اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

سايه اضطراب و افسردگي بر سلامت روان ايرانيان

جنگ اگرچه در ميدان‌هاي نظامي آغاز مي‌شود، اما ميدان نامرئي آن در ذهن و روان انسان‌هاست؛ ميداني که اگر به‌موقع به آن توجه نشود، آتش‌بس و صلح رسمي نيز نمي‌توانند آن را آرام کنند.

سايه اضطراب و افسردگي بر سلامت روان ايرانيان

با اين حال مدتي است ذهن جمعي جامعه ايران زير فشار همزمان چند بحران سنگ‍‍ين قرار گرفته؛ از تهديدات نظامي گرفته تا ضربات اقتصادي ناشي از تورم مزمن و نااطميناني به آينده و اکنون. همه اينها فشار فراواني بر روان فردي و اجتماعي ايرانيان تحميل کرده. موضوعي که به نظر ميرسد مسئولان امر آن را در حوزه ساستگذاريهاي خود کاملا ناديده گرفتهاند.

خبر اعلام شده از سوي سازمان بهزيستي کشور مبني بر طراحي سامانه ملي غربالگري رايگان سلامت روان که در ضمن خبر از اختلال اضطرابي20 درصد جمعيت کشور داد، تنها نوک کوه يخي است که عمق آن در آمارها، گزارشهاي باليني و تجربه زيسته ميليونها شهروند پنهان مانده است.

 

پيش از بحرانهاي اخير  کجا بوديم؟

براي درک وضعيت امروز، بايد به سالهاي گذشته رجوع کرد. براساس پيمايش ملي سلامت روان که در سالهاي 1389 تا 1390 در سراسر کشور اجرا شد، حدود 23.4 درصد از جمعيت 15 تا 64 ساله ايران دچار يک يا چند اختلال روانپزشکي بودهاند. اين بدان معناست که در آن مقطع، از هر چهار ايراني يک نفر با اختلال رواني دستوپنجه نرم ميکرد.

دادههاي بهروزتر که وزارت بهداشت در سال 1401 منتشر کرد، اين رقم را به 25.1 درصد رسانده است؛ روندي صعودي که در يک دهه، نزديک به دو واحد درصد افزايش داشته. با احتساب جمعيت فعلي کشور، اين آمار به معناي آن است که بيش از 21 ميليون ايراني با نوعي اختلال رواني مواجهاند.

در اين ميان، دو اختلال بيش از همه خودنمايي ميکنند: اختلالات اضطرابي با شيوع 15.6 درصد (که طبق آمار جديد به 20 درصد رسيده است) و اختلالات افسردگي با 12.7 درصد. اين دو گروه به تنهايي بخش اعظم بار اختلالات رواني در کشور را تشکيل ميدهند.

 

چه کساني در خط مقدم  اضطراب هستند؟

دادههاي ملي يک الگوي مشخص جنسيتي را نيز نشان ميدهند. شيوع اختلالات اضطرابي در زنان به 19.4 درصد ميرسد، در حالي که اين رقم براي مردان 12 درصد است. مجموعه اختلالات خلقي نيز براي زنان 17.3 درصد و براي مردان 11.9 درصد گزارش شده است. کارشناسان اين تفاوت را ناشي از بار دوگانه فشار خانوادگي و اجتماعي بر زنان، محدوديتهاي فرهنگي در ابراز هيجان و همچنين آمادگي بيشتر زنان براي مراجعه به مراکز درماني ميدانند.

توزيع جغرافيايي اختلالات رواني در کشور يکنواخت نيست. از يک سو، شهرهاي بزرگ به دليل ترافيک، آلودگي صوتي و هوا، تراکم جمعيتي و رقابت شديد اجتماعي بار استرس بيشتري دارند. از سوي ديگر، مناطق جنوب، جنوبشرق و شمالغرب کشور که با چالشهاي توسعهنيافتگي، بيکاري بالا و محروميت اقتصادي دستبهگريبانند، بيشترين نرخ اختلالات رواني را ثبت کردهاند.

 

تورم عامل اصلي اضطراب

فشار اقتصادي ناشي از تورم مزمن سالهاست که به مهمترين عامل استرسزا در زندگي روزمره ايرانيان تبديل شده است. در شرايطي که نرخ تورم در بازه 40 تا 50 درصد در نوسان است، اما افزايش دستمزدها بهندرت از 20 درصد فراتر ميرود، هر سال بهطور ميانگين 30 درصد از کنترل فرد بر هزينههاي زندگي کاسته ميشود.

اين شکاف تجميعي بين درآمد و هزينه، فرايندي سهمرحلهاي از فرسايش رواني را فعال ميکند. به گفته متخصصان امر در اين شرايط در مرحله اول، فرد در «هشياري اضطراري» قرار ميگيرد و تمام انرژي ذهني خود را صرف بقاي اقتصادي ميکند. در مرحله دوم، رفتارهاي انطباقي مانند حذف هزينههاي غيرضروري، قرض گرفتن و تغيير سبک زندگي فعال ميشوند. اما اگر اين فشار ادامه يابد و چشماندازي براي بهبود نباشد، فرد وارد مرحله سوم يعني «فرسودگي» ميشود که با افسردگي، بيتفاوتي اجتماعي و نااميدي مزمن همراه است.

