اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

فردوسي و شاهنامه جاويدانند!

شاهکار استاد شهريار در ستايش حکيم فردوسي

فردوسي و شاهنامه جاويدانند!

در قعر هزار ساله ي غار قرون

از کشور يادهاي يک قوم اصيل

کآنجا قُرق غرور قوميت اوست

يک منظرهي شکوهمندي خفتهست

 يک دورنماي دلفروز تاريخ

ايران قديم!

 

گسترده سواد سرزميني به شکوه

با حلقهي کوههاي رويين پيکر

با کنگره ها که بر افقهاي عميق

با سايهي تودههاي ابهام اندود

پيچيده و لوليده به هم جنگلها

با روشن آبگينهي درياها

با پرتو رودهاي سيمين سيما

ايران عظيم!

 

آن گوشه، سواد سهمگين کوهيست

 بر سينهي آن کوه کلان بنشسته

 چون صخره سواد هيکلي رويين تن

 آن گونه که سيمرغ نشيند بر قاف

 گويي که يکي مجسمهست از مفرغ

ميداني کيست؟

 

او شاعر ايده آل ما فردوسيست!

او پيکرهي غرور مليت ماست!

 

فردوسي طوسي، آن نبوغ قهّار

طراح و مهندس بناهاي قصَص

نقاش قرون ماوراي تاريخ

رنگين کن فيلم فولکلورهاي قديم

اسپَهبُد افسانه سرايان جهان

در سبک ظريف مينياتورسازي هم

سهمي و صلابت شگرفي دارد

در غرّش از او حماسههاي مليست

توفنده از او حمّيت و احساسات

دانندهي راز انفجار کلمات

افتاده به روي نقشههاي جنگي

فرمانده جنگهاي فرهنگي ماست

خلاق غرور قوميت ما

او شاعر ايدهآل ما فردوسي است!

*

منظومهي شاهکار جاويدانش

شهنامهي او سمبل فيروزيهاست

هر بيتي از آن بلنگوي فتحيست

هر نقطهي آن تمرکزي از احساس

تمرين هدفگيري صاحبنظران

هر کلمهي آن يک سوار جنگيست

هر سطري از آن صفي سپاه جاويد

هر صفحه، يکي لشکر سيروس کبير

هر فصل، سپاه جامعي جاويدان

هر دايرهي جيم، يکي تيغ ستيز

هر سرکش کاف او يکي خنجر تيز

هر کاف يکي بازوي زوبين انداز!

*

او شاعر قهرمان ما فردوسي است!

او را قلم آن کرد که شمشير نکرد

او يک تنه زد به جنگ شجعان عرب

 شجعان فصاحت و بلاغت، همه را

با گرز حماسههاي ملي کوبيد!

احياي نواميس عجم جمله از اوست

او کاخ زبان پارسي کرد بلند

او کفّهي ما کرده به سنگيني کوه ...

 

اسلام حق است و حق به حقدار دهد

بيش از همه در تمدن اسلامي

ماييم سهيم

 آن گونه که اوصياشناسان ماييم

 پيغمبر اسلام به کسري باليد

ماييم که بستوده نبي دانش ما!

*

او شاعر ايدهآل ما فردوسيست!

پيشاني باز او به پهناي افق

ژرفاي نگاه او يکي اقيانوس

زان کارگه مغز، تصاوير و نقوش

در قالب خوشتراش سُربين کلمات

از خامه پياده مي شود در دفتر

تصوير کند گذشتهي دلکش ما

شاهان و يَلان با عزت و شأن

با پنجه و بازوان پولادينشان

تصوير کند عشق و فداکاري ها

والا منشي ها و جوانمردي ها

تصوير کند مفاخر ايران را

 

او شاعر فيلمساز ما فردوسي است!

از چشم هنر چه فيلمبردار دقيق

وز چرخ قلم چه کارگردانيها

هر فيلم يکي چه شاهکار جاويداني

هر تابلوي او يکي نمايشنامه است

در پرده ي سينماي او غوغاييست

هر صحنه نمودار چه شخصيتهاست

در نقش هنر چه قهرمانان دارد

رستم، يَل داستان هنرپيشهي اوست!

*

او تهمتن است و نقش اول او راست

در نقش دوم حريف او باز قويست

رويين تن و اشکبوس و سهرابش هست

از خامه ي او چه پرده هايي رنگين

تا گردش آسمان و مهر و ماه است

بگشوده به پيش چشم دل ماست

چون خون سياوش که هنوز است به جوش

رنگ شفق غروبها يادي از اوست!

 

سيماي منيژه، دختر افسانه

آشفته فراز چاه بيژن، گويي

يک خاطرهي حزين هر ايرانيست!

 

او نابغهي حکيم ما فردوسيست!

هر قصه و داستان که او ساز کند

بر روي اساس حکمت و اخلاق است

بنهاده اساطير اصيل ما را

بر روي موازين وزين اخلاق

آري اخلاق !

اخلاق که ايده آل پيغمبرهاست

او جنگ براي خاطر صلح کند

او وخشور است !

وخشور، ولي نخوانده خود را وخشور

او فردوسي است!

فرزانه حکيم ابوالقاسم ماست!

 

اکنون نه به تبريز و به ايران تنها

دنيا همه يک دهن به پهناي فلک

بگشوده به اعجاب و به تحسين تمام

با هرچه زبان و ترجمان دل و جان

در گوش تو با دهان پر مي گويند:

فردوسي و شاهنامه جاويدانند!

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.