بيست و ششم رجب سالروز وفات حضرت ابوطالب عليه السلام است که به اين مناسبت به انتشار مطلبي پيرامون اين شخصيت بزرگوار خواهيم پرداخت:
نام وي عبدمناف بن قصي بن کلاب و بنابر نظر برخي عمران و بنابر نظر ديگري شيبة و کنيه او ابوطالب است.
وي سي و پنج سال قبل از ولادت رسول گرامي اسلام (75سال پيش از بعثت) در مکه بدنيا آمد و برادر تني جناب عبدالله پدر رسول گرامي اسلام است.
پدرش عبدالمطّلب و مادرش فاطمه بنت عمر بن عائذ بن عمران بن مخزوم است. [1]
بعد از رحلت پدرش عبدالمطلب، رياست قبيله قريش به او واگذار گرديد و او عهدهدار کفالت رسول گرامي اسلام گرديد و با علاقه شديدي که به ايشان داشت، همه همّت خود را براي محافظت و مراقبت از آن حضرت به کار گرفت[2] و حدود چهل و سه سال کفيل ايشان بود.
آخرين حجت در عصر فترت
حضرت ابوطالب عليه السلام هرگز بت نپرستيد، بلکه از اولياي الهي و آخرين وصي حضرت ابراهيم عليه السلام در عصر فترت بود چنانکه علامه مجلسي مينويسد:
قد أجمعت الشيعة علي إسلامه، و أنه قد آمن بالنبي صلي الله عليه و آله و سلم في أول الأمر و لم يعبد صنما قط، بل کان من أوصياء إبراهيم عليه السلام.
شيعيان درباره حضرت ابوطالب اجماع کردهاند که وي در آغاز بعثت پيامبر اکرم به وي ايمان آورد، هرگز بتي را نپرستيد؛ بلکه از اوصياي حضرت ابراهيم بود. [3]
امام کاظم عليه السلام در اين باره و در پاسخ به سوالي فرمودند:
أکان رسول الله صلي الله عليه وآله محجوجا بأبي طالب؟ فقال : لا ولکنه کان مستودعا للوصايا فدفعها إليه صلي الله عليه وآله، قال: قلت: فدفع إليه الوصايا علي أنه محجوج به؟ فقال لو کان محجوجا به ما دفع إليه الوصية، قال : فقلت : فما کان حال أبي طالب؟ قال أقر بالنبي وبما جاء به ودفع إليه الوصايا ومات من يومه.
آيا ابوطالب بر رسول خدا هم حجت بود؟ حضرت فرمودند: نه اما او امانتدار وصايا بود و آن را به پيامبر تحويل داد. راوي ميگويد: به ايشان گفتم: چطور وصايا را به او دادند در حالي که او حجت نبود؟ حضرت فرمودند: اگر حجت خدا نبود که وصايا به او واگذار نميشد، سپس من پرسيدم: پس وضعيت ابوطالب چگونه بود؟ حضرت فرمودند: او مؤمن به پيامبر و قرآن بود و وصايا را به او تحويل داد و در اين حال از دنيا رفت. [4]
علامه مجلسي در شرح اين حديث شريف ميفرمايد:
منظور از وصايا؛ کتابهاي پيامبران، عصاي حضرت موسي، انگشتري حضرت سليمان و امثال آنهاست. [5]
البته در تاريخ دقيق وفات ايشان اختلاف وجود دارد اما با توجه به پيشنهاد برخي از محققين و نظر مثبت مراجع مناسب است با استناد به نقل شيخ طوسي اعلي الله مقامه در مصباح المتهجد[6] هر ساله 26 رجب بزرگداشتي براي حضرت ابوطالب در جهان تشيع برگزار شود اميد است با برپايي عزا و بزرگداشت ايشان مقام ايشان شناخته و کمي از مظلومت ايشان کاسته شود و از خدمات ايشان تجليل گردد.
حضرت علي عليه السلام در مصيبت پدر بزرگوارشان و حضرت خديجه سلام الله عليهما شعري سرودند:
أعيني جودا بارک الله فيکما * علي هالکين لا تري لهما مثلا
علي سيد البطحاء وابن رئيسها * وسيدة النسوان أول من صلي
مهذبة قد طيب الله خيمها * مبارکة والله ساق لها الفضلا
مصابهما أدجي إلي الجو والهواء * فبت أقاسي منهم الهم والثکلا
لقد نصرا في الله دين محمد * علي من يعافي الدين قد رعيا إلا.
يعني اي دو چشمانم! اشک بريزيد خدا آن را در مورد شما مبارک کند در مورد رحلت ابوطالب و خديجه عليهماالسلام که بي نظير بودند.
