سؤال اين است که: «تعاريفي که در علم نحو مطرح شدهاند، چه نوع تعاريفي هستند؟» آنچه در اين سؤال براي مخاطب يا طلبه قدري ابهام دارد، «چه نوع تعاريف» است و اينکه منظور از «چه نوع تعاريف» چيست؟
در علم منطق از دو نوع تعريف سخن گفته شده است:
1- تعريف حقيقي
2- تعريف غيرحقيقي
در منطق مظفر آمده است: تعريف يا حقيقي است يا غيرحقيقي. تعريف غيرحقيقي يا لفظي است يا اسمي. 1
تعربف غيرحقيقي هم آنگونه که در منطق ذکر شده، به دو نوع تقسيم ميشود: تعريف شرح اللفظي و تعريف شرح الاسمي، که اگر بخواهيم به صورت ساده و همه فهم بگوييم همان شرح لفظ يا شرح اسم است.
اکنون نوبت آن است که سؤالات ديگري مطرح شود و در پاسخ به سؤالات، معنا و مفهوم پاسخ نيز به درستي فهميده شود.
سؤال:
شرح لفظ يا شرح اسم چيست؟
پاسخ:
شرح لفظ يا شرح اسم همان تعريف لغوي شيء، يعني تفسير يک کلمه به کلمه ديگري که مانوستر از آن باشد. (براي مخاطب قابل درکتر باشد) يعني گاهي به جاي تعريف يک مفهوم آن را شرح وتوضيح مي دهيم و به تحليل آن ميپردازيم به اين گونه تعاريف شرح الأسم يا شرح اللفظ مي گويند. در واقع لفظي را با لفظ ديگر معني ميکنيم يا شرح ميدهيم.
چنانکه بگوييم:
علم يعني دانستن
علم همان دانايي و دانستن است. وقتي کسي از ما ميپرسد: «علم چيست؟» پاسخ مسدهيم که علم همان دانستن و دانايي است. در اين حال، ما لفظي را با لفظي ديگر معنا کرده و آن براي سؤال کننده آشکار و واضح ساختهايم. اکنون چند مثال ديگر را ميخوانيم؛
وجود يعني هستي
معرفت يعني شناخت
غبار يعني گرد
حديد يعني آهن
سيف يعني شمشير
به بيان ديگر؛ هر گاه از معناي لغوي يک لفظ سؤال شود، آنچه در جواب اين سؤال بيان ميشود «تعريف لفظي» نام دارد؛ مانند سؤال از معناي لغوي غضنفر که در جواب آن، اسد يا شير گفته ميشود و سؤال از معناي لغات ديگر که به همبن ترتيب پاسخ داده ميشود که همان تعريف لفظي است.
اين نوع تعريف بيشتر در کتب لغت (لغتنامهها) که امروزه فرهنگ لغت نيز ناميده ميشود، متداول است. در واقع، ما وقتي براي يافتن معناي يک لغت به لغت نامه رجوع ميکنيم، ميخواهيم تعريف لفظي آن لغت را بدانيم.
همچنين گفتهاند؛ تعريف شرح الاسمي، قولي است که براي شرح و تفصيل اسم مجملي آورده ميشود تا مفهوم آن را از اجمال خارج سازد؛ 2 مانند آنکه در تعريف مثلث متساوي الاضلاع؛ قبل از ثبوت وجودش در خارج گفته شود: «شکلي است که از برخورد سه خط مساوي حاصل ميشود»، و مانند: تعريف جنس به: «ماهيتي که بر حقايق مختلف در جواب مَا هُوَ حمل ميشود». 3
«مَا هُوَ» کلمه اي مرکّب از ما و هُوَ است يعني چه چيز است آن. سؤال به واسطة «مَا هُوَ» از ذات و ماهيت و حقيقت يک چيز ميشود. 4
در اين تعريف يعني تعريف شرح الاسمي، در واقع يک مفهوم فشرده و کوتاه را قدري شرح و بسط ميدهيم تا مفهوم آن براي مخاطب يا سؤال کننده روشنتر شود. همان مثال مثلث متساوي الاضلاع را ميتوان به گونة ديگري در مورد مربع گفت. يعني در تعريف مربع، قبل از ثبوت وجودش در خارج و عينيت، گفته شود: شکلي است که از برخورد چهار خط مساوي درست ميشود.
شرح اسم يا شرح لفظ، يا تعريف شرح اللفظي و شرح اللفظي به رغم شباهتي که با هم دارند، تفاوت ظريفي نيز آنها را از هم متمايز و مشخص ميکند. اين تفاوت چيست؟
تفاوت بين شرح اللفظ و شرح الاسم
وقتي کسي از معناي انسان ميپرسد و ما در جواب ميگوييم: بشر. اين تعريف را منطقيان، شرحاللفظي ميدانند. اما اگر کسي پيش از علم به وجود انسان از معناي آن سؤال کند و ما بگوييم: حيوان ناطق. اين تعريف را شرحالاسمي ميدانند و همين است که پس از علم به وجود انسان، منقلب به حدّ حقيقي ميشود. 5
در واقع تعريف شرح اللفظي، تعريف چيزي است که ما به وجود آن علم داريم و در مودر آن سؤال ميکنيم. اما تعريف شرح الاسمي، تعريف چيزي است که ما به وجود آن علم نداريم و در مورد آن سؤال ميکنيم.
با اين نوشتار و تحقيق کوتاه، کوشش بر آن شد که انواع تعريف به زبان و بيان ساده تعريف شود تا درک مفهوم آنها آسانتر باشد. شايد خود اين هم در کل نوعي از شرح لفظي محسوب شود!
منابع :
1- المنطق، محمدرضا مظفر، ص 111
2- همان
3- الجوهر النضيد، علامه حلي، ص 222
4- لغت نامة دهخدا، نسخة اينترنتي
5- اساس الاقتباس، خواجه نصيرالدين طوسي، ص441
* ابوالفضل محمّدي
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.