شامگاه 28 تير ماه امسال «مژده شفيعي» دختر 32 سالهاي که در بيمارستان پيوند اهداي عضو شيراز به عنوان پرستار مشغول به کار بوده توسط همکارش به قتل ميرسد.
مقتول قبل از حادثه به يکي از همکاران خود پيام داده و گفته که آقاي «غ. د» او را به اطراف کوهي آورده، اما پس از ارسال اين پيام گوشي مقتول خاموش و از دسترس خارج شده است. متهم به قتل پس از سرقت طلاهاي اين دختر جوان، او را خفه کرده و جسد را در صندوق عقب ماشين گذاشته و به سمت خانه خود حرکت کرده است.
خواهر مقتول در همين راستا به ميگويد: «قبل از اين حادثه، يکبار خواهرم با خنده به من گفت؛ فلاني طلاهايم را در دستم ديده و گفته حيف نيست حکم جلب من آمده و تو اين همه طلا داري؛ اين طلاها را نميفروشي تا پولش را به من قرض بدهي؟! شب حادثه بعد از اينکه گوشي مژده خاموش شد موضوع را از همکارانش پيگيري کرديم. آنها گفتند مژده به همراه آقاي فلاني از بيمارستان خارج شده است. ما به اين آقا مشکوک و موضوع را به پليس اطلاع داديم.» «محمود حافظي» رييس پليس آگاهي فارس در واکنش به اين حادثه اعلام کرده: «در پي وقوع قتل يک خانم جوان از کارکنان بيمارستان پيوند اعضا در يکي از محلههاي شهر صدرا، رسيدگي به پرونده به صورت ويژه در دستور کار کارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت.
بررسيهاي تخصصي نشان داد متهم و مقتول با يکديگر همکار بوده و متهم پس از پايان شيفت کاري با عنوان رساندن همکار خود به خانه، او را ربوده و پس از سرقت طلايش، او را خفه کرده و به قتل رسانده است. کارآگاهان با انجام اقدامات اطلاعاتي و فني، هويت متهم را شناسايي و او را دستگير کردند. همچنين طلاهاي سرقتي از مخفيگاه او کشف شد. متهم 45 ساله در تحقيقات پليسي به قتل با انگيزه سرقت اعتراف کرده و پس از تشکيل پرونده، براي ادامه روند رسيدگي در اختيار مرجع قضايي قرار گرفته است.»
پزشکي قانوني علت مرگ را خفگي و همچنين ضربه با جسم سخت را تاييد کرده است
خواهر مقتول پرستار است. او در مورد جزييات روز حادثه به «اعتماد» ميگويد: «بيست و هشتم تير ماه وقتي شيفت کاري خواهرم تمام شد آقاي «غ. د» گفته او را به خانه ميرساند؛ اين آقا به خاطر بدهيهاي زيادي که داشته بيشتر همکارانش را به خانه ميرساند و بابت اين کار پول ميگرفت. حتي به خاطر بدهيهايش حکم جلبش آمده بود. آن شب طبق روال قبل مژده سوار ماشين اين آقا ميشود تا اين آقا او را به خانه برساند و بابت آن مبلغي دريافت کند، اما دقايقي بعد از اينکه اين دو از بيمارستان خارج ميشوند مژده به يکي از همکارانش پيام ميدهد که فلاني او را به اطراف کوهي برده؛ خواهرم حتي اسم آن کوه را هم نميدانست.»
او در ادامه ميگويد: «بعد از اين پيام تلفن خواهرم خاموش و از دسترس خارج شده است. متهم به قتل در اعترافات خود گفته مژده مقاومت کرده و او مژده را هل داده و مژده ناخواسته از ارتفاع سقوط کرده؛ متهم به قتل در ادامه اعترافات خود عنوان کرده وقتي متوجه شده مژده نيمه جان است، ترسيده او زنده بماند و ماجرا را براي پليس تعريف کند.
طبق اعترافات متهم او پيکر مژده را روي زمين کشيده و به سمت ماشين برده و داخل ماشين او را خفه کرده و جسدش را در صندوق عقب ماشين گذاشته و به سمت خانه خود رفته است.
پزشکي قانوني علت مرگ را خفگي اعلام کرده، اما ضربه با جسم سخت نيز تاييد شده است.» خواهر مقتول ميگويد: «معمولا اگر مژده به خانه نميآمد يا شيفت بود يا خانه يکي از دوستانش؛ آن شب بعد از اينکه تلفنش خاموش شد با همکارانش تماس گرفتم. آنها گفتند مژده همراه فلاني از بيمارستان خارج شده است. من سريع موضوع را به پليس اطلاع دادم و پليس با بررسي يکسري شواهد و مدارک به اين آقا مظنون شد. وقتي اين آقا را به کلانتري احضار کردند، گفت از اين موضوع ناراحت شده و سريع خودش را به کلانتري ميرساند؛ اما حدود يک ساعت بعد به آنجا آمد. در حالي که فاصله خانه آنها تا کلانتري پنج دقيقه بود.»
او ميگويد: «اين آقا در کلانتري همه چيز را انکار کرد. حتي من به او گفتم حاضرم طلاهايم را بدهم تا اگر چيزي ميداند بگويد، اما او قسم خورد و گفت به خدا نميداند. ماموران آن شب او را در بازداشتگاه نگه داشتند تا اينکه صبح روز بعد يکي از ماموران شهرداري کيف خواهرم را پيدا کرد و سپس يک عابر پياده با پليس تماس گرفت و از کشف جسد خبر داد.
وقتي متهم از کلانتري به پليس آگاهي منتقل شد در همان بازجوييهاي اوليه به قتل اعتراف کرد. او در اعترافات خود گفته در فاصلهاي که خود را به کلانتري برساند جسد مژده را داخل يک جوي و کيف او را هم داخل يک سطل زباله انداخته است. حتي پرينت پيامها هم بررسي شده؛ متهم يکي، دو بار به مژده پيام داده و درخواست پول کرده، اما مژده جواب پيامهاي او را نداده است.»
خواهر مقتول همچنين ميگويد: «قتل با انگيزه سرقت رخ داده؛ قبل از اين حادثه، يکبار خواهرم با خنده به من گفت؛ فلاني طلاهايم را در دستم ديده و گفته حيف نيست حکم جلب من آمده و تو اين همه طلا داري؛ اين طلاها را نميفروشي تا پولش را به من قرض بدهي؟! همان موقع به خواهرم گفتم چرا طلاهايت را با خودت سر کار ميبري! اما خواهرم در جواب به من گفت همکارش شوخي کرده و اگر قصد سرقت داشت، اين حرف را به زبان نميآورد. خواهرم سرقت را باور نداشت چه برسد به قتل!»
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.