اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

رويکرد انقلابي در مکتب شعر عاشورايي آذربايجان؛ پيش و بعد از انقلاب اسلامي

بخش اول

شعر آييني انقلابي و مبارز

15:28
رويکرد انقلابي در مکتب شعر عاشورايي آذربايجان؛ پيش و بعد از انقلاب اسلامي

شعر آييني انقلابي و مبارز، شعري است که در آن تنها به مدح و مرثيهي حضرات معصومين«عليهمالسلام» اکتفا نميشود، و شاعر با درک وضعيت سياسي جامعه و محيط، به مبارزه با ستم و انحرافات و اقدامات ضد ديني و فساد و تباهي موجود بويژه فساد حکومت، يا ستم دولتهاي استعماري نسبت به جامعهي خود و حتي جوامع ديگر واکنش نشان ميدهد و دربارهي سرنوشت و وضعيت جامعهي خود و مسلمين جهان احساس مسئوليت ميکند و مضامين مرتبط با اين موضوعات را در شعر خود به کار مي بندد و اعتراض و انتقاد و پيام خود را به مخاطب ابلاغ ميکند. اين گونه از شعر آييني، با اهداف قيام عاشورا تناسب افزونتري دارد و نشانگر درک عميق شاعر از ماهيت و اهداف اين قيام است. در واقع شعر آييني مبارز و انقلابي، تنها به ستايش قيام عاشورا و توصيف وقايع و مدح و رثاي ائمهي اطهار«عليهمالسلام» قانع نيست، اگرچه ستايشگري ائمه«عليهمالسلام» را بسيار ارج مينهد. شاعر آييني انقلابي و مبارز ميکوشد هدف قيام عاشورا و مبارزات معصومين«عليهمالسلام» را با توجه به واقعيات جامعه و محيط و حتي جهان در شعر خود منعکس کند، چرا که در انديشه و نگاه او، قيام عاشورا و مبارزات امامان تمام شده نيست، و «کلّ ارض کربلا و کلّ يوم عاشورا» بدين معناست که هر کس در هر کجاي زمين، همسو با اهداف حسين«عليهالسلام» حرکت کند و رو در روي يزيدها و يزيديان زمان بايستد.

شعر آييني ِ انقلابي يا شعر مبارزه، همان شعر جهادي است، و همين صبغهي جهادي و انقلابي بودن آن است که ارزش اين گونه از شعر و شاعر آن را بسيار بالا ميبرد.

 جريان شعر آييني و عاشورايي آذربايجان از ابتدا نسبت به اوضاع زمان و حاکميتهاي ستمگر بيتفاوت نبودهاست. نمونه را سيدعمادالدين نسيمي، شاعر آييني شهيد و شهير قرن هشتم در قصيدهي بحرالاسرار خود، پس از مدح اهلبيت«عليهمالسلام»، اوضاع محيط را معترضانه ترسيم کردهاست. نسيمي به عنوان يک شاعر شيعه، به مدح اهلبيت«عليهمالسلام» اکتفا نکرده و اعتراض خود را به وضعيت حاکم ابراز داشتهاست:

آن شهنشاهي که مداحش خداي داور است

ساقي روز جزا، قسّام خلد و آذر است

 

شهسوار لافتي يعني عليّ مرتضي

آن که شهرستان علم مصطفي را او در است...

 

خاندان مصطفي و مرتضي را تا ابد

بندهام از جان، چه حاجت بر گواه و محضر است

 

گر کسي پرسد که بعد از مصطفي، سالار کيست ؟

گويمش از قول ايزد، شاه مردان حيدر است...1

 

شاعر پس از آنکه يک يک امامان را به صراحت نام بردهاست، چون به نام مبارک صاحبالزمان«عجلالله تعالي فرجه» رسيده، چنين گفتهاست:

نوبت مهدي شد و وقت ظهور او رسيد

عالمي در انتظار و دهر پرشور وشر است...2

 

نسيمي که در اظهار تشيع بيپروا بوده و بدين جرم نيز سرآخر جام شهادت به سر کشيدهاست، با شجاعتي که از شاعري چون او سزاوار است، «دهر پرشور وشر» را چنين توضيح دادهاست:

نيست يک دم شاه را بر مسند دولت قرار

هم اکابر را دلي لرزان چو برگ عرعر است

 

طفل ، بيپروا ز دين و پير فارغ از نماز

محتسب همچون عسس دايم پي شور وشر است

 

مانده مظلومان چو موران هم به زير دست و پاي

از وطن گشته جدا هر سو فقيري ديگر است...

