* دکتر احمد کاظمي؛ استاد حقوق بينالملل دانشگاه
در طيف گستردهاي از شروط زيادهخواهانه آمريکا در مذاکرات عليه ايران، مخالفت با اصل غنيسازي در طول دو دهه اخير و اکنون اصرار بيانتها بر خارج شدن کل اورانيوم 60 درصد غنيسازي ايران، محوريترين خواسته آمريکا بوده و هست؛ بهطوري که حتي بعد از به ميان آمدن کارت تنگه هرمز توسط ايران، شخص ترامپ باوجود انعطاف در برخي زمينهها، در خصوص خارج کردن اورانيوم و تعطيلي فعاليتهاي هستهاي ايران، حاضر به عقبنشيني نيست.
بنابراين، اين سئوال مهم مطرح است که چرا آمريکا با اين شدت و باوجود حملات گسترده به مراکز هستهاي ايران در جنگ تحميلي دوم و سوم و ترور دانشمندان هستهاي، بر «خلع اورانيومي» تهران اصرار دارد؟
اگرچه نقش پيشران فناوري غنيسازي در پيشرفت علمي کشور در حوزههاي بنيادي صنعتي، اقتصادي، کشاورزي، بهداشتي و درماني غيرقابل انکار بوده و غنيسازي اورانيوم در چشم انداز آينده، حکم «ميادين نفت در قرن بيستم» را دارد، اما به نظر نميرسد که اين موضوع تنها دليل اصرار آمريکا بر «ايران بدون اورانيوم بومي» است.
شايد شخصيت ترامپ و انبوه رفتارهاي هنجارشکنانه وي عليه ايران و در سطح بينالمللي، از جمله تامين جاهطلبيهاي نتانياهو در قالب راهبرد «اول اسرائيل»، پاسخي معتبر به اين سئوال مهم بدهد که با حيات و ممات ايران تاريخي سروکار دارد.
تشابه ايران و ژاپن از منظر نئوکانها
از نظر آمريکاييها؛ ژاپن در جنگ جهاني دوم به دليل برخورداري از يک ايدئولوژي قدرتمند مبتني بر سنتهاي تاريخي، نه تنها تسليمناپذير بود، بلکه با حمله به «پرل هاربر» نشان داد که تماشاگر اقدامات زيادهخواهانه آمريکا نيست.
از منظر همه نئوکانها و جنگطلبان در آمريکا و در راس آنها ترامپ، باوجود بُهت جهاني، حملات اتمي آمريکا به هيروشيما و ناگازاکي بود که امپراتوري ژاپن را به تسليم وادار کرد.
اکنون نيز آنها معتقدند ايران برآمده از هفت هزار سال تاريخ پرغرور و مجهز به مکتب رهاييبخش تشيع که با ايجاد انسجام ملي، آرمانهاي کوروشي را با اصول ذوالفقاري امامعلي(ع) درهم آميخته است، هيچگاه تسليم نخواهد شد، چراکه مقاومت تاريخي، خصلت هفت هزار ساله ايرانيهاست؛ به ويژه جنگ تحميلي سوم نشان داد که حتي شهادت رهبر انقلاب اسلامي و هجوم همه جانبه نظامي با همدستي رژيم اسرائيل و مشتي خائن به جهان اسلام، نميتواند ايران را به تسليم وادار سازد، بلکه اين کشور طبق سنت تاريخياش با تقويت انسجام، قويتر از گذشته ظاهر خواهد شد و برگهاي جديد از بازدارندگي را مقابل دشمنان به نمايش ميگذارد.
حق دفاع مشروع هستهاي؛ از اين منظر، در ذهن باند اپستيني کودککش و کودک آزار، فقط يک حمله اتمي به ايران ميتواند تهران را به زانو درآورد و ساير فتنهها يعني تحريک تجزيهطلبان و محاصره اقتصادي- نظامي کارساز نيست؛اما تا زماني که اورانيوم غني شده در اختيار ايران است، ريسک چنين حملهاي به دليل احتمال پاسخ اتمي تهران که به اذعان خودشان توانايي گام نهايي را دارد، بالا ميرود؛ بويژه اينکه حقوق بينالملل نيز منعي در اين خصوص براي کشوري که دچار تهديد وجودي است، ايجاد نميکند.
