جنگ اوکراين براي اروپا فقط يک بحران ژئوپليتيکي نبود؛ يک شوک بزرگ اقتصادي و انرژي بود که تورم، گراني و رکود را به زندگي ميليونها اروپايي وارد کرد. کشورهاي اروپايي پس از قطع بخش مهمي از انرژي ارزان روسيه، با افزايش بيسابقه هزينه برق، گاز و توليد صنعتي روبهرو شدند و هنوز هم بسياري از صنايع اروپايي از تبعات آن خارج نشدهاند.
درواقع اروپا با تحريم روسيه اقدام به خودتحريمي کرد و بسياري از صنايع کشورهاي صنعتي اروپايي مثل آلمان رو به ورشکستگي رفتند و افول اقتصادي قاره سبز مشخص شد.
اکنون گزارشهاي جديد نشان ميدهد که تنش و جنگ عليه ايران حتي ضربهاي سنگينتر از بحران اوکراين به اقتصاد اروپا وارد کرده که اين موضوع ميتواند وضعيت را براي اروپاييها بدتر کند؛ زيرا امنيت انرژي جهان و مسيرهاي حياتي انتقال نفت و گاز بيش از گذشته به ثبات منطقه غرب آسيا وابسته است.
رسانههاي اروپايي هشدار دادهاند که هرگونه درگيري گسترده با ايران ميتواند هزينه انرژي و حملونقل را به شدت افزايش دهد و دوباره موج جديدي از تورم را به اروپا تحميل کند.
روزنامه تلگراف با بيان اينکه «جنگ ايران، سختتر از اوکراين به جيب اروپاييها ضربه زد!» نوشت: «تحقيقات بانک مرکزي اروپا نشان ميدهد در حالي که اروپا از بحران انرژي در اثر جنگ اوکراين عبور کرده بود، جنگ با ايران ميتواند با اختلال بيسابقه در تأمين انرژي، ضربهاي «دو برابر» سنگينتر به معيشت و جيب مصرفکنندگان اروپايي وارد کند.»
نکته قابل توجه اين است که اروپا در سالهاي اخير به جاي ايفاي نقش يک بازيگر مستقل، عملاً در بسياري از پروندهها دنبالهرو سياستهاي واشنگتن بوده است. اين وابستگي باعث شد اتحاديه اروپا نهتنها از منافع اقتصادي خود فاصله بگيرد، بلکه امنيت انرژي و ثبات اقتصادي خود را نيز تضعيف کند.
در ماجراي برجام نيز اروپا بارها وعده حفظ توافق و همکاري اقتصادي با ايران را مطرح کرد، اما در عمل اقدام به فعال کردن مکانيسم ماشه کرد تا مرگ برجام به دست اروپا رقم بخورد.
حتي سازوکارهايي که قرار بود راه تجارت با ايران را حفظ کنند، عملاً بياثر ماندند. از نگاه بسياري از تحليلگران، رفتار اروپا در پرونده هستهاي نشان داد که اين بلوک سياسي در بزنگاههاي مهم، استقلال راهبردي کافي ندارد و نميتواند شريک قابل اعتمادي براي توافقات بلندمدت باشد.
در جريان جنگ 12 روزه نيز مواضع برخي مقامات اروپايي انتقادهاي زيادي برانگيخت. اظهارات «فردريش مرتس» صدراعظم آلمان درباره اينکه اسرائيل «کار کثيف» مورد حمايت غرب را انجام ميدهد، براي بسياري نشانهاي از همراهي آشکار بخشي از اروپا با سياستهاي تقابلي عليه ايران بود.
اين نوع موضعگيريها نهتنها به کاهش تنش کمک نکرد، بلکه اين تصور را تقويت کرد که اروپا همچنان در حال حرکت در مسير تقابل و فشار است؛ مسيري که در نهايت هزينه اقتصادي و امنيتي آن دوباره به خود اروپاييها باز ميگردد.
واقعيت اين است که اروپا طي يک دهه اخير با مجموعهاي از بحرانها روبهرو شده است. کاهش رشد اقتصادي، بحران انرژي، افت قدرت صنعتي، افزايش شکافهاي اجتماعي و کاهش نفوذ جهاني. بسياري معتقدند سياستهاي تحريمي و ورود به تقابلهاي پرهزينه، بخشي از روند افول قدرت اروپا را تشديد کرده است.
اروپا ميتوانست در قبال ايران نقش يک ميانجي مستقل و متوازن را ايفا کند؛ نقشي که هم امنيت منطقه را حفظ کند و هم منافع اقتصادي اروپا را تأمين کند. اما همراهي با سياست فشار حداکثري و حمايت از تنشهاي نظامي، نهتنها به انزواي ايران منجر نشد، بلکه خود اروپا را در معرض آسيبهاي شديدتر اقتصادي و انرژي قرار داد.
اروپا در سالهاي اخير نشان داد که بيش از هر زمان ديگري از فقدان استقلال راهبردي رنج ميبرد؛ مسئلهاي که نهتنها جايگاه جهاني اين قاره را تضعيف کرده، بلکه مستقيماً به اقتصاد و معيشت مردم اروپايي آسيب زده است.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.