 

برّه در چنگال گرگ و کبک در چنگال باز

آهوي مسکين به صحرا خسته از شيرِ نر است

 

قاضيان رشوت ستان و واعظان مرسوم خوار

شاه را از نو خيال عدل کامل در سر است!

 

گر کسي از بهر حق، گويد حديثي آشکار

نشنوند از وي که مجنون است يا خود ابتر است...3

 

البته به نظر ميرسد، قبل از صفويه اغلب شاعران شيعي در مدح و منقبت اهلبيت«عليهمالسلام» شعر ميسرودند و ميخواستند مردم را با منزلت و معارف خاندان وحي آشنا کنند و عقايد حقه را در قالب شعر به آنها بياموزند. بخصوص اينکه شعر در آن روزگار يک رسانهي مهم به شمار ميرفت و آموزش عقايد حقه به مردم در قالب شعر شيوهاي کارآمد تلقي ميشدهاست. با اين همه چنانکه از برخي اشعار نسيمي و ديگر شاعران شيعهي ايران مانند ناصر خسرو و سنايي غزنوي پيداست، در مواردي که شاعر ضروري و مناسب تشخيص ميداد، وضعيت جامعه و اعتراض خود به حاکميت جور را نيز بيان ميکرد.

به نظر ميرسد راز تأکيد و تصريح مکرر شاعراني مانند نسيمي قبل از تشکيل حکومت فراگير شيعه در ايران بر «ولايت علي و آل علي عليهمالسلام» و نام بردن از يکايک اوصياي پيامبر اسلام، از اعتقاد اين شاعران براي تبليغ و ترويج تشيع اثني عشري و عدم مشروعيت حاکميتهاي برآمده از مکتب سقيفه نشآت مييافت:

يا رب به حقّ مصطفي، سلطان جمع انبيا

تاج الوري، نورالهدي،شمس الضحي، بدرالدجي

يا رب به حقّ حيدرِ صفدر اميرالمؤمنين

تاج سپهر «هل اتي»، خورشيد برج «انّما»

يا رب به حقّ فاطمه، امّ الحسين و الحسن

بنت النبي، زوج الولي،فخرالبشر، خيرالنسا

يا رب به مرديّ حسن، هاديّ دين ذوالمنن

سبط النبي، بدرالسخي، چشم و چراغ مرتضي

يا رب به ناحق ريخته خون حسين بن علي

شاه شهيد تشنه لب، مظلوم دشت کربلا

يا رب به حقّ طاعت و اخلاص زين العابدين

آن نوح کشتيّ نجات، آن آدم آل عبا

يا رب به حقّ دانش باقر، امام مؤمنين

آن کاشف علم اليقين، وان والي ملک ولا

يا رب به حقّ جعفر صادق که صدّيقان همه

هستند مولايش ز جان اندر سر صدق و صفا

يا رب به حقّ موسي کاظم که آمد وصف او

«والکاظمين الغيظ والعافين» از ربّ العلا

يا رب به حقّ مرقد پاک امام هشتمين

سلطان جمع اوليا، سلطان علي موسي الرّضا

يا رب به حقّ آن که شد ختم همه پيغمبران

يعني تقي المتقي، آن شاه جمله اتقيا

يا رب به اخلاص علي بن محمد کز شرف

آمد هميشه نامور نامش به ملک کبريا

يا رب به حقّ عسکري، سلطان جمع سروري

موسي کف و عيسي نفس، احمد دل و حيدر لقا

يا رب به حقّ خاتم آل نبيّ هاشمي

مهديّ هادي کو بود بر کلّ عالم پيشوا

يا رب به حقّ چارده معصوم کايشانند بس

خود دستگيرِ در جهان، هم شافع يوم جزا

کز لطف خود بر عاصيان امّت احمد ببخش

خاصه به جمع حاضرين، يا ربّنا واغفر لنا...4

از بيت آخر نيز به روشني معلوم است که اين شعر نسيمي در مجامع شيعيان يا علاقمندان به مذهب تشيع خوانده ميشد و کاربرد تبليغي داشت.

ادامه دارد

منابع:

1) زندگي و اشعار عمادالدين نسيمي، به کوشش يدالله جلالي پندري، نشر ني، تهران، 1382

2) همان

3) همان

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.