اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

عشق به علي، عشق به تمام خوبي‌هاست

- بخش اول

(گزارشي از شب شعر علوي، بنياد بين‌المللي غدير، در بيت نمايندة محترم ولي فقيه در آذربايجان‌شرقي)

عشق به علي، عشق به تمام خوبي‌هاست

شخصيت بينظير اميرالمومنين (ع) و واقعه غدير از مهمترين منابع شعر و ادب آييني در جهان اسلام و حتي فراتر از مرزهاي جهان اسلام است. علاوه بر هزاران جلد کتاب که درباره حضرت علي (ع) و واقعه غدير نوشته شده، هزاران شعر نيز در اين باره توسط شاعران به زبانهاي مختلف جهان؛ عربي، فارسي، اردو، ترکي، آذري، بلوچي، ترکمني، کردي، ازبکي، انگليسي و... سروده شده است. برپايي شبهاي شعر علوي در نقاط مختلف جهان اسلام يکي ديگر از جلوههاي نوراني شخصيت امير اولياء و واقعه غدير است.

پارسال نيز به همت بنياد بينالمللي غدير، شب شعر علوي با حضور نمايندة ولي فقيه در آذربايجانشرقي و شخصيت محبوب و مردمي آيتالله سيدمحمدعلي آلهاشم برگزار شد. سال گذشته هم شب شعر علوي با خيرمقدم‌‌گويي حجهالاسلام والمسلين کامليفر دبير بنياد غدير استان آغاز شد و سپس شاعران اشعار خود را قرائت کردند در آخر مجلس نمايندة ولي فقيه دقايقي سخن گفت:

«شاعران گرانقدر ما همواره در ارتقاي فرهنگ و اخلاق مردم نقش بسزايي داشتند، دارند و خواهند داشت و با سرودن شعرهاي گوناگون در بخشها و موضوعات مختلف، رشد فکري و فرهنگي و تربيتي و معنوي مردم را، تقويت مي کنند. اشعار شعراء متعهد، به مردم و جامعه؛ اميد، نشاط، طراوت، لطافت، تحرک و عشق ميبخشد و درس زندگي، پند، تجربه، انديشه، حرّيت، آزادگي و فرهنگ ميآموزد و ظرفيت وجودي و روحي مردم و جامعه و افراد را در ابعاد مختلف بالا ميبرد و استعدادها را شکوفا ميسازد.

شعر، محصول فکري و تجربيات زندگي و نگاه، تفکر و بينش شاعر به جامعه، جهان، آفرينش و آفريدگار است. شعر از جهت تأثيرگذاري در جامعه و در بين مردم نقش بسيار مهمي را ايفا ميکند. تا جايي که پيامبر اکرم(ص) فرمودند: «إنَّ مِنَ الشِّعر لَحِکَمه و إنّ مِنَ البَيان لَسِحرا» يعني برخي از شعرها حکمت است و مضمون بلند و حکيمانه دارد و بعضي از بيانها در اثرگذاري در نفوذ ديگران مانند سحر است.»

رئيس بنياد غدير استان، امام علي عليه السلام را شخصيتي والا و بينظير برشمرده و اظهار داشت که امام علي(ع) منحصر به يک گروه، مذهب و يک مقام خاص نيست و از آنجا که ايشان جامع تمام فضايل و کمالات است، اقشار گوناگون، مجذوب شخصيت منحصر به فرد ايشان شدهاند و به بيان فضايل و مناقب ايشان پرداختهاند. شاعران و نويسندگان بسياري از ذوق و قريحه ناب خود بهره گرفته و چکامههايي زيبا و ماندگار در توصيف مقام شامخ «علي» از خود به يادگار گذاشتهاند. روح شهريار عزيز شاد. مگر شعر ماندگار «علي اي هماي رحمت» فراموش ميشود؟!