«افسردگي معيشتي» تعبيري است که جامعهشناسان اقتصادي براي توصيف وضعيت بخش قابلتوجهي از ايرانيان به کار ميبرند. استرس اقتصادي بهتدريج به اضطراب مزمن، بيخوابي، تحريکپذيري و کاهش تمرکز منجر ميشود؛ علائمي که در طيف وسيعي از جمعيت مشاهده ميشوند اما کمتر با عنوان «اختلال رواني» شناخته يا درمان ميشوند.

متخصصان اقتصاد رفتاري اين وضعيت را با مفهوم «کاهش عامليت» توضيح ميدهند: وقتي فرد احساس کند کنترلي بر زندگياش ندارد، مهمترين سپر محافظ سلامت روانش فرو ميريزد.

 

بحران نظامي؛  بهمثابه يک تروماي جمعي

درگيريهاي نظامي سال 1404 و پيامدهاي آن در سال 1405، بُعد جديدي از بحران سلامت روان را به تصوير کشيد. کارشناسان جمعيت هلال احمر هشدار دادهاند که استرس و اضطراب ناشي از جنگ حتي در شهرهايي که مستقيماً در معرض تهديد نيستند با نشانههايي مانند حملات پانيک، بيخوابي، افسردگي و انزواطلبي بروز پيدا ميکند.

اين پديده در ادبيات روانشناسي بحران با عنوان «تروما از راه دور» يا «تروماي ثانويه» شناخته ميشود. مغز انسان وقتي با تهديد مواجه ميشود، هورمونهايي مانند آدرنالين و کورتيزول ترشح ميکند تا فرد را براي «جنگ يا گريز» آماده کند. اما در شرايط بحران مدرن که تهديد نه فيزيکي بلکه از طريق صفحات رسانهاي وارد خانهها ميشود، اين سيستم زيستي بدون داشتن امکان «تخليه» در حالت فعال ميماند و آسيب مزمن ايجاد ميکند.

طبق گزارشها پس از جنگ 12روزه 60 درصد از مردم دچار ترس و اضطراب قابل توجه شدند؛ رقمي که زنگ خطر جدي براي متخصصان سلامت روان بود.

يکي از نگرانکنندهترين پيامدهاي رواني بحرانهاي نظامي، شيوع اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) است. يک مطالعه منتشرشده در پايگاه اطلاعاتي PubMed که دادههاي ايران در بازه 2019 تا 2024 را بررسي کرده، شيوع کلي PTSD در جمعيت ايراني را 31.87 درصد برآورد کرده است. اين رقم که بهويژه در مردان جوان بالاتر است، نشاندهنده آن است که کشور پيش از بحرانهاي اخير نيز آسيبپذيري قابل توجهي در اين حوزه داشته.

PTSD اختلالي است که اغلب با تأخير آشکار ميشود. افرادي که در دوران حادثه ظاهراً «خوب» به نظر ميرسند، ممکن است ماهها بعد با فلاشبک، کابوسهاي شبانه، بيخوابي مزمن، حساسيت افراطي به صدا، و احساس بيحسي عاطفي مواجه شوند. يکي از چالشهاي اصلي در ايران، انکار يا ناآگاهي نسبت به اين اختلال است؛ بسياري از افراد علائم PTSD را نوعي ضعف شخصيتي ميپندارند و از جستجوي کمک اجتناب ميکنند.

 

فشار اطلاعاتي و رسانهاي؛ عامل مضاعفکننده اضطراب

يکي از پديدههاي جديد که بر شدت بحران رواني ميافزايد، دريافت پيوسته و گسترده اخبار بحران از طريق شبکههاي اجتماعي و رسانههاي گوناگون است. انجمن روانشناسي ايران در بيانيههايش به صراحت هشدار داده که دريافت بيش از حد اخبار، بهويژه از منابع غيررسمي، اضطراب و نگراني را تشديد ميکند.

در عصر ديجيتال، مغز انسان هرگز از اخبار بحران «فاصله» نميگيرد؛ ترکيبي که متخصصان آن را «اضطراب اطلاعاتي» مينامند و ميتواند در کوتاهمدت به اضطراب حاد و در بلندمدت به فرسودگي رواني منجر شود.

در اين ميان کودکان و نوجوانان بهعنوان آسيبپذيرترين قشر جامعه، بيشترين تأثيرات رواني بلندمدت را از شرايط بحراني ميپذيرند. پس از حملات نظامي اخير، متخصصان نسبت به پيامدهاي رواني گسترده اين بحران بر کودکان و نوجوانان هشدار دادند. اضطراب، اختلال خواب، پرخاشگري و احساس ناامني، تنها بخشي از واکنشهاي رواني اين گروه در مواجهه با شرايط جنگي است.

