنآقا اعتراض ميکرديم که چرا ما را از جبهه دور کردي؟ و مارا آوردي يگان موشکي ولي در موشکي کار دست ليبياييها است!! ما ميخواهيم به جبهه برگرديم. حسنآقا ميگفت بچهها حوصله کنيد، منتظر بمانيد و اصرار داشت که بگذاريد کمي اين کار پا بگيرد همه چيز درست ميشود.
در حقيقت ما داشتيم پشت حسنآقا را خالي ميکرديم دليلمان هم اين بود که ميگفتيم ما در آنجا بيتأثير هستيم. ولي انگار حسنآقا چيز ديگري را ديده بود و يک پرده ناديدني را به او نشان داده بودند که قرار است به چه نقطهاي برسيم! به همين دليل هم به ما ميگفت؛ کمي صبر کنيد. تا کار به دست خودمان بيفتد. الان من خدا را بسيار شکرگزارم که اطاعتپذيري داشتيم و مانديم واين روزها را شاهديم.هنگامي که ميخواستيم از موشکهاي سوخت مايع به سمت سوخت جامد حرکت کنيم، موشک اسکاد از نوع سوخت مايع و موشکهاي مايل پرتاب که در پارک ملي هوافضا نيز تعدادي از آنها به نمايش گذاشته شده است سوخت جامد هستند. هنگام تغيير نسل از موشک سوخت مايع به سوخت جامد کار بسيار سخت بود و فناوري آن هم با سوخت مايع متفاوت بود. ما در اين موضوع به روش آزمون و خطا جلو ميرفتيم، چقدر اشکالات و شکستها اتفاق افتاد که يکي از آنها کافي بود تا طرح ساخت تعطيل شود و بگوييم که ما ديگر اين کار را انجام نميدهيم و ما نميتوانيم آن را پياده کنيم، ولي حاجحسن کسي نبود که از هدفش اعراض کند. اما ما و بيشتر اطرافيان با اعتراض سخناني را بيان ميکرديم که ناشي از نااميدي به هدف بود و به شوخي و جدي ميگفتيم حسنآقا شما يک آبگرمکن را آوردهايد و داخلش سوخت جامد ميريزيد يا تزريق ميکنيد و آن را به سوي آسمان شليک کرده و در هوا منفجر ميکنيد، به او ميگفتيم اين کار جواب نميدهد و آن را رها کن، اما حاج حسن پاي کار ماند چون باور داشت که اين هدف دست يافتني است و اين کار اتفاق ميافتد. خدا را شاکريم که حرف حاجحسن پيش رفت و ما هم برخلاف همه اين نااميديها تا آخر کنار او مانديم.
از اهتمام شهيد مقدم ما متوجه شديم که اين قدرت موشکي يک برگ برنده و سلاح مؤثر است. ساخت موشک سختترين کار نظامي بود. هنگامي که دفاع مقدس پايان يافت قدرت پرتاب يک وزنه يک کيلوگرمي را به فاصله 150 کيلومتري نداشتيم تنها موشکي که ما در آن زمان داشتيم اسکاد بود که بومي نبود اما اکنون موشکهايي را داريم که همه بومي هستند و تا برد 2 هزار کيلومتر نيز شليک ميشوند وتماماً نقطه زن هستند.تلاشهاي حاج حسن طهرانيمقدم در حوزه موشکي و قدرتافزايي براي جمهوري اسلامي ايران ناشي از تخصص وتعهد و ولايتمداري او هم بود. او اعتقاد داشت بايد دست ولي فقيه را پر کنيم، يعني از قدرت پر کنيم. فرامين آقا براي او به مثابه واجب شرعي بود وهر فرمايشي را با سروجان به مرحله اجرا در ميآورد و با قدرت به پيش ميرفت. البته حاج حسن شخصيتي چند بعدي داشت که در ابعاد مختلف اجتماعي، فرهنگي، ورزشي، نظامي، اخلاقمداري، خانواده محوري سرآمد بود و به بيان کامل او تربيت شده مکتب اسلام و امام خميني (ره) بود. البته ما هميشه به مخاطبين خودمان در صحبتها ومعرفيايشان ميگوييم که شهيد مقدم دست نيافتني نبود. او هم مثل ديگر پاسداران و رزمندگان زندگي معمولي داشت و خوشبختانه يا شوربختانه استقلالي هم بود.
ادامه دارد
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.