شاعران با هر گرايشي و هر مذهبي به نيکي دريافتهاند که عشق به علي، عشق به تمام خوبي هاست. به همين خاطر در شعرشان، مدح و ستايش در رابطه با فضايل بالاي انساني؛ سيماي حق و حقيقت، تقوا، عدالت، علم، معرفت، شجاعت، ايثار، صبر، جوانمردي، راستي، زهد، پارسايي، مقام علمي و ادبي، سخنوري و بلاغت مولاي متقيان علي عليهالسلام سخن ميگويند.»

اکنون باز هم الحمدلله نوبت به «شب شعر علوي» ديگري رسيده است. روزگاري در ساية حکومتهاي ضد مکتب اهل بيت (ع)، شاعراني که براي خاندان پيامبر شعر ميگفتند و از ستمهاي ظالمان در حق آنها پرده برميداشتند و دشمنان اميرالمؤمنين و اهل بيت (ع) را نکوهش ميکردند يا در بيان فضايل اميرالمؤمنين و اهل بيت شعر ميسرودند، آماج تيرهاي تهمت و طعن و تکفير واقع ميشدند و چه بسا که مانند  کميت و ابن سکيت اهوازي کشته ميشدند. يا آنها را مانند شاعر شيعة ايراني، عمادالدين نسيمي که به دو زبان فارسي و آذري، فضايل چهارده معصوم عليهمالسلام را با اشعار شيواي خود بازميگفت، پوست ميکندند و سر ميبريدند. آري قبل از تشکيل حکومت شيعي صفوي که نخستين پايتخت آن تبريز بود، حتي شعر سرودن در فضايل اميرالمؤمنين و فرزندان آن حضرت در نزد کساني که شيعيان اهل بيت را رافضي و بدتر از مسيحي و يهودي تلقي ميکردند جرمي بزرگ به شمار ميرفت و از اين رو بود که شاعران شيعه را با اتهامات مختلف تحت تعقيب و فشار و آزار داده و ميکشتند.

اگر امروز و بعد از گذشت قرنها، در تبريز و نقاط ديگر عيد سعيد غدير، آشکارا گرامي داشته ميشود و شاعران در محفلي با نام محفل شعر علوي گرد هم ميآيند و با حضور مقام عالي استان اشعار خود را قرائت ميکنند از برکات تشکيل حکومت شيعه در اين سرزمين مقدس يعني ايران است.

از عنايات خداي متعال و اهل بيت «عليهمالسلام» به شهر تاريخي تبريز اين است که نام اين شهر به عنوان نخستين پايتخت حکومت وحدت ملي شيعي ايران در دفتر تاريخ ثبت شده است. شاه اسماعيل صفوي، ابتدا به سمت باکو لشکر کشيد و اين شهر را فتح کرد و به حکومت سلسلة شروانشاهان خاتمه داد و سپس متوجه آذربايجان و تبريز شد. الوندميرزا حاکم آذربايجان، برادر شاه اسماعيل را کشته بود. شاه اسماعيل نامهاي به الوندميرزا نوشت و در نامه متذکر شد که اگر او مذهب تشيع را بپذيرد، نه تنها از خون برادرش خواهدگذشت، بلکه مقام و منصب بالايي را نيز به وي خواهد داد. الوندميرزا که تصور نميکرد از شاه اسماعيل شکست بخورد، پيشنهاد او را نپذيرفت. در جنگي که ميان لشکر شاه اسماعيل که متشکل از شيعيان پرشور و انقلابي بود، الوندميرزا شکست خورد و کشته شد. بيترديد يکي از علل شکست الوندميرزا اين بود که مردم تبريز از سدههاي قبل گرايش به تشيع داشتند و جنگ با شاه اسماعيل را که پرچم تشيع برافراشته بود، خوش نميداشتند. شاه اسماعيل در تابستان 907 قمري در تبريز، تشکيل حکومت شيعه را اعلام کرد و بدين ترتيب با شکلگيري حکومت صفوي، ايران به کانون قدرت شيعيان جهان تبديل شد.

شاه اسماعيل با تاسيس دولت صفوي توانست، سرزمين ايران کهن را که تا آن زمان پاره پاره بود، متحد کند؛ و وحدتي سياسي در آن پديد آورد.

