اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

3 دانشمند هاروارد باعث مرگ ميليون‌ها انسان شدند

سکوت سرد زيرزمين کتابخانة دانشگاه، تنها با صداي نفس‌هاي منقطع زني به نام «کريستين کِرنز» شکسته مي‌شد. او ساعت‌ها بود که در ميان کوهي از جعبه‌هاي غبارگرفته و اسناد بايگاني‌شده، به دنبالِ چيزي مي‌گشت که شايد اصلاً وجود نداشت.

3 دانشمند هاروارد باعث مرگ ميليون‌ها انسان شدند

اما ناگهان، يک پوشهي زرد و کهنه، انگشتانش را متوقف کرد. سربرگي با لوگوي «بنياد تحقيقات قند» (Sugar Research Foundation). او نميدانست که در حال ورق زدن سندي است که تاريخ پزشکي مدرن را به لرزه درميآورد، سندي به اسم رمز «پروژه 226».

به سال 1967 بازگرديم؛ در اتاقهاي کنفرانس لوکس و پر از دود سيگار، جايي که سرنوشت سفرهها و جان هاي ميليونها انسان در حال معامله بود ؛ سه نفر از دانشمندان بلندپاية دانشگاه هاروارد به نام هاي دکتر فردريک استار ، دکتر دي. مارک هگستد و دکتر رابرت مکگاندي در يک بازيِ شطرنجِ کثيف، با لابيهاي صنعت قند رو در رو شده بودند. بازي ساده اما مرگبار بود: «بنياد تحقيقات قند» براي اينکه فروشِ محصولاتش آسيب نبيند، نياز داشت دشمني براي سلامت عمومي پيدا کند؛ دشمني که بتواند تمام نگاهها را از قند منحرف کند. سود آنها در اين بود که مردم قند بيشتري بخورند ولو آن که بيمار شوند و بميرند!

آنها چربيهاي اشباع را انتخاب کردند تا همه تقصيرها را گردنش بيندازند و کسي به قند و ضررهايش فکر نکند. معاملهاي که صورت گرفت، عملياتِ مهندسيِ واقعيت بود. 6 هزار و 500 دلار (به ارزشِ امروزي حدود 50 هزار دلار) در قالبِ يک قرارداد پنهاني بين آنها رد و بدل شد.

 دانشمندانِ هاروارد پذيرفتند که مسير علم را تغيير دهند؛ آنها نه تنها مقالهاي براي نشريهي معتبر «New England Journal of Medicine» نوشتند تا قند را تبرئه کنند، بلکه به دستور مستقيم صنعت قند، تحقيقاتي را که نشاندهندة خطرات شکر بود، ناديده گرفتند و تمام تقصير بيماريهاي قلبي را به گردنِ چربيها انداختند: حالا ديگر قند، فقط شيرين بود خوشمزه و نه خطرناک و مهلک!

اين بازي، خيلي زودتر از آنچه فکرش را ميکردند، جريان ساز شد؛ وقتي آن مقاله منتشر شد، دنيا به لرزه درآمد. سياستمداران و متخصصانِ تغذيه، با استناد به اين «سند علمي»، هشدارهاي عمومي جديدي صادر کردند: «چربي نخوريد!».

صنايعِ غذايي براي لبيک گفتن به اين فرمان، دست به کار شدند. محصولاتِ «کمچرب» (Low Fat) به قفسة فروشگاهها هجوم آوردند، اما يک مشکل بزرگ وجود داشت: وقتي چربي را از خوراکيها حذف ميکردند، طعم آنها تبديل به مقوا ميشد!

راه حل؟ اضافه کردن حجم عظيمي از قند براي بازگرداندن طعم.

بدين ترتيب ميليونها نفر با خيال راحت، محصولاتِ بهاصطلاح «سلامتمحور» را ميخريدند و نميدانستند که در حال تزريق مقادير وحشتناکي شکر به بدن خود هستند. به زودي آمار چاقي، بيماري هاي قلبي و عروقي و ديابت در آمريکا و جهان، مثل يک بمب ساعتي عمل کرد و منفجر شد، در حالي که همه، فقط چربيها را مقصر ميدانستند و کسي حواسش به قند نبود که آرام و بي صدا مردم را مي کشت!

اما حقيقت، مانند حبابي در اعماق آب، بالاخره راه خود را به سطح ميرساند. اين ماجرا با شهود يک دندانپزشک کنجکاو به نام خانم «کريستين کِرنز» آغاز شد. او نه در آزمايشگاههاي پيشرفته، بلکه در بايگانيهاي غبارگرفتة دانشگاههاي کلرادو و کاليفرنيا به دنبال سرنخ ميگشت.

 خانم کِرنز، پس از مشاهدة ارتباط مستقيم مصرف شکر با بيماريهاي دهان و دندان بيمارانش، به اين فکر افتاده بود که چرا توصيههاي رسمي تغذيه، دهههاست که قند را ناديده ميگيرند؟!

او سالها وقت صرف کرد تا نامههايي را پيدا کند که در ميان اسناد بايگانيشدة «بنياد تحقيقات قند» (SRF) دفن شده بودند؛ اسنادي که نشان ميدادند يک عمليات پيچيدهي نفوذ، دههها پيش براي تغيير مسير علم تغذيه طراحي شده است.

وقتي در سال 2016، نتايج اين تحقيقات کارآگاهانه در نشرية JAMA Internal Medicine منتشر شد، بمبي در دنياي علم ترکيد و پرده از يک رسوايي بزرگ برافتاد؛ اما افسوس که در اين سال ها، انسان هاي بي شماري از بيماري هاي ناشي از قند مرده بودند، ميلياردها نفر در سراسر جهان، درگير اعتياد به قند شده بودند و صنايع غذايي، قند را يکي از محورهاي توسعه خود قرار داده بودند و همچنان هم در اين مسير فعال اند: از بيسکوييت ها تا سس ها!

آنچه در مورد اين سه نفر تکاندهنده است، اين است که آنها در دوران حيات خود هرگز براي اين «جنايت علمي» مجازات نشدند. اسناد اين تباني، دههها پس از انتشار مقاله و زماني که اکثر آنها يا فوت کرده بودند يا در دوران بازنشستگي به سر ميبردند، توسط «کريستين کِرنز» کشف شد.

آنها در طول دوران حرفهاي خود به عنوان قهرمانان علم تغذيه(!) شناخته ميشدند و توانستند سياستهاي بهداشت عمومي آمريکا و جهان را بر اساس همان تحقيق سفارشي «صنعت قند» تغيير دهند. 

داستان هاروارد و صنعت قند، تنها يک رسوايي علمي نبود؛ يک هشدار تکاندهنده بود. نشان داد که چگونه يک تصميم پشت پرده در يک اتاق کنفرانس، ميتواند مسير سلامت نسلها را تغيير دهد، جانهاي بسياري را به خطر بيندازد و علمي که بايد چراغ راه حقيقت باشد را به ابزاري براي سودجويي تبديل کند. کِرنز، در زيرزمين غبارآلود کتابخانه، نه تنها چند کاغذ قديمي، که پرده از نقاب واقعي يکي از بزرگترين فريبهاي تاريخ پزشکي برداشت.

واقعيت تلخ اين است که ماجرا، نه به قرون وسطي که به دوران معاصر و همين چند سال پيش مربوط است و سوال ترسناک اين که «آيا همه آنچه امروز به نام علم، منتشر مي شود، واقعاً منزه از دستکاري هاي صاحبان منافع است؟» و پرسش وحشتناکتر اين که «امروز و در جلسات محرمانه، صاحبان ثروت و قدرت، در حال چه معامله هايي با دانشمندان هستند؟!»

منبع: ASRIRAN

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.