اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

جنايت خونين پسر به خاطر رابطه پنهاني مادرش

جواني که شريک کاري مادرش را با ضربات هولناک چاقو و بلوک سيماني و بيل به قتل رسانده بود، به دار مجازات آويخته شد.

جنايت خونين پسر به خاطر رابطه پنهاني مادرش

ماجراي هولناک اما تاسفبار اين پرونده جنايي از آنجا آغاز شد که زن مطلقه 45 ساله با مردي جوان به مراودات اقتصادي پرداخت و با مشارکت يکديگر کارگاه توليد بلوک راهاندازي کردند و همزمان مشغول ساخت يک باب منزل مسکوني در همان محل محصور شدند.

در همين حال «محمد» پسر 21 ساله زن مذکور نيز به دنبال رفاقت با شريک مالي مادرش شب را به همراه «ميثم» درون چادر نگهباني به سر ميبرد. اما او به رفتارهاي صميمانه و عاطفي ميثم با مادرش اعتراض داشت و تلاش ميکرد به نوعي خشم و نگراني خود را به «ميثم» انتقال دهد.

اين ماجرا تا آنجا پيش رفت که جوان 21ساله از ميثم خواست شماره تلفن مادرش را در ليست سياه (بلاک) قراردهد اما در اثناي همين کشمکشهاي اخلاقي و احساسي بودکه زنگ تلفن ميثم جرقهاي براي يک جنايت وحشتناک شد.

آن شب تقويم، پانزدهم شهريور سال 1401 را نشان مي داد و محمد درون چادر نگهباني مشغول تماشاي فيلم از طريق گوشي تلفن همراهش بود که ناگهان صداي زنگ تلفن ميثم رشته افکارش را بريد و نگاهش را به صفحه نمايش گوشي تلفن ميثم دوخت که نام امير بر آن خودنمايي ميکرد.

ولي اين ماجرا از آنجا رنگ خشم و احساس نفرت گرفت که ميثم کليد رد تماس را فشرد. محمد که نام برادر کوچکترش را روي صفحه نمايش ميثم ديده بود، او را به چالش کشيد و مدعي شد چرا پاسخ تلفن برادرش را نداده است. ميثم تلاش ميکرد به نوعي از پاسخگويي طفره برود چراکه او شماره تلفن مادر محمد را در گوشي خود به نام امير ذخيره کرده بود. اما محمد که گويي ظن عجيبي وجودش را ميخراشيد به اصرارهايش ادامه داد تا اينکه ميثم گفت او امير نبود بلکه مادر امير
بود!

همين جمله کافي بود تا آتش خشم دروني جوان 21ساله شعلهور شود که نگران اين روابط عاطفي بود و هر لحظه حس تنفر را در وجودش به رخ ميکشيد. محمد که ديگر چهرهاي به رنگ خشم گرفته بود، فرياد زد «مگر قرار نبود شماره مادرم را در فهرست سياه بگذاري و ديگر به او پيام ندهي و يا تماس نگيري؟»

محمد در حالي اين جملات خشمآلود را بر زبان ميراند که تلاش ميکرد خود را کنترل کند و به همين دليل نيز ازچادر نگهباني بيرون رفت و زير نور مهتاب آخرين ماه تابستان روي زمين دراز کشيد.اما افکار احساسي وحشتناک رهايش نميکرد. او قرص آرامبخش را خورد و سپس بنا به ادعاي خودش به مصرف بنگ مشغول شد تا اينکه حدود ساعت 4 صبح پلکهايش روي چشمانش افتاد و به خواب رفت.

ادعاهاي محمد حاکي است عقربههاي ساعت حدود ساعت 8:30 يا 9 صبح شانزدهم شهريور را نشانه رفته بودند که ازخواب بيدار شد و چشمانش را باز کرد. در همين هنگام ناگهان ميثم که همزمان با وي خواب شبانگاهي را به صبح گره زده بود از کنار محمدعبور کرد و اينگونه دو نگاه در حالي با يکديگر تلاقي کردند که محمد از نگاه ميثم احساس تحقير و تاسف داشت.