 همچنين برقراري تشيع اثنيعشري بهعنوان مذهب رسمي کشور توسط شاه اسماعيل، موجب ايجاد آگاهي بيشتري نسبت به هويت ملي و بدين طريق ايجاد دولت متمرکزتر و قويتر شد.

تلاش گستردة ترکان عثماني هم براي برانداختن حکومت شيعي ايران ناکام ماند. سپاه ترکان عثماني که تعداد آن را تا 200 هزار نفر نوشتهاند به سرکردگي سلطان سليم با تجاوز به خاک ايران در 2 رجب 920 هجري/ 31 مرداد 893 شمسي با سپاه شيعه که تعداد آن را حداکثر قريب 20 هزارنفر نوشتهاند، جنگ خونيني را رقم زد. اگر چه در اين جنگ شاه اسماعيل شکست خورد اما ترکها نيز پيروز نشدند. هدف سلطان سليم از جنگ برانداختن حکومت شيعه بود که بدون دستيابي به اين هدف مجبور شد از خاک ايران به حالت فرار عقب نشيني کند.

پس از نهضت صفويه و تشکيل حکومت شيعي در ايران که بر ايران و منطقه تاثير گذاشت، دومين نهضت بزرگ و تاريخي شيعي که در ايران روي داد، انقلاب اسلامي به رهبري زعيم کبير امام خميني (رضوان الله عليه) است. اين نهضت، يک نهضت بينظير در تاريخ اسلام و شيعه است که دامنة تاثير آن بسيار فراتر از نهضت صفوي است.

يکي از تاثيرات بزرگ نهضت امام خميني و انقلاب اسلامي اين است که ادبيات ايران را دگرگون کرد. ادبيات و به ويژه شعر که در دورة پنجاه سال حکومت رضاخان و محمدرضا شاه به نيابت از انگليس و امريکا در ايران به انحطاط گراييده بود و جريان اصيل شعر ايران که همانا شعر ديني است، در انزوا قرار گرفته بود، بار ديگر زنده و پويا شد. کاروان ادب و شعر باز هم به مسير اصلي خود که مسير فضليت و رشد و هدايت است، بازگشت که اين، يک اتفاق بزرگ در تاريخ ادبيات ايران است. از اين رو بود که شاعر ملي معاصر ما يعني مرحوم استاد شهريار با درک عميق از نهضت امام خميني و انقلاب اسلامي به حمايت از آن برخاست و در ده سال واپسين عمر خود که برابر با دهة نخست حاکميت پربرکت جمهوري اسلامي بود، ذوق و قريحة بينظير خود را وقف انقلاب اسلامي کرد و اشعار فراواني دربارة انقلاب سرود.

با برپايي حکومت جمهوري اسلامي، شعر آييني و انقلابي تحت تاثير فرهنگ شيعي انقلاب اسلامي گسترش يافت و شکوفاتر شد. چنان که عصر انقلاب اسلامي، عصر طلايي شعر آييني و شيعي در ايران محسوب ميشود.

بنياد بينالمللي غدير يکي از مؤسسات غيردولتي است که از برکات ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام، عيد بزرگ غدير و نهضت امام خميني (رضوان الله عليه) تاسيس شده است. از جمله کارهاي فرهنگي اين بنياد، برگزاري شبهاي شعر علوي است که طي چند سال گذشته در تبريز نيز با همکاري نهادهاي فرهنگي مانند  سازمان بسيج هنرمندان، اداره کل تبليغات اسلامي (انجمن شاعران اهل بيت ع) در بيت نمايندة ولي فقيه در آذربايجانشرقي آيتالله سيدمحمدعلي آلهاشم برپا شده است.

امسال (1402) نيز به همت حجهالاسلام والمسلمين حسن کامليفر دبير بنياد بينالمللي غدير در آذربايجانشرقي، شب شعر علوي با حضور جمعي از شاعران متعهد و آييني با حضور آيتالله آلهاشم برگزار شد.

