اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

فلسفه وجود شيطان چيست؟

صحيفه سجاديه کتابي حاوي 54 دعا از امام سجاد (ع) است. اين کتاب پس از قرآن و نهج البلاغه مهم‌ترين ميراث مکتوب شيعه به حساب مي‌آيد و به نام‌هاي خواهر قرآن و «انجيل اهل بيت» نيز مشهور است. صحيفه مانند قرآن و نهج‌البلاغه از نظر فصاحت و بلاغت مورد توجه قرار گرفته است. امام سجاد (ع) بسياري از معارف ديني را در دعاهاي خود بيان مي‌کند.

فلسفه وجود شيطان چيست؟

به گزارش مهر،  صحيفه سجاديه تنها شامل راز و نياز با خدا و بيان حاجت در پيشگاه وي نيست، بلکه مجموعهاي مشتمل بر بسياري از علوم و معارف اسلامي است که در آن مسائل عقيدتي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و پارهاي از قوانين طبيعي و احکام شرعي در قالب دعا بيان شده است.

در بخش ارتباط با خداوند طبق مقتضاي زمانهاي مختلف و احوال گوناگون دعاهايي بيان شده است، برخي دعاهاي آن به صورت سالانه، همچون دعاي عرفه و وداع ماه رمضان، و برخي ماهانه، مانند دعاي ديدن هلال، و برخي هفتگي و برخي براي هر شبانه روز قرار داده شده است.

دعاي چهل و چهارم صحيفه سجاديه از دعاهاي مأثور از امام سجاد (ع) که آن را ميخواند. امام سجاد (ع) در اين دعا وظايف مؤمن واقعي را بيان ميکند و از خدا درخواست دارد که از شرّ شيطان در امان باشد.

حضرت زينالعابدين در ابتداي اين دعا، خدا را به دليل دادن مقام شکر به بندگان سپاسگزار است و از خدا درخواست پاک شدن گناهان و رسيدن به مقام صالحان را دارد.

آنچه پيش رو داريد گزيدهاي از سخنان حضرت آيت اللّه علامه مصباح يزدي در دفتر مقام معظم رهبري است که در سال 87 ايراد شده است. قسمت بيست و سوم آن را با هم ميخوانيم:

 

در هر لحظه دعا و به او اعتماد کن

 

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ جَنِّبْنَا الْإِلْحَادَ فِي تَوْحِيدِکَ، وَ الْتَّقْصِيرَ فِي تَمْجِيدِکَ، وَ الشَّکَّ فِي دِينِکَ، وَ الْعَمَي عَنْ سَبِيلِکَ، وَ الْإِغْفَالَ لِحُرْمَتِکَ، وَ الانْخِدَاعَ لِعَدُوِّکَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»

معناي درخواست از خدا اين نيست که انسان هيچ تلاشي نکرده و از وسايلي که خدا در اختيار گذاشته استفاده ننموده و فقط بگويد خدايا کار را انجام بده! اگر انسان از خدا بخواهد که از آغاز سن تکليف وسيله انجام کارهاي خوب، و وسيله اجتناب از کارهاي بد نيز براي او فراهم باشد؛ و خدا نيز دعاي او را قبول فرمايد، با استجابت اين دعا ديگر نياز نيست انسان هيچ تلاشي انجام دهد و خدا همه کارها و واجبات را انجام داده و از گناهان نيز انسان را باز ميدارد.

اين خلاف حکمت آفرينش است. آفرينش براي آن بوده که ما با تلاش و انتخاب و اختيار خود، مسيري را سپري کنيم. دعا کردن براي آن است که توجه داشته باشيم، آنچه در اختيار ما قرار دارد، حقيقتاً ملک خدا و در اختيار خدا و وسيله آزمايشي براي ماست. هنگامي که از خدا ميخواهيم، ما را از شک در دين و وساوس شيطان دور بدار، به اين معنا نيست که ديگر انسان مطمئن باشد که با دعا ديگر به همه معارف آگاهي و يقين پيدا نموده و شيطان نيز ما را وسوسه نخواهد کرد. بلکه در حقيقت در هر لحظه از زندگي، بايد دعا نموده و از خدا بخواهيم تا ما را از شک در دين و وسوسههاي شيطان دور بدارد.

اگر انسان بخواهد در مقام عمل، گرفتار فريب شيطان و اعمال ناروا نشود، به تنهايي نميشود به دعا اکتفا کرد. دعاي حقيقي آن است که انسان تلاش کند تا در جايي که احساس ميکند توان مقاومت در برابر شيطان را نداشته يا وسايل استقامت براي او فراهم نيست، بر خدا اعتماد داشته باشد که خدا او را کمک خواهد کرد.

 

شيطان ابزار امتحان انسان

 

هدف از آفرينش انسان چيست؟ چگونه انسان بايد هميشه مراقب باشد تا پيرو شيطان نشده و شيطان او را فريب ندهد؟ شيطان يکي از وسايل آزمايش الهي است. خداي متعال براي آنکه انسان، هميشه بر سر دو راهيها قرار بگيرد، ابزارهاي گوناگوني قرار داده است.

بعضي از ابزارها دروني و بعضي؛ بيروني است. ابزار بيروني شامل شياطين و ابليس و نيروهاي تحت امر آنهاست که جهت مقابله با آنان انسان ميتواند از کمکهاي فرشتگان و مأمورين رحمت الهي استفاده نمايد. خدا آنگونه که وسايلي فراهم کرده تا شياطين توانايي دعوت انسان به کارهاي زشت و ناروا را داشته باشند وسايلي را نيز هم در درون انسان و هم در خارج از وجود او قرار داده است. خداوند در آيه شريفه ميفرمايد «حَبَّبَ إِلَيْکُمُ الْإِيمانَ» خدا ايمان مؤمنين را در دل و جان آنها وسيلهاي براي تقويتشان قرار داده و ايمان را محبوب آنها نموده است. مؤمن در دل و جان خود علاقه ويژهاي به خدا و اوليا احساس ميکند.

اين علاقه يک عامل دروني است که خدا در مؤمنين ايجاد ميکند. در بيرون از وجود انسان نيز خدا به تعبيري که در قرآن وجود دارد. روح را وسيله تأييد انسان قرار ميدهد. روح غير از روح شخصي انسان است «هُوَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَائِکَة» اين روح ميتواند يکي از ملائکه چون جبرئيل امين باشد چرا که گاهي روح به او اطلاق ميشود؛ شايد نيز يک گروه از ملائکه باشند که نام آنان «روح»؛ است.

«تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» گاهي روح به جبرئيل گفته ميشود «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ» ولي يک روح ديگر نيز وجود دارد که خدا آن را وسيله تأييد همه مؤمنين قرار داده است. شايد اين روح همان باشد که در روايات به نام «روح الايمان» ناميده شده است.

از جهل ماست که نميتوانيم حقيقت فرشتگان و مخلوقات ماورا طبيعي را درک کنيم. «آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» هر چه خدا فرموده همان درست است. اما آنچه به اجمال فهميده ميشود آن است که خداي متعال مؤمنين را با عواملي خارج از وجود شخصي خود، که در آيه به نام «روح»؛ آمده، آنها را تأييد و کمک مينمايد. در مقابل نيز عواملي وجود دارد تا کساني که از نفس و هواي نفس تبعيت ميکنند، به وسيله آن تقويت شوند.

 

ياري خدا به اهل خير و شرّ

 

سنت کلي که در قرآن بارها به آن اشاره شده اين است که در عالم، خداي متعال قانوني را قرار داده است «مَنْ کانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً * وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعي لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِکَ کانَ سَعْيُهُمْ مَشْکُوراً» مردم دو دسته هستند.

بعضيها دل به زرد و سرخهاي دنيا سپردند و عاشق دنيا شدند. ما اينان را ياري نموده وسايل رسيدن به خواستههاي آنان را تا حدودي که مصلحت باشد، فراهم ميکنيم. عده ديگر هستند که پيرو حقايق ثابت و پايدار ابدي هستند. ما از آنان سپاسگذاري ميکنيم «أُولئِکَ کانَ سَعْيُهُمْ مَشْکُوراً.»

سپس يک قاعده کلي ميفرمايد: «کُلاًّ نُمِدُّ هؤلاءِ وَ هَؤلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً»؛ ما همه انسانها را در اين عالم کمک ميکنيم. اول راه را در برابر آنها ميگذاريم «إِنّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً» سپس انسان هر راهي را که انتخاب نمايد، خدا در پيمودن آن راه او را کمک خواهد کرد.

آنکه راه درست را ميرود خدا او را ياري ميکند تا در آن راه سريعتر و بهتر حرکت کند. انساني هم که راه نادرست را برود، خداوند وسايل او را نيز فراهم ميکند تا بتواند گناه کند. اين عالم براي همين خلق شده است، اما لطف و ياري الهي شامل حال مؤمنين و انسانهاي پارسا، بسيار بيشتر از امداد و ياري است که شامل کفار و گنهکاران ميشود.

بر همين اساس در آخرت نيز پاداش مؤمنان ده برابر و گاهي بسيار بيشتر است «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» در دنيا نيز کساني که در مسير خير قرار ميگيرند، خدا بسيار بيشتر به آنان کمک ميکند. با اين حال خداوند آنهايي که راه بد را انتخاب ميکنند، رها نميکند، و وسايل کاري را که انتخاب کردند در اختيار آنان ميگذارد.

 

انتخاب در ميان کشش خير و شر

 

فلسفه وجود شيطان غير از غرايز و عواملي که در درون انسان وجود دارد، سوق دادن انسان به زشتيهاست. در مقابل گرايشهاي متعالي نيز وجود دارد که انسان را به سمت خدا و ملکوت سوق ميدهد. در يک سو روح و فرشتگان قرار دارند تا انسان را در جهت راه خير ياري کنند و از يک سو نيز شيطان و نيروهاي او قرار دارند تا انسان را در راه شر کمک نمايند. اين ستيز بين عوامل خير و شر، زمينه آزمايش انسان را فراهم ميکند.

براي آزمايش بايد دو زمينه مختلف و دو کشش متقابل وجود داشته باشد «کَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَي الْهُدَي» از يک سو شياطين، انسان را به راههاي انحرافي دعوت ميکنند؛ از يک سو نيز کساني هستند که به سوي هدايت ميخوانند. «إِلَي الْهُدَي ائْتِنا». بايد انسان در مسير زندگي همه راهها و عوامل خير و شر را شناخته و مهيا باشد تا ناخواسته گرفتار فريب و نيرنگ شيطان نشود.

 

ولايت الله يا ولايت شيطان؟ مسئله اين است

 

عدهاي تصور ميکنند که شيطان با برخي از انسانها دشمني خاصي دارد و از ابتداي کودکي بر آنها تسلط پيدا کرده و با اجبار آنها را به سوي گناه و شر ميکشاند، به گونهاي که ديگر قدرت مقاومت در برابر شيطان را نداشته و سرانجام با فريب شيطان نابود ميشوند «فِي الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ» وقتي از اين افراد سوال ميشود در توجيه اعمال زشت خود ميگويند: «شيطان بر ما غالب شد، و نتوانستيم در برابر او مقاومت کنيم!»؛ تصور تسلط شيطان بر انسان از القائات شيطان است. قرآن ميفرمايد: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ» شيطان بر شما تسلطي ندارد.

کار شيطان وسوسه و تشويق؛ انسان به عمل زشت است نه آنکه به زور و اجبار انسان را به گناه آلوده کند. البته اگر انسان به اختيار، اراده خود را به دست شيطان بسپارد، ديگر مريد و پيرو محض و بنده شيطان خواهد شد. کساني نيز هستند که به اختيار، اراده خود را به دست خدا و اوليا خدا ميسپارند «اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ» کساني که ولايت خدا را بپذيرند و اختيار خود را، به دست خدا بسپارند، خدا متصدي تدبير امور زندگي آنان ميشود.

در روايات آمده است: «کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا» تا جايي که خدا چشم و گوش انسان ميشود و همه کارهاي انسان را در اختيار گرفته و ميگويد من آنها را انجام ميدهم «إِلَهِي أَغْنِنِي بِتَدْبِيرِکَ لِي عَنْ تَدْبِيرِي وَ بِاخْتِيَارِکَ عَنِ اخْتِيَارِي» اگر کسي اختيار خود را، حقيقتاً به دست خدا سپرده و با تمام وجود خود را به خدا واگذار کرد و خدا را وکيل خود قرار دهد، خدا نيز او را ميپذيرد و ياري ميکند «فَاتَّخِذْهُ وَکِيلاً» در مقابل اگر کسي شيطان را وکيل خود قرار داد، و به زبان و دل به او گفت: «هر چه تو گويي، ما در خدمت تو هستيم. تو ما را کمک کن، هر راهي که تو ميروي، ما نيز ميرويم!»؛ به يقين شيطان بر چنين پيروان فروتن و گوش به فرماني تسلط خواهد داشت؛ «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَي الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ» کساني که شيطان را سرپرست و مقتداي خود قرار ميدهند، در حقيقت با اختيار، شيطان را بر خود سوار و مسلط مينمايند.

 

نوسان انسان ميان جنود الرحمان الشيطان

 

انسان در اين عالم آفريده شده است تا دائماً، خود را بيازمايد. دو گروه، در اين آزمايشها وجود دارند. يک سو خدا، جنود رحماني، ملائکه، روح الهي و در درون انسان عقل، گرايشهاي مثبت، گرايشهاي متعالي؛ و در يک سو شيطان، جنود شيطاني، شياطين انس، شياطين جن و در درون غرايز حيواني و تمايلات نفساني.

انسان در بين، اين دو دسته از عوامل و اين دو گروه، دائماً در حال نوسان و آزمايش است. اگر کسي تلاش نمود و اراده خود را به دست ملائکه، و به دست روح، دست اولياي خدا، سپرد و از خدا خواست تا وکالت او را قبول کند «فَعَلَي اللّهِ تَوَکَّلْتُ» «وَ عَلَي اللّهِ فَلْيَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ» از اوليا الله ميشود. «لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» زماني که از اوليا الله شد، خدا وکيل و متصدي کارهاي انسان ميشود و کارهاي دنيا و آخرت انسان را تدبير ميکند. چنين انساني راحت، آرام و آسوده است: «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» اضطراب، استرس، فشار روحي، غصه، غم، و ترس، هراس و نااميدي در چنين انسانهايي وجود ندارد.

 

زيستن اوليا در ساحل آرامش و اطمينان

 

عارف وارسته، مرحوم حاج سيد رضا بهاءالديني رضوان الله عليه نمونه و مجسمه آرامش بود. بيش از چهل سال که من ايشان را ميشناختم، به ياد نميآورم که از ايشان حالت اضطراب، حيرت و نااميدي ديده باشم. هميشه آرام، و دل سپرده به حضرت باري تعالي بود؛ آسوده خاطر و بياضطراب! خدا چنين بندگاني نيز دارد. از سويي بعضيها نيز هستند که به اندک حادثهاي مضطرب و هراسان ميشوند. اگر انسان اختيار خود را به دست خدا سپرد، خدا نيز او را حمايت ميکند.

اما اگر در برابر دعوت و محبت و مهرباني خدا، از او رو گردانيد، مقدمات تسلط شيطان فراهم ميشود. «تَتَحَبَّبُ إِلَيَّ فَأَتَبَغَّضُ إِلَيْکَ وَ تَتَوَدَّدُ إِلَيَّ فَلَا أَقْبَلُ مِنْک» وقتي در برابر مودت و محبت خدا، انسان بياعتنايي و دشمني نمود، با چنين رفتاري از سوي انسان، شيطان آرام آرام بر او تسلط پيدا ميکند. «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَي الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ.»

 

وسوسه در شناخت

 

در اين کشاکش نيروهاي متضاد چه بايد کرد تا در دام و فريب شيطان گرفتار نشويم و از زمره «وَ الَّذِينَ کَفَرُوا أَوْلِياؤهُمُ الطّاغُوتُ» قرار نگيريم؟ عمده کارهايي که شيطان نسبت به انسان انجام ميدهد، تصرف در فکر و خيال و قواي ادراکي انسان است.

در قرآن کريم بيش از ده نوع کار به شيطان نسبت داده شده است که انجام همه آنها با وسوسه است. وسوسه يعني چه؟ وسوسه يا در مقام شناخت و يا در مقام عمل است. انسان گاهي وسوسه ميشود که آيا فلان موضوع درست است يا غلط، آيا حق است يا باطل؟ مثل شک در دين.

شک بر اثر وسوسه پيدا ميشود. شيطان ميگويد: «از کجا اين دليل درست باشد. از کجا کساني که اين راه را رفتند، درست به نتيجه رسيده باشند. انسانهاي ديگري نيز در اين عالم هستند. آنها نيز عقل و شعور دارند که به اين صنعتها و تکنولوژيهاي پيشرفته دست پيدا کردهاند؛ از کجا معلوم که راه آنها درست نباشد؟»؛ اين وسوسه در شناخت است.

 

شيطان استاد آرايشگري اعمال زشت

 

اما وسوسه در مقام عمل زماني است که انسان ميخواهد کاري را براي لذت، بهرهمندي و يا فرار از رنج و درد، انجام دهد. اگر لذت يا بهرهاي که انسان ميخواهد آن را به دست بياورد حرام باشد، شيطان با وسوسه آن لذت و بهره را در نظر انسان بسيار بالا و بزرگ جلوه ميدهد.

شيطان به سراغ همه انسانها ميآيد. گاهي ميشود انسان نسبت به چيزي علاقه پيدا کرده و آن چيز براي او جذابيت پيدا ميکند. گويا کسي به او ميگويد اين خيلي بيش از آنچه انسان فکر ميکند زيباست. مثل معروفي ميگويد «سرکه دزدي، شيرينتر از حلواست!»؛ سرکه ترش چون دزدي است، تصور ميکند شيرين است.

اين عاملي است که شيطان براي انسان تزئين کرده و آن را بيش از حد جلوه ميدهد.

قرآن ميفرمايد کار شيطان زينت دادن و آراستن عمل زشت است «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ» در جايي که عمل زشت است، آن را زيبا نشان ميدهد.

در آنجايي که بايد انسان کاري نيک انجام دهد که مقداري هزينه و زحمت و فکر و تلاش نياز دارد، شيطان دست به کار شده و شروع به ترساندن انسان ميکند ميگويد: «اين کار را نکن، خودت را خسته نکن، اين خيلي زحمت دارد، حالا بگذار باشد تا فردا ببينيم چه ميشود. نياز نيست به آن فقير کمک کني. ديگران هستند که به او کمک کنند. بيهوده پولها را خرج نکن، خودت محتاج ميشوي!»؛ «الشَّيْطانُ يَعِدُکُمُ الْفَقْرَ»؛ از همين رو سفارش شده اگر ميخواهيد کار خيري انجام دهيد، فوري آن را انجام بدهيد. اين دو کار اصلي شيطان است يکي تزئين کارهاي زشت و گناه و ديگري ترساندن و تخويف از انجام کارهاي خوب؛ «إِنَّما ذلِکُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ» 27. شيطان کساني که اختيار خود را به دست شيطان سپردهاند، ترسانده و ميگويد «ميخواهيد برويد جبهه، کشته شويد!؟ فرزندت را ميخواهي بفرستي حوزه تحصيل کند تا گرفتار شود، سرانجام آخوندي گدايي است!»؛ «يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ»؛ «يَعِدُکُمُ الْفَقْرَ»؛ اين وسوسهها براي جايي است که انسان ميخواهد کار خوبي انجام دهد. در جايي که ميخواهد انسان وادار به گناه بکند، کار زشت را جلوه ميدهد و آن را در نظر انسان زيبا، دوست داشتني و شيرين مينماياند. چه بسا انسان پس از چند لحظه؛ متوجه ميشود که وعدههاي شيطان دروغ بوده است.

 

ستيز گناهکاران به شيطان در جهنم

 

از مطالب بسيار زيباي قرآن داستان گفتگوي دو گروه از اهل جهنم در عالم قيامت است. گروه مستضعف و مستکبر که نماد پيروان نخبه و غير نخبه و يا خواص و عوام هستند که در جهنم با يکديگر نزاع و دعوا ميکنند «يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنّا مُؤمِنِينَ» انسانهاي عادي، به نخبگان در جهنم ميگويند اينکه ما کافر و گناهکار و به عذاب دچار شديم، تقصير شما بود. شما ما را منحرف کرديد تا به اين راه بياييم. آنها جواب ميدهند، پس از آنکه هدايت براي شما آمد مگر شما را مجبور به گناه کرديم؟ تقصير خود شما است.

سرانجام در پاسخ ميگويند «بَلْ مَکْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ»؛ گفتگوي ديگري که در قرآن ذکر شده گفتوگوي مردم گمراه شده با شيطان در جهنم است. گمراهان خطاب به شيطان ميگويند: تو بودي که ما را گمراه کردي. شيطان در پاسخ ميگويد: «وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ ما کانَ لِي عَلَيْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ» هنر من آن بود که به شما وعده دروغ دادم سپس آشکار ميشد که وعدههاي من توخالي و پوچ است اما شما فريب وعدههاي دروغ من را ميخورديد.

من کسي را به زور مجبور به گناه نکردم جز آن که شما را دعوت؛ کردم تا بياييد، با آن که ميديديد وعدههاي من خلاف و دروغ است اما باز، فريب ميخورديد «فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ»؛ در پايان نيز شيطان اعتراف ميکند که هم من و هم شما گناهکاران مقصريم. نه من ميتوانم به فرياد شما برسم و نه شما ميتوانيد به فرياد من برسيد.

 

کاشت بذر کينه و دشمني با شراب و قمار

 

قرآن ميفرمايد: «إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ» شيطان در آغاز به انسان ميآموزد که از نعمت خوب خدا، و انگورهاي خوب و شيرين، مشروب و خمر بسازد. اين تعليم شيطان است. سپس انسان را تشويق ميکند تا از ماده تلخ بدمزة سکرآور، بنوشد و از خود بيخود شود «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ»؛ پس از آن که انسان را به مستي و بيعقلي رسانيد هرگونه فاجعه و مصيبتي را به واسطه اين مستي ايجاد ميکند.

کساني که در جلسات فساد و فحشاء به جان يکديگر افتاده و با چاقو يکديگر را زخمي کرده و از پاي درميآورند به واسطه بيعقلي و مستي ناشي از نوشيدن شراب مرتکب چنين جناياتي ميشوند. در قمار نيز همينگونه است.

شراب و قمار هر دو باعث دشمني بين انسانهاميشوند. «إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ». شيطان ميخواهد در اين دنيا انسانها با هم دوستي نداشته باشند و هميشه با کينه و دشمني و عداوت و کدورت زندگي کنند.

براي همين انسانها را وسوسه؛ ميکند تا خمر بنوشند و قمار بازي کنند. قمار سود بيزحمت داشته و سرگرمي به ظاهر لذتآوري است. کاري را که شيطان انجام ميدهد، وسوسه؛ در دل انسانهاست. با آنکه بيش از ده کار در قرآن به شيطان نسبت داده شده، حرف خيلي دور از واقعيتي نيست گفته شود که همه آن ده کار، به وسيله وسوسه انجام ميشود.

 

همنشيني با اهل معرفت براي دور ماندن از وسوسه شيطان

وسوسه چيست؟ وسوسه يا در فکر انسان تأثير و شبهه ايجاد ميکند و نميگذارد انسان به چيزي يقين پيدا کند. يا نسبت به چيزي بيش از حد گرايش غيرعادياي پيدا ميکند. اگر انسان بخواهد از خطرهاي شيطان محفوظ بماند نخست بايد فکر را از وسوسههاي شيطاني حفظ نمايد.

انسان بايد راه درست فکر کردن را بياموزد. استدلالهاي صحيح را ياد گرفته و از کساني که اهل معرفت و فهم و تعقل هستند کمک بگيرد، تا در مقام شناخت، تسليم شيطان نشود.

 

تأثير وسوسه بر بينش و گرايش

 

افعال اختياري انسان به دو عامل بستگي دارد؛ نخست شناخت و سپس ميل و اشتياق به انجام عمل. عامل «دانش و بينش»؛ و عامل «گرايش و ميل»؛ دست به دست هم داده و عمل انجام ميگيرد. اما اگر انسان يا نداند و يا تمايلي نداشته باشد، عمل را انجام نميدهد.

شيطان در هر دو مرحله، در ذهن انسان تأثير ميگذارد. يا در مقام شناخت نميگذارد شناخت صحيح پيدا شود و انسان را مبتلا به شک ميکند. يا پس از شناخت صحيح، انسان را بيميل و اشتياق ميکند. اگر انسان بخواهد در هر دو مرحله به دام شيطان گرفتار نشود در مقام شناخت بايد تلاش کند، شناخت صحيح را بدست آورده و قدرت تعقل را تقويت نموده و با عقلاء رفت و آمد داشته باشد. در زندگي با افراد متخصص و مورد اعتماد مشورت نمايد و با کساني که اهل معصيت و گناه هستند؛ رابطه نداشته باشد.

دين را بايد از کسي ياد گرفت که دنيازده و به دنبال مقام و رياست نباشند؛ در غير اين صورت به تعبير روايات «أُولَئِکَ قُطَّاعُ الطَّرِيق» عالمي که مفتون دنيا و به دنبال لذائذ دنيا، پست و مقام دنيا باشد، راهزن و دزد است. دين انسان را ميدزد. «فَاتَّهِمُوهُ عَلَي دِينِکُمْ»؛ نسبت به او اعتماد نکنيد.

دين را از کسي ياد بگيريد که علم کافي داشته و تقواي آن کار را داشته باشد. اين در مقام شناخت است. اما در مقام عمل بايد عادت کند به اينکه آرام آرام با برنامه صحيح، با عبادتها انس بگيرد. خداي متعال نصرت و امداد را براي اهل خير قرار داده است. «کُلاًّ نُمِدُّ هؤلاءِ وَ هَؤلاءِ»؛ کساني که در آغاز مقداري سختيهاي عبادت را تحمل کنند، پس از مدتي کم کم آنچنان علاقمند ميشوند که اگر عبادت را ترک کنند، ناراحت ميشوند، گويا گمشدهاي دارند.

 

به عمل خير معتاد شويد

 

روايتي از اهل سنت به نقل از ابن اثير در نهايه نقل شده است که پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «ان للخير ضراوة کضراوة الخمر»؛ همانگونه که انسان به بعضي امور معتاد ميشود، به عمل و کار خير و خوب نيز اعتياد پيدا ميکند.

براي پرهيز از گناهان انسان جايي که احساس ميکند يکي ميگويد «اين خيلي خوب است، نگذار از دست برود، چه صداي خوبي، چه نوشيدني خوبي، چه ديدني خوبي»؛ بايد بداند که اين وسوسه شيطان است. آيا صداي شيطان را ميشود شنيد؟ بله! اگر درست دقت کنيم، صداي شيطان را نيز خواهيم شنيد؛ زماني که انسان تشويق به گناه ميشود و حس ميکند که عامل ديگري انسان را به طرف گناه، سوق ميدهد و ميگويد: «اين زمان را از دست نده! بعدها توبه ميکني!»؛ با آنکه عقل ميگويد عمل معصيت، حرام است.

 

کوچک شمردن گناه، رمزهايي از دام شيطان

 

واظب باشيم که حرمتهاي الهي را حفظ کنيم. هيچ گناهي را کوچک نشماريم. اين سّر محفوظ بودن از انخداع از شيطان و راز نيافتادن در دام شيطان است. اولين چيزي که باعث ميشود انسان از مسير صحيح منحرف بشود و آهسته آهسته به راه شيطان کشيده شود، آن است که گناهان را کوچک بشمارد.

«استصغار الذنب». زماني که انسان به بهانههاي گوناگون يک نگاه حرام يا شنيدن موسيقي حرام (به بهانه يادگرفتن دستگاه موسيقي) را، کوچک شمرد، پس از مدتي به گناه معتاد ميشود. از همان ابتدا نبايد به گناهان کوچک و اندک خود را آلوده کنيم تا در دام شيطان گرفتار نشويم.

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.