شعر از مرضيه براتي
اي خشم رودهاي خروشان صداي تو
جوش و خروش تندر و طوفان صداي تو
دشمن خيال کرده تو را ميکشد ولي
پيچيده در ميانة ميدان صداي تو
در شعلههاي آتش نمرود زندهاي
ميآيد از ميان گلستان صداي تو
در آسمان نشستهاي و موج ميزند
از شهر و روستا و خيابان صداي تو
آتش زدند خيمة نوراني تو را
خاموش ميشود مگر اينسان صداي تو؟
خشم تو بر زمين زده ديو سپيد را
اي نعرههاي رستم دستان صداي تو..
سمت کدام قلّه جهان را صدا زدي؟
افکنده ترس در دل شيطان صداي تو
اي عشق جاودانه که در سينه ميتپي!
آه اي سرود ملي ايران صداي تو
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.