ابتدا حجهالاسلام کامليفر در بياني کوتاه ضمن خيرمقدمگويي به شاعران و ثناگويان اميرالمؤمنين عليهالسلام، دربارة اهميت غدير و لزوم بهرهگيري از اين ظرفيت عظيم براي ابلاغ پيام اسلام و نقش شاعران در مستندسازي غدير و نيز رسالت شعرا در عصر انقلاب سخن گفت و پس از آن فرصت را به شاعران سپرد تا سرودههاي خود را قرائت کنند.

محفل شعر علوي با مداحي عليرضا عباسي (احسان) آغاز شد. وي از اعضاي انجمن شاعران اهل بيت ع تبريز است. احسان با صداي خوب خود اين شعر را خواند:

 

اي هماي اوج رفعت، يا اميرالمومنين

اي شکوه آدميّت، يا اميرالمومنين

اي فروغ عدل و حکمت، يا اميرالمومنين

اي يوزي مرآت غيرت، يا اميرالمومنين

جان آلوب سندن حقيقت، يا اميرالمومنين

ختم اولوب سنده عدالت، يا امير المومنين

 

اي خداوند شجاعت، حجت يکتا صفات

کون و امکانه اولان اعلا آدي رکن و ثبا ت

خلقته گرداب غمده سنسن اول فلک نجات

 اولماسيدون سن، دولانمازدي بو چرخ کائنات

 ممکن اولدي قدرتونله دهريده ناممکنات

سنده دور اسرار خلقت، يا امير المومنين

 

اي وجود اقدسي بو عالمون سرمايهسي

اي کلام الله ناطق، حقين اي همسايهسي

اي شرف ديوانينين خوش منطقي آرايهسي

محکم اولدي همتونله دين و ايمان پايهسي

سن سالوبسان ماسوايه لطف و رحمت سايهسي

سن سن اول طوباي رحمت يا اميرالمومنين

 

يئرده سن آئينهي ايزدنماسن يا علي

گؤيده اما عند ربّ لا يُراسن يا علي

سرّ حقه، حکم وحيه آشناسن يا علي

انبيايه ياور و هم رهنماسن يا علي

در حقيقت خلقته مشگل گشاسن يا علي

يئر گويه وئردين جلالت يا امير المومنين

 

اولماسيدون باغ خلقتده گورونمزدي صفا

اولماسيدون سن، جهالت، دهري ائتمزدي رها

اولماسيدون تنگناديدي تمام انبيا

اولماسيدون،کامل اولمازدي يقين دين خدا

اولماسيدون فاطمه بيکفوّ اولاردي،مطلقا

 غيريلن ائتمزدي وصلت يا امير المومنين

 

گور نه اندازه وئريب عزت حق دانا سنه

مولد ائتدي کعبهني خلّاق بيهمتا سنه

غبطه ائيلر اول سببدن حضرت عيسا سنه

افتخار ائتدي هميشه خلق آرا طاها سنه

 وئردي آغوشينده مسکن خانهي يکتا سنه

سندن آلدي کعبه رتبت يا اميرالمومنين

 

چشم دنيا گورمهميشدي سن کيمي آزاده مرد

تا قدم دنيايه قويدون اي ابرمرد نبرد

کعبيه زائر اولوبدي انبيا فرداً به فرد

حق سووندي، باطلين رخسارينه اگلشدي گرد

 زايل اولدي پيکر حقدن تماماً رنج و درد

دست حقه گلدي قدرت يا اميرالمومنين

 

مردي و مردانگي سنله يئتيشدي عزته

گوهر ايمان يئتيب سنله حقيقي قيمته

کعبهده دنيايه گتدي حق سني بو علته

خلق بيلسين، حق سني سرور ائديبدي خلقته

اولسون آگه بيرده داراسن نئجه شخصيته

سندن ائتسين خلق اطاعت يا امير المومنين

 