دکتر محمدرضا محمدي، فوقتخصص روانپزشکي کودکان و رئيس مرکز تحقيقات روانپزشکي، تأکيد کرده که جنگ برخلاف بلاياي طبيعي مانند زلزله يا سيل، به دليل عنصر تعمد و عامل انساني، تنش رواني بسيار شديدتري ايجاد ميکند. کودکاني که در معرض بمباران قرار ميگيرند بيشتر در معرض ابتلا به افسردگي، اضطراب و PTSD هستند و علائمي چون کابوس شبانه، پرخاشگري، و ترس از صداهاي بلند در آنها شايع است.

آنچه وضعيت را پيچيدهتر ميکند آن است که نوجواني دوره شکلگيري هويت، استقلال و معناست. مواجهه با بحران در اين دوره سني ميتواند آسيبهاي هويتي عميقي بر جاي بگذارد که سالها طول ميکشد تا آشکار شوند.

 

فشار مضاعف بر فقرا

در حالي که بحران رواني طيف گستردهاي از جامعه را درگير کرده، اقشار با درآمد پايين و تحصيلات کمتر در خط اول آسيب قرار دارند. براساس دادههاي پيمايش ملي، افراد بيکار، ساکنين مناطق شهري حاشيهنشين، و افراد با وضعيت اجتماعي-اقتصادي پايين بيشترين نرخ اختلالات رواني را تجربه ميکنند.

اين گروهها نهتنها بيشتر در معرض فشار اقتصادي هستند، بلکه دسترسي کمتري به خدمات سلامت روان دارند و به دليل هزينههاي بالاي رواندرماني، عملاً از درمان محروم ميمانند. اين واقعيت «شکاف سلامت روان» را به موازات شکاف اقتصادي ايجاد کرده است.

 

سامانه ملي بهزيستي و تلاش براي جبران

در پاسخ به اين بحران رو به گسترش، سازمان بهزيستي کشور اقدام به طراحي سامانه ملي غربالگري سلامت روان کرده است. بر اساس اعلام رئيس اين سازمان، قرار است براي تمامي افراد بالاي 18 سال کشور، پيامکي حاوي لينک دو پرسشنامه استاندارد بينالمللي ارسال شود تا افراد نيازمند خدمات تخصصي شناسايي و بهصورت رايگان درمان شوند.

اين طرح چهار مرحلهاي است: غربالگري اوليه از طريق پرسشنامههاي آنلاين، طبقهبندي سطح خطر، ارجاع به خدمات تخصصي، و پيگيري 30روزه افراد پرخطر. هدف اصلي، شناسايي سريع و مداخله زودهنگام براي پيشگيري از مزمن شدن اختلالات است.

در کنار طرح غربالگري، سازمان بهزيستي سامانه تلفني 1480 (صداي مشاور) را بهصورت شبانهروزي 24ساعته فعال نگه داشته است. اين خط تلفني رايگان بهعنوان محور اصلي حمايتهاي رواني-اجتماعي در بحران شناخته ميشود و مشاوران متخصص در زمينه اضطراب، افسردگي، استرس پس از سانحه، مشکلات خانوادگي، و اختلالات رواني خدمات حرفهاي، محرمانه و بدون محدوديت زماني ارائه ميدهند.

اين سامانه که از سال 1371 فعاليتش را آغاز کرده، در دوران بحرانهاي اخير نقش محوريتري پيدا کرده و ظرفيت پاسخگويي آن افزايش يافته است.

 

زخم نامرئي که بايد ديد

کارشناسان تخمين ميزنند که آمارهاي رسمي که از پيمايشهاي دورهاي به دست ميآيد، تنها بخشي از واقعيت را بازتاب ميدهند. برخي متخصصان معتقدند آمار واقعي اختلالات رواني در ايران بالاي 50 درصد است، به اين معنا که اغلب دادههاي رسمي به دليل کمگزارشي و تابوهاي اجتماعي، ابعاد واقعي بحران را نشان نميدهند.

ولي در اين موضوع اتفاق نظر وجود دارد سلامت روان جامعه ايران در نقطه حساسي از تاريخ خود قرار دارد. تلاقي بحران اقتصادي مزمن، پيامدهاي رواني درگيريهاي نظامي، فشار اطلاعاتي ناشي از عصر رسانهاي، و ضعف ساختاري در ارائه خدمات، طوفاني کامل از عوامل آسيبرسان را شکل داده است.

آمار 20 درصد جمعيت در معرض اختلال اضطرابي که سازمان بهزيستي اعلام کرده، نه يک عدد سرد آماري، بلکه صداي ميليونها انساني است که در خاموشي رنج ميبرند. زخمهاي رواني برخلاف زخمهاي جسماني خونريزي ندارند، اما اگر درمان نشوند، ميتوانند نسلها را تحت تأثير قرار دهند.

طرح غربالگري ملي سازمان بهزيستي گامي مثبت است، اما کافي نيست. براي اينکه اين اقدام به تحولي ماندگار تبديل شود، بايد با اراده سياسي جدي، تخصيص بودجه متناسب، و تغيير در نگرش فرهنگي نسبت به سلامت روان همراه شود.

منبع: توسعه ايراني

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.