شعر از حسين اسرافيلي
پاکباز عشق را شور و شراري ديگر است
نوح اين دريا، نگاهش بر کناري ديگر است
گرد ميدان را بشوي از بارة خونين رکاب
کاين سوار عرصه را با خصم کاري ديگر است
سر، به سوداي دگر ميخواند آواز رحيل
کاين دل مشتاق را با سر، قراري ديگر است
تيشه، گر بر سر نشسته، آتش فرهاد را
شعلة شيرين ما در کوهساري ديگر است
بال اگر در خون نشيند، همت پرواز هست
تکسواران خطر را راهواري ديگر است
کربلا ديديم و در ميدان تولد يافتيم
هم شهادتگاه ما، معراج داري ديگر است
گر به خون غلتيد سرداري دراين ميدان چه باک!؟
مرکب اين سربداران را سواري ديگر است
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.