سن کيمي عالمده مولا مرد کامل اولمادي

عدل و داده سن کيمي عالمده عامل اولمادي

زرق و برق عالمه سندن تعامل اولمادي

حق يولون طي ايلدين، مانع عوامل اولمادي

خوف و وحشت حاليوه بير لحظه شامل اولمادي

روح آلوب سندن شجاعت يا امير المومنين

 

وصفيوه عاجزدي عالمده بشر انديشه سي

مدحوين قرآنيده محکم اولوبدي ريشه سي

ريشه سين اوردان قيرانماز بيرده ظلمون تيشهسي

حشره جک مدحين ائده قرآنون اولدي پيشهسي

شير حقين ملک قرآندور يقيناً بيشه سي

واردي سنده چوخ فضيلت يا امير المومنين

 

بير گوني دنيا سنون اي شاهکار لم يزل

کاميوه شيرين اولوبدي دهريده مثل عسل

امر ائديب اول گون رسوله، خالق عزّ وجل

امر داداره رسول مصطفا ائتدي عمل

جحفه ده دوتدي الين تا کي رسول بي بدل

شاد اولوبسان بير او ساعت يا اميرالمومنين

 

اجراي شب شعر علوي بر عهدة شاعر جوان مهدي رستمي بود. رستمي از رويشهاي اميدبخش گلستان شعر آييني تبريز است. نخستين شاعري را که براي شعرخواني دعوت کرد، شاعر پيشکسوت جلال محمدي است.

استاد محمدي دقايقي دربارة پيشينة شعر علوي در تبريز و آذربايجان سخن گفت و اظهار داشت که پيشينة شعر علوي در تبريز به سدههاي نخست طلوع اسلام در آذربايجان ميرسد.

وي با اشاره به تشکيل حکومت شيعي  آلمسافر در آذربايجان و ديلم در قرون 4 و 5 هجري و بسط قلمروي اين حکومت به سوي قفقاز و حضور شاعران شيعي مانند اسدي طوسي در قرن 5 هجري در تبريز گفت: اينکه گفته ميشود شعر شيعي و علوي از قرن 10 و بعد از برآمدن صفويه در آذربايجان آغاز شده، خطاي محض و سخني غيرعلمي است.

محمدي مثنوي را که براي فرزند اميرالمؤمنين (ع)، شهيد نواب صفوي به عنوان يکي از مناديان حکومت علوي سروده بود، قرائت کرد که ابياتي از آن چنين است:

 

ما وارث نسل آذرخشيم

تا لحظة مرگ ميدرخشيم...

 

شب بود و ستارهها هراسان

شب بود و هزار تيغِ عريان

 

خون از لبِ تيغها روان بود

بغض همه در گلو نهان بود

 

شب بود و سکوت و ترس و ترديد

خورشيد اميد، اسير تبعيد

 

از داغ و درفش پادشاهي

خاموش همه ز دادخواهي

 

بس مرد خزيده کنج خانه

از وحشت تيغ و تازيانه

 

چون داغ و درفش حکمران بود

گويي که زمانه بيزبان بود

 

آنان که ز مرگ ميگريزند

با ظلم چگونه ميستيزند؟

 

آنان که اسير نام و ننگاند

کي اهل قيام و مرد جنگاند

 

مردي بايد، شگفت مردي

در سينة او، شرار دردي

 

مردي که علم به شانه گيرد

داد همه از زمانه گيرد

 

اينجاست كه عاشقي به پا خاست

با خشم و خروش، همصدا خواست

 

شيري ز قبيلة بزرگان

برخاست به جنگ خيل گرگان

 

شيري ز تبار شير برخاست

خيبرشکني خبير برخاست

 

از شير خدا، نسب گرفته

بر گرگ ستم، غضب گرفته

 

برخاست دلاوري قيامت

از نسل نبوّت و امامت

 

والا گهري کريمه پيوند

از نسل حبيبة خداوند

 

مردي به هزارها برابر

از دخت يگانة پيمبر

 

از تيرة نور، گوهر او

زهراي زکيّه مادر او

 

اينگونه دلاوري به پا خاست

يعني به قيام قامت آراست

 

برخاست که ما نشسته بوديم

خاموش و خمود و خسته بوديم

 

برخاست شکوه غيرت و درد

تنها به هزارها هماورد

 

در ظلمت ظلم، نور برخاست

توفان شرار و شور برخاست

 

برخاست که حکم از آنِ دين است

رسم و ره زندگي چنين است

 

شد شير حق از كُنام بيرون

شمشير حق از نيام بيرون

 

آن مظهر غيرت و شهامت

شوري انگيخت چون قيامت

 

گر با همه بيمِ جان و سر بود

او را سر و جان به دين، سپر بود

 

بر تارک ديو پادشاهي

زد تيغ، چو رعد بر سياهي

 

افکند به خاک، «كسروي» را

افتاد شرر به کاخ کسري

 

در معرکه از غضب، خروشان

انداخت سر از وطنفروشان

 

ميگفت كه؛ نوبتِ قيام است

از كفر، زمان انتقام است

 

ميگفت؛ به ياري خداوند

بايد که ستم ز ريشه برکند

 

ميگفت؛ مباش بندة شاه

آزادهات آفريده الله

 

ايران، نه از آن اين و آن است

اين کشور صاحبالزمان است

 

ميگفت؛ ز چشم غيرت و دين

خون ميچکد از غم فلسطين

 

ميگفت چنين و فاش ميگفت

پيوسته از اين قماش ميگفت

 

از عشق هر آنچه بر زبان داشت

هر واژة آن، بهاي جان داشت

 

آن شور و شجاعتش از آن بود

كز «لشكرِ صاحبالزمان» بود

 

در ظلمت يأس و ترس و ترديد

شد روشن از او چراغ امّيد

 

تا خورد ورق، کتاب ايام

با دست «فدائيان اسلام»

 

از بانگ حياتبخش «نوّاب»

برخاست هر آنكه بود در خواب

 

در حلقة گزمههاي جلّاد

زد تا دمِ مرگ خويش فرياد

 

در لحظة مرگ و تيرباران

سر داد اذان چو رستگاران

 

سر داد اذان که؛ راهم اين است

راه شرف و قيام و دين است

 

سر داد اذان که؛ پر گشائيد

از شب به سپيده در گشائيد

 

درهاي سپهر نور باز است

بال و پر عاشقان نماز است

 

رمزيست اذان که اهل اسلام

بندند پي عروج، اِحرام

 

«نوّاب» که شور زندگي داشت

در لحظة مرگ قامت افراشت

 

در لحظة مرگ هم اذان گفت

يعني به ستمگران برآشفت

 

او رفت و خدا هميشه باقيست

راه شهدا هميشه باقيست

 

هر چند که گفت شاه غدّار

اعدام شد آن شکوه بيدار

 

داند هر کس که هست آگاه

زندهست شهيد راه الله

 

هر چند جهان او دگر شد

از مُردن خويش زندهتر شد

 

اين مرگ، نه واپسين فرود است

تا قلّة زندگي صعود است

 

آن کس که به تيغ عشق جان يافت

از مرگ، اليالابد امان يافت

 

آن کس که ز آبِ خضر سير است

آزاد ز بند مرگ و مير است

 

گيرم که خورَد هزار پيکان

بر سينة آفتاب تابان

 

بر او چه رسد زيان که نور است

از ساحت نور، مرگ دور است

 

او کشتة آرمان عشق است

او زندة جاودان عشق است

 

محبوس جهان مُردگانيم

از عالم زندگان چه دانيم؟

 

اعدام شود چگونه باري

مجد و شرف و بزرگواري؟

 

کي سرو بهار لايزالي

بيبرگ شود ز خشکسالي؟

 

شد سرو اگر چه تيرباران

بشکفت ز خون او بهاران

 

از بانگ اذان دلنوازش

آغاز شد آخرين نمازش

 

افتاد به سجده قامت او

اين است همان کرامت او

 

با ظلم، مقابل ايستادن

بر درگه دوست، سر نهادن

 

از تير سپاه ظلمت و کين

شد پيکر او ستاره آجين

 

باز از لب سرخ زخمهايش

ميپيچد در جهان صدايش

 

برخيز که موسم قيام است

کو تيغ که وقت انتقام است

 

برخيز تو نيز تيغ بردار

در راه شهيد، پاي بگذار...

 

علي حاجيمحمدي يکي از شعراي جوان تبريز است که چندي است با حضور در محافل ادبي تبريز شناخته شده است. اين شاعر جوان استعداد خوبي دارد و اميد ميرود که او نيز در ساية کوشش و مطالعه و ممارست از چهرههاي درخشان ادبي باشد. حاجيمحمدي بيشتر غزل ميسرايد و اين غزلي است که او در شب شعر علوي خواند:

 

در کتاب آفرينش خط به خط عنوان عليست

در قيامت هم براي هر عمل ميزان عليست

 

راه حق را هر کسي جويد بگوييدش «علي»

آري آري آنکه با حقّ است و حق با آن عليست

 

يا علي و يا علي و يا علي و يا علي

شد عبادت ذکر نامش جلوه ي ايمان عليست

 

«لا فَتي اِلاّ عَلي لا سَيفَ اِلاّ ذُوالفَقار»

شير يزدان صفدر و کرّار در ميدان عليست

 

در عبادت در فقاهت در عدالت در عمل

در ميان ماسوا کاملترين انسان عليست

 

باز گويد ماجراي غربت خود را به چاه

ماه تنها آه در شب هاي نخلستان عليست

 

اين هم غزلي ديگر از حاجيمحمدي که در ثناي اميرالمؤمنين (ع) است:

 

مگر نشنيده بود آن کافر آيات ولايت را

که زخمي کرد در محراب خورشيد عدالت را

 

حماقت با خيانت دست داد و شد جنايت آه

به کام خود رسانيدند مشتاق شهادت را

 

گرفته دامن دين را خدايا جهل اين مردم

که ميگيرد يقين روزي گريبان ديانت را

 

ملائک در سجود و قدسيان مبهوت و حيرانش

بر او تا حق مجسّم کرد معناي حقيقت را

 

هنوز از کوفه ميآيد صداي خطبهي مردي

که روشن کرد با شمعي افقهاي بلاغت را

 

تويي چون ساقي کوثر، شفيعم باش در محشر

بيا مولا پذيرا باش با لطف اين ارادت را

 

راضيه پناهي نيز از شاعران متعهد و معناگرايي است که در شب شعر علوي اييات دلنشين خود را قرائت کرد. وي نيز مدتهاست که در جلسات انجمن شاعران اهل بيت (ع) شرکت ميکند و مسير رشد و شکوفايي را ميپيمايد. اشعار او بيشتر در موضوعات ديني و انقلابي است و اشعار زيبايي نيز درباره حجاب و عفاف سروده است. شعر زير از سرودههاي اين شاعر ارجمند است:

 

شکر خدا که عشق علي هست در سرم

شکر خدا که مست مي از جام حيدرم

 

شکر خدا که رسم شما ذرهپروريست

اندازة غلام سياهي بپرورم

 

ايمان بدون عشق علي لاف بيخود است

ديريست من دخيل و گرفتار اين درم

 

عشق تو را چشيده ام از سفرة پدر

حبّ تو را گرفته ام از شير مادرم

 

با ذکرتان تمام دلم زيرو رو شده

حبّ شما نباشد اگر خاک بر سرم

 

عشقيم بودور کي دهريده زهرا  کنيزييم

 فخريم بودور کي آل علي بيقرارييم

 

دنيا اگر ميايله دولا ذره باخمارام

جام ولاي شيرخدانون خمارييم

 

يوخ ارزشي اورکده علي عشقي اولماسا

چوخداندي لاله تک بوائلون داغدارييم

*مصطفي محمّدي

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.