وقتي آنها براي لحظهاي چشم در چشم شدند افکار خطرناک يک نگاه غرورانگيز و احساس نفرت بر وجود محمد غلبه کرد و خشمي عجيب چهرهاش را به سرخي کشاند. ميثم که در افکار ديگري سير ميکرد کمي آنسوتر روي زمين نشست و تماس تلفني گرفت تا براي فعاليتهاي ساختماني سيمان درخواست کند. در اين وضعيت محمد با تصميمي هولناک چاقوي ميوهخوري را برداشت و در حالي که دسته آن را در دست چپ ميفشرد از پشت سر به او نزديک شد. ناگهان موهاي سر ميثم را با دست گرفت و با کشيدن سر او به عقب تيغههاي متعدد چاقو را بر سر و صورت وي فرود آورد.

ميثم که غافلگير شده و جيغ ميکشيد به سوي محمد چرخيد تا او را مهار کند ودر همين کشاکش دست محمد را گرفت تا جلوي ضربات بيشتر را بگيرد اما محمد تيغه چاقو را با بيرحمي وحشتناک بر دست او فرود آورد و بدين ترتيب ميثم براي نجات خود قصد فرار داشت که روي لولههاي آب افتاد. ولي محمد رهايش نکرد و ضرباتي هم با بيل و بلوک سيماني به سرش زد که نتواند از محل زمين محصور خارج شود.

وقتي مادرمحمد از راه رسيد و اوضاع را اينگونه ديد بيدرنگ با نيروهاي امدادي تماس گرفت اما ديگر دير شده و ميثم به قتل رسيده بود.

طولي نکشيد که قاضي علياکبر احمدينژاد قاضي ويژه قتل عمد در زمان وقوع حادثه در صحنه جنايت حضور يافت و اينگونه ماجراي اين جنايت هولناک زير ذرهبين تحقيقات قرار گرفت. خيلي زود متهم به قتل دستگير شد و در حالي به تشريح جزئيات اين ماجراي تکاندهنده پرداخت که ديگر با بررسيهاي تخصصي قاضي باتجربه ويژه قتل عمد چناران، همه زواياي اين جنايت آشکار شده بود.

پس از بازسازي صحنه قتل و تکميل در دادسراي عمومي و انقلاب چناران، اين پرونده جنايي به شعبه پنجم دادگاه کيفري يک خراسان رضوي ارسال شد و زير نظر قضات برجسته دادگاه مورد رسيدگي قرار گرفت و جلسه محاکمه بيست و ششم دي سال 1403 در حالي برگزار شد که دکتر جواد دوستي وکيل صاحبان خون تقاضاي قصاص نفس کرد و خواستار صدور حکم پرداخت ديه براي ضربات غيرموثر شد.

متهم جوان نيز که پاي ميز عدالت ايستاده بود، با بيان اينکه به تنهايي مرتکب جنايت شده است، اظهارات و اعترافات قبلي خود را تکرار کرد و افزود: ميثم دوست من بود به طوري که او را داداش صدا ميزدم. وقتي آن شب اين حرفها را شنيدم، باز هم کاري نکردم، اما خيلي خشمگين و عصباني بودم. صبح روز بعد، هنگامي که چشم در چشم شديم، تصميم به قتل گرفتم و سپس متواري شدم

اين در حالي بود که وکيل محمد (متهم به قتل) ادعاي مهدورالدم را مطرح کرد و مدعي شد وقتي محمد با اين همه خشونت دست به جنايت زده است آيا انگيزهاي جز موضوع ناموسي ميتواند داشته باشد؟ اما قضات دادگاه با استناد دقيق حقوقي و شرعي اين ادعا را رد کردند و در نهايت راي به قصاص نفس دادند.

راي مذکور مورد اعتراض متهم قرار گرفت و پرونده به ديوان عالي کشور ارسال شد. با اين وجود قضات سپيدموي شعبه هفتم ديوان عالي کشور بر راي قضات باتجربه شعبه پنجم دادگاه کيفري يک خراسان رضوي مهر تاييد زدند و بدين ترتيب قاتل جوان در حالي سپيدهدم يکشنبه گذشته در زندان مرکزي مشهد به دار مجازات آويخته شد که طناب دار به جدال چشمان خشمگين و نگاه نفرتانگيز پاياني عبرتآموز داد تا جوانان بدانند کنترل خشم در لحظات حساس زندگي ميتواند از بروز يک فاجعه تلخ جلوگيري کند.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.