ديوان بينالمللي دادگستري در راي مشورتي خود راجع به استفاده از سلاح هستهاي در 8 جولاي 1996 تاکيد مي.کند: «باوجود مغايرت کاربرد سلاح هستهاي با مباني حقوق بينالملل بشردوستانه، هيچ گزارهاي در حقوق بين.الملل عرفي يا قراردادي مبني بر اينکه در صورت تهديد وجودي عليه يک کشور يا شرايط حادّ دفاع مشروع، آن کشور حق استفاده از سلاح هستهاي را ندارد، موجود نيست».
در واقع ديوان به صورت غيرمستقيم بر حق دفاع مشروع هستهاي در مقابل يک حمله هستهاي که موجوديت کشور را به مخاطره مياندازد، تاکيد ميکند.
اگرچه طيفي در کشور معتقدند در صورت واگذاري اورانيوم حتي با عدم پذيرش ساير شروط آن کشور، حمله اتمي آمريکا عليه ايران باورپذير نيست، اما بايد گفت در پيش چشمان اين عده و در کمال ناباوري آنها، بالگرد حامل آيتالله رئيسي بهطرزي مشکوک سقوط کرد، هنيه در تهران ترور شد، دهها دانشمند هستهاي با خانوادههايشان قتل عام شدند، رهبر انقلاب به همراه صدها فرمانده و غيرنظامي شهيد شدند، دانش آموزان دبستان ميناب قتل عام شدند و در کمال ناباوري، آژانس بينالمللي انرژي اتمي باوجود عضويت ايران در «ان پي تي»، حتي حاضر به محکوميت اين حملات نشد!..
ضرورت پرهيز از اشتباه راهبردي؛
ايهامگوييهاي رئيس جمهوري آمريکا در تهديد هستهاي ايران، از تاکيد بر اينکه نخستوزير ژاپن بهتر از ديگران معناي غافلگيري را ميفهمد تا اشاره به احتمال روشن شدن يک نور عظيم در ايران؛ نه آرزوي ترامپ، بلکه باور وي براي به زانو درآوردن تهران است؛بنابراين
تصميم گيري درباره اورانيوم،
تصميم درباره «بود و نبود ايران تاريخي» است و هرگونه اشتباه در اين خصوص بويژه در پوشش توجيه نگاه فقهي که طبيعتا حسب تغيير بنيادين اوضاع و احوال، بايد پويا باشد، ميتواند ايران تاريخي را پس از هفت هزار سال در ورطه نابودي به نفع «راهبرد اسرائيل بزرگ» قرار دهد. متاسفانه رخ نمايي صداهاي نفوذي باعث شده حتي برخي کشورها که ترامپ از آنها با لفظ بوقلمون يادکرده است، دهان باز کنند و ضرورت خارج شدن اورانيوم غنيسازي شده ايران يا رقيق سازي آن سه و نيم درصد را تجويز نمايند.
تجارب پاکستان، هند، کره شمالي و حتي فرانسه نشان مي دهد که اتمي شدن، موهبت ديگر کشورها به يک کشور نيست، بلکه اراده آن کشور در «تحميل وضعيت اتمي شدنش به ديگران» در يک فرصت طلايي است که معادلات را به صورت بنيادي تغييرميدهد و حتي دستاوردهاي دفاعي، ژئوپليتيکي و علمي آن کشور را در ساير حوزه ها تضمين ميکند.
در آنارشيسم بينالمللي که اکنون در اوج آن هستيم، وقتي يکي از طرفين متخاصم داراي قدرت اتمي است، موازنه فقط زماني برقرار ميشود که طرف مقابل نيز از همان قدرت برخوردار باشد، چون ساير مولفههاي قدرت، جايگزين قدرت اتمي خصوصا در مقابل کشورهاي ياغي نيست.
از اين رو جاي تعجب نيست که حتي برخي انديشکده هاي مستقل غربي اذعان ميکنند کليد صلح در غرب آسيا، موازنه اتمي و احترام به حقوق ايران در اين زمينه است؛ بنابراين در چنين برهه سرنوشتسازي، نه فقط مردم حماسهساز ايران، بلکه جهان و تاريخ، نظارهگر تصميمات شگرف مسئولان ايراني هستند.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.