بر رحلت جانسوز سرور بطحاء و فرزند رييس مکه (ابوطالب) و براي سرور زنان، نخستين زني بود که نماز را به پا داشت.
همان پاک بانويي که خداوند هودج و پيرامون او را پاک ساخته، بانوي پربرکتي که خداوند او را رهرو فضايل و برتري ها نموده است.
شب کردم در حالي که دچار اندوه جانکاه رحلت اين دو و فراق آنها شدم، و مصيبت جان سوز آنها، شبانه روز مرا تيره و تار ساخته است.
اين دو شخص آيين محمد صلي الله عليه و آله را براي خدا ياري کردند، و با ستمکاران و ياغيان، با آخرين توان مبارزه نمودند. [7]
ديدگاه علماي شيعه نسبت به حضرت ابوطالب عليه السلام
مرحوم شيخ طوسي رحمه الله
شيخ طوسي رحمه الله در اين باره مينويسد:
وعن أبي عبد الله وأبي جعفر إن أبا طالب کان مسلما وعليه اجماع الامامية، لا يختلفون فيه، ولهم علي ذلک أدلة قاطعة موجبة للعلم.
از امام صادق و امام باقر عليهما السلام نقل شده است که ابوطالب عليه السلام مسلمان بوده است. شيعيان بر اين مطلب اجماع دارند و در آن اختلافي ندارند. آنها دلايل قطعي بر اين مطلب دارند که سبب يقين بر ايمان ابوطالب عليه السلام ميشود. [8]
ديدگاه علامه طبرسي رحمه الله در تفسير مجمع البيان
ايشان درباره اعتقاد شيعه پيرامون حضرت ابوطالب عليه السلام مي فرمايد:
قد ثبت إجماع أهل البيت علي إيمان أبي طالب وإجماعهم حجة ، لأنهم أحد الثقلين اللذين مر النبي صلي الله عليه وآله وسلم بالتمسک بهما بقوله: إن تمسکتم بهما لن تضلوا.
اجماع اهل بيت بر ايمان ابوطالب ثابت شده و اين اجماع آنان حجت است چرا که آنان يکي از دو شئ گرانبهايي هستند که پيامبر چنگ زدن به آن دو را دستور داده هنگامي که فرمود: اگر به آن دو چنگ بزنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد. [9]
علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه
ايشان در اينباره مي فرمايد:
وقد أجمعت الشيعة علي إسلامه وأنه قد آمن بالنبي صلي الله عليه وآله في أول الأمر، ولم يعبد صنما قط، بل کان من أوصياء إبراهيم عليه السلام واشتهر إسلامه من مذهب الشيعة حتي أن المخالفين کلهم نسبوا ذلک إليهم، وتواترت الاخبار من طرق الخاصة والعامة في ذلک وصنف کثير من علمائنا ومحدثينا کتابا مفردا في ذلک کما لا يخفي علي من تتبع کتب الرجال.
شيعيان بر ايمان ابوطالب و اين که او در ابتداي امر رسالت رسول خدا صلي الله عليه وآله، به او ايمان آورده و هرگز بتي نپرستيد، اجماع دارند؛ بلکه او از اوصياي حضرت ابراهيم عليه السلام بود. اين مطلب به اندازهاي نزد شيعه مشهور است که حتي دشمنان شيعه نيز اين اعتقاد را به شيعه نسبت مي دهند. و روايات متواتر از طرق خاصه و عامه، بر ايمان او وارد شده و بسياري از دانشمندان و محدثان ما درباره ايمان ابوطالب کتاب مستقل تأليف کرده اند؛ چنانچه اين مطلب بر کسي در کتابهاي رجالي تحقيق ميکند، پوشيده نيست. [10]
ايشان همچنين مينويسد:
اتفقت الإمامية رضوان الله عليهم علي أن والدي الرسول و کل أجداده إلي آدم عليه السلام کانوا مسلمين بل کانوا من الصديقين إما أنبياء مرسلين أو أوصياء معصومين و لعل بعضهم لم يظهر الإسلام لتقية أو لمصلحة دينية.
علماي اماميه رضوان الله عليهم اتفاق نظر دارند که والدين رسول خدا و همه اجداد ايشان تا آدم عليه السلام مسلمان بوده بلکه از صديقين بودهاند. يا انبياء فرستاده شده بوده و يا اوصياء معصوم بوده و چه بسا از برخي آنان اسلام ظاهر نشده که يا به خاطر تقيه بوده يا به علت مصلحتي ديني.[11]
اشعار حضرت ابوطالب عليه السلام خطاب به نجاشي پادشاه حبشه در حمايت از مسلمين
حضرت ابوطالب عليه السلام همواره حامي پيامبر بود و در اين راه از هيچ تلاشي دريغ نکرد.
بعد از اينکه عمرو عاص از جانب مشرکين به حبشه رفت تا جعفر بن ابي طالب و همراهانش را نزد پادشاه حبشه که نجاشي نام داشت رسوا گرداند و آنها را از پادشاه حبشه تحويل گرفته و براي مجازات به حجاز نزد مشرکين برگرداند، ابوطالب عليه السلام نامهاي به نجاشي نوشته و در آن با سرودن ابياتي نجاشي را دعوت به عدل و احسان با آنها کرده است.
ابن کثير مينويسد:
وقد ذکر زياد عن ابن إسحاق أنّ أبا طالب لمّا رأي ذلک من صنيع قريش کتب إلي النجاشي أبياتاً يحضّه فيها علي العدل وعلي الإحسان إلي من نزل عنده من قومه:
ونَعلم أبيتَ اللَّعْنَ أنَّکَ ماجِدٌ کريمٌ، فلا يَشقي لديکَ المُجانبُ
وَنعلم بأنّ اللهَ زادَک بَسْطَةً وأفعالَ خيرٍ کلُّها بکَ لازِبُ.
زياد از ابن اسحاق نقل کرده است که ابوطالب زماني که برخورد قريش را ديد، نامهاي به نجاشي نوشت و در آن ضمن ابياتي او را به عدل و احسان نسبت به کساني که از خانوادهاش به او پناهنده شده اند دعوت کرد:
و ميدانيم که تو چنان خوب و کريم هستي که از طرف تو به کسي که نزد تو است ستم نميشود.
و ميدانيم که خدا قدرت تو را زياد کرده است و همه اسباب نيکي و خير با تو عجين است.[12]
شهرت پيامبر به يتيم ابوطالب عليه السلام
آنقدر حضرت ابوطالب عليه السلام در کفالت از يتيم حضرت عبدالله و پسر برادر خود مصمم و متعهد بود که پيامبر به يتيم ابوطالب مشهور شده بود.
مرحوم کليني رضوان الله تعالي عليه، ضمن اشاره به روايتي نسبتا طولاني، داستان ميهماني رسول خدا صلي الله عليه و آله در طائف و شهرت ايشان به يتيم ابوطالب را چنين نقل ميکند:
يزيد کناسي به نقل از امام باقر عليه السلام ميگويد که: پيامبر اکرم صلّي اللَّه عليه و آله پيش از اسلام به مردي در طائف وارد شد و او پيامبر را گرامي داشت. پس چون خداوند محمد صلّي اللَّه عليه و آله را به پيامبري برانگيخت، به آن مرد گفته شد: آيا ميداني خداوند چه کسي را براي مردم فرستاده است؟ گفت: نه. به او گفتند: او محمد بن عبد اللَّه، يتيم ابو طالب و همان کسي است که فلان روز در طائف بر تو وارد شد و تو او را گرامي داشتي.[13]
ادامه دارد
پي نوشت:
[1]. الاصابة، ابن حجر العسقلاني، ج7، ص197، ترجمه ابوطالب بن عبدالمطلب.
[2]. الطبقات الکبري، محمد بن سعد الکوفي، ج1، ص119.
[3] . مرآة العقول، العلامة محمد باقر المجلسي، ج5، ص235.
[4] . اصول کافي، محمد بن يعقوب الکليني، ج1، ص445.
[5] . مرآة العقول، العلامة محمد باقر المجلسي، ج5، ص225.
[6] . مصباح المتهجد، شيخ طوسي، ص812؛ همينطور رک: منتهي المطلب، العلامه الحلي، ج9، ص375.
[7] . ديوان اميرالمؤمنين سلام الله عليه، ص140؛ بحارالانوار، العلامة محمد باقر المجلسي، ج35، ص143؛ مستدرک سفينه البحار، الشيخ علي النمازي، ج4، ص73.
[8] . التبيان في تفسير القرآن، الشيخ الطوسي، ج8، ص164.
[9] . مجمع البيان في تفسير القرآن، العلامه الطبرسي، ج4، ص31.
[10] . بحار الأنوار، العلامة محمد باقر المجلسي، ج35، ص139.
[11] . مرآة العقول، العلامة محمد باقر المجلسي، ج15، ص117.
[12] . سيرة ابن إسحاق (المبتدأ والمبعث والمغازي)، محمد بن اسحاق المطلبي، ج4، ص203 ؛ السيرة النبوية، ابن هشام، ج2، ص177 ؛ الإکتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، سليمان بن موسي الکلاعي، ج1، ص243 ؛ البداية والنهاية، ابن کثير الدمشقي، ج3، ص77.
[13] . روضه کافي، محمد بن يعقوب الکليني، ج8، ص155